این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
سگی از کنار شیری رد می شد چون او
را خفته دید، طنابی آورد و شیر را محکم
به درختی بست.
شیر بیدار که شد سعی کرد طناب را
باز کند اما نتوانست.
در همان هنگام خری در حال گذر بود،
شیر به خر گفت:
اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل
را به تو میدهم.
خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از
دور دستان شیر باز کرد.
شیر چون رها شد،
خود را از خاک و غبار خوب تکاند،
به خر گفت:
من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم.
خر با تعجب گفت: ولی تو قول دادی.
شیر گفت : من به تو تمام جنگل را می دهم...! زیرا در جنگلی که شیران را
سگان به بند کشند و خران برهانند،
دیگر ارزش زندگی کردن ندارد...!