چند ثانيه گذشت راننده تاكسی : چقدر رنگِ رژ تون قشنگه! خانم مسافر : ممنون راننده تاكسی : لباتون رو برجسته كرده خانم مسافر سايه بون جلوىِ صندلی راننده رو داد پايينُ لباشو رو به آينه غنچه كرد خانم مسافر : واقعاً ! راننده تاكسی خنديد با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه كرد راننده تاكسی : با رنگِ لاكتون سِت كردين واقعاً كه با سليقه اين تبريك ميگم خانم مسافر : واى ممنونم چه دقتی! معلومه كه آدمِ خوش ذوقی هستين ! تلفنِ همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرمِ حرف زدن بودن ... موقع پياده شدن راننده ى تاكسی كارتش رو داد به خانم مسافرُ گفت هرجا خواستی برى، اگه ماشين خواستی زنگ بزن به من ! خانم مسافر كارت رو گرفت يه چشمكِ ريزى هم زد و رفت ...!! این رو تعريف نكردم كه بخوام بگم خانم مسافر مشكل اخلاقی داشت يا راننده تاكسی... فقط ميخواستم بگم تويه اين چند دقيقه ممکنه کمتر کسی از ما به ذهنش رسيده باشه که ... " راننده ى تاكسی هم يك خانم بود" ...؟! مراقب تفکرات قالبی باشیم ! :)