
سری مقاله: چرا آلبر کامو عاشق فوتبال بود؟ (5)
۱۴۶ بازدیددوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۸
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
در آن عکس معروف تیمی ار.او.آ کامو کاملا برجسته است. او به وضوح کم سن و سال تر از هم تیمی هایش به نظر می آید که در میان آنها یکی دو تا مرد قوی هیکل هم هستند. او چهارزانو در مرکز این گروه نشسته است. کت و شال و کلاه به تن دارد؛ ظاهرا این لباس عادی روزمره است، نه لباس دروازه بانی. لبخند کامو نشانه رضایت عمیق اوست. کل تیم پشت سر کامو است، قهرمانان فردا. «20 سال بعد، در خیابان های پاریس و حتی بوئنوس آیرس، اسم ار.او.آ قلب ام را به تپش می اندازد. به ابلهانه ترین شکل ممکن توی دنیا.»
در یک عکس دیگر، کامو پیراهن سفید و جوراب های راه راه راسینگ را پوشیده است. حالا او بزرگ تر به نظر می آید. اینجا هم در وسز پز گرفته، ضمن آنکه توپ را هم قاپیده، به نشانه سردسته بودنش. بی تردید او یک ستاره کوچک است، اما قوی ترین عواطف خود را مدیون زندگی گروهی است: «من عاشق تیمم بودم. به خاطر شادمانی از یک پیروزی که به طرز فوق العاده ای با خستگی در هم می آمیزد. همین طور به خاطر این میلِ گنگِ گریستن به خاطر یک شکست.»
آنها پنج شنبه ها تمرین می کنند. یکشنبه ها مسابقات برگزار می شود. ار.او.آ با سیستم کلاسیک 5-3-2 بازی می کند؛ با یک دونده میانی به عنوان مهره مرکزی تیم. کامو یک دروازه بان خوب و بی پرواست. وقتی خود را توی دل مهاجمان حریف پرت می کند، از هیچ زخمی نمی ترسد. ژان - لویی پلانش، بیوگرافِ «جوانان الجزایری» کامو تعریف می کند: «ستزه جویی خویشتن دارانه او، سروصدای زیادی به پا کرده بود.» آن پسربچه نزار محله فقیرنشین، حالا در برابر یک دنیای خصومت آمیز تاب می آورد. مهاجمان تیم رقیب، «حسین - دی» تهدیدش می کنند که او را راهی قبرستان محله خواهند کرد. تیم شهر بوفاریک، یک مهاجم غول پیکر دارد ملقب به «هندوانه» که به کامو به طرز هولناکی تنه می زند.
فوتبال آن روزها در الجزایر یک بازی خشونت آمیز است. در دربی های الجزیره که به نزاع های قبیله ای می مانند، کار اغلب به کتک کاری می کشد. اما کامو از این زیاده روی های مردانه آن سال ها به نیکی یاد می کند. اغلب هم او پیروز بیرون می آمد. روزنامه باشگاه، «لو روا» در یک گزارش بازی می نویسد: «بهترین آنها کامو بود که تنها توانستند در یک شلوغی مغلوبش کنند و در گل، نمایشی درخشان داشت.»
مطمئنا آلبر به زودی به تیم اول ار.او.آ راه پیدا می کرد اما بیماری، ناگهان به این بازی پایان می دهد. در دسامبر 1930 کامو غش می کند. او تب دارد. حالت خفگی به او دست می دهد. خون بالا می آورد. دلایلش از نظر او «ورزش زیادی، خستگی و آفتاب بیش از حد» است. خانواده گمان می کند که او پس از شنا در دریا یا موقع فوتبال بازی کردن، سرما خورده است. پزشکان اما تشخیص شان سل است. کامو به بیمارستان می رود. بعد از آن عمویش از او مراقبت می کند تا دوباره روپا شود اما او یک سال تحصیلی را این گونه از دست می دهد.
«لو روا» چند بار گزارش می دهد که دروازه بان تیم جوانان به خاطر بیماری نمی تواند بازی کند. وقتی کامو در اکتبر 1931 به دبیرستان برمی گردد، می داند که زمین فوتبال همچنان برایش تابو است. او باید از هر گونه فشار جسمانی اجتناب کند. آلبر 18 ساله حالا شور و شوقش را صرف ادبیات و فلسفه می کند. کامو روح تیمی ار.او.آ را در تئاتر آماتور دوباره پیدا می کند. اما در جواب این سوال که اگر سالم بود چه راهی را می رفت، پاسخ می دهد: «فوتبال؛ بدون تردید.»
....ادامه دارد.....


