بیایید با خودمان صادق باشیم.
در طرفداری-و همینطور سایر شبکه های اجتماعی تا جایی که من دیدهام-تعدادِ غلط های "فاحشِ" املایی و نگارشی شرم آور است.
البته در میان مطالب رسمی سایت کمتر و در میان مطالب کاربران بسیار زیاد.
دلیلش میدانید چیست؟
من فکر میکنم دو دلیلِ عمده دارد: یک اینکه ما مطالعه نمیکنیم. معنای مطالعه روشن است: خواندنِ یادداشتهای کارآگاه علوی در طرفداری، شمسی خانم در اینستاگرام و اصغر آقا در فیس بوک، مطالعه نیست. مطالعه یعنی کتاب خواندن. حتی روزنامه و مجله به دلایلی-که جهت جلوگیری از اطالهی کلامم به آن ورود نمیکنم- در اولویت های بعدی پس از کتاب قرار میگیرند.
دو این که سرعت رشد فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی، از سرعت ما بیشتر است. ما برای اینکه به سرعت رشد فناوری برسیم، خلأ موجود را با شتابزدگی پر میکنیم. بسیارانی چون من خاطرشان هست، در روزگاری که اینترنت این همه فراگیر نشده بود، ما به هم نامه مینوشتیم، نوشتن نامه راه ارتباطی کندی بود اما هزار و یک مزیت نسبت به راه های امروزی ارتباط داشت. از جمله اینکه، تشریفات نوشتن و تا کردن و در پاکت گذاشتن و تمبر چسباندن، خود به خود اینطور القا میکرد که "داریم کار مهمی انجام میدهیم."
نامه را چند مرحله چرک نویس میکردیم و دوباره پاکنویس میکردیم،اگر در مورد املای واژهای مطمئن نبودیم، به فرهنگ لغت مراجعه میکردیم، سعی میکردیم خوش خط بنویسیم و کارهایی از این دست فقط برای نوشتن یک نامه به یک نفر!
امروز اما فوراً مطلب را مینویسیم و بی توجه به اینکه چه بر سر زبان فارسی -یادگار فردوسی و سعدی و دیگر نامهای درخشان ادبیات سرزمینمان- میآوریم، مطلب را در اینترنت منتشر میکنیم. نتیجه این میشود که اکنون دیگر نمیفهمیم "خاله من درشت است" یعنی خالِ من درشت است یا خواهرِ مادرم درشت است؟
نوشتار فارسی شلخته شده. این زبان و این ادبیات شاید ارزشمند ترین چیزیست که ما داریم. خودمان هم داریم از بینش میبریم.
و تازه، این تنها یکی از آثار کتاب نخواندن است.
ویترین سطح سواد ما، آدمهای معروف ماست. کاش میشد از یکان یکانِ نوجوانان و جوانان سرزمینمان خواهش کنم، که سوادت را از گلستان سعدی و دیوان حافظ بگیر. نه از پستهای صد من یک غاز فوتبالیستهای استقلال و پرسپولیس که بی تعارف حال آدم را بد میکند، غلط های املایی، نگارشی، منطقی، بی خاصیت، سبک، سخیف، بی محتوا...
حیف است که بدانیم جوانانی از نقطه نقطهی جهان، با خواندنِ یک بیت ترجمه از خیام و حافظ و مولوی، شیفتهی این ادبیات میشوند، و برای یادگرفتنش روی به تحصیلات دانشگاهی میآورند اما ما که زبان مادریمان فارسیست اصلاً ارتباطی با این ادبیات عمیق و وسیع نداریم. و بد تر، با ساخت واژه ها و مصدر ها و ترکیبهای شلخته و بی قاعده، آموزش این زبان را برای غیر فارسی زبانان و کودکان نسل آینده دشوار و دشوار تر میکنیم.
روزی میرسد که زبان گفتار و نوشتار آنقدر از هم فاصله بگیرند، که یاد دادنِ "زنگ بزن گفتگو کنیم" مثل یاد دادن روابط پیچیدهی ریاضیات سخت شود. چون زبان آموز یاد گرفته بگوید: "بزنگ بحرفیم." آن روز -که خدا کند نرسد- درس فارسی در زمرهی درسهای سخت قرار خواهد گرفت!