پدر یعنی عشق
پدر یعنی تکیه گاه
پدر یعنی....
زبانم بند آمده چه میتوانم دربارش بگویم پدر بزرگترین نعمت زندگی است
پدر کسی است که بهشت زیر پایش نیست اما به جرم پدر بودن باید مقاومت کند
پدر یعنی امنیت
ای کاش وقتی اون سوال معروف مامان رو بیشتر دوست داری یا بابا رو؟
ما هم میگفتیم هردو وقتی میگفتن یکیشون رو بگو ما هم زیر لبی میگفتیم مامان و پدر لبخند تلخی میزد ولی وقتی بزرگ شدیم فهمیدیم ای کاش هرگز به آن سوال پاسخ نمیدادیم چون فهمیدیم که پدر سخت کار میکنند تا زن و بچه اش زندگی راحتی داشته باشن
پدر همان کسی است که درد هایش رو درون خودش میریزد
تنها خدا از دل پدران خبر دارد
او تکیه گاه زندگی فرزند است
اگر زندگی جریان دارد دلیل آن پدران هستند
مگر بهشت با آن بزرگی زیر پای مادران نیست؟
پس زیر پای پدرم چیست؟ فریاد میکشم که خدا زیر پای پدرم چیست؟
تمام عالم هستی زیر پای پدرم است
روزی پدر از پسرش سوال کرد : من قوی ترم یا تو؟
پسر جواب داد: من
پدر باز هم این سوال را پرسید و پسر بازهم جواب داد :من قوی ترم
پدر که ناراحت شد قدمی برداشت و دور شد و باز پرسید؟ پسرم چه کسی قوی تر است؟
پسر جواب داد : شما
پدر گفت برای چی آن دوبار نگفتی؟
پسر گفت وقتی دست شما رو شانه های من بود احساس کردم یه کوه پشت سرمه ولی وقتی دستاتو از روشونم برداشتی احساس کردم من ناتوان ترینم
برای همیشه میگویم
اگر آسمان به زمین بیاید
اگر دنیا نابود شود
.
.
. دوستت دارم پدر عزیز تر از جانم