اختصاصی طرفداری-
چهارشنبه 25 آوریل 2012- ورزشگاه سانتیاگو برنابئو، رونالدو پس از فتح نیوکمپ به خانه آمده بود تا مثل همه فاتحان که پس از فتحی بزرگ به خانه می آیند، زیر طاق نصرت با سربازانش رژه فتح برود و این بار برای این میهمانی شاهانه، شاهانه رقیب برنابئو به خانه آمده بود، رونالدو در بیست دقیقه دو گل به نویر زد، دنیا به برنابئو لبخند زد و رونالدو شکفت، در حضور آن همه ستاره یگانه خورشیدسانتیاگو بود، او بود که می درخشید و رئال در آستانه ایستاده بود که ناگهان خورشید خاموش شد، زخم های شنبه شب مجال از پای در آوردن رقیب را از او گرفت، در خستگی شنبه شب نیوکمپ چشمان رونالدو جهان را تاریک دید آنقدر تاریک که اولین ضربه ضیافت لعنتی پنالتی ها را مثل رویای در حال شکل گیری مادریدسمو به باد داد، ژوزه زانو زد، حتی دستان ایکر این ایکر مقدس هم نتوانست مانع از سقوط او شود، رئال باخت و کمی قبل تر از او رونالدو همان لحظه که با غرور جریحه دار شده لعنتی اش از نقطه پنالتی داشت به سمت حلقه یارانش باز می گشت و آنها مثل امید هوادارنشان آرام آرام درحال فرو ریزی بودند، حالا بهترین رونالدوی رئال مادرید پشت دروازه های بهشت جا مانده است و برای او که به هیچ چیز جز اول بودن، بهترین بودن قانع نیست چه زجر آور است همین خنده تلخ و پشت بندش این کلیشه مسخره که هیچ چیز از ارزش هایت کم نمی شود مرد.

چهارشنبه 22 آوریل 2015- خنجری لای دهان با موهایی ژل زده، کابوسِ رها نشدنی رئال آنجلوتی دوباره سر راه رئال سبز شده، نغمه کارلتو که حتی تحسین کرایف فقید را هم برانگیخته بود مقابل سیمئونه ساز ناکوک بود. مقابل بارسلونا انریکه در نیوکمپ مثل دانسا اسپانولای گرانادوس دلنشین بود اما حتی در خانه خواباندن مچ سیمئونه را بلد نبود، سه سال در خانه غریبه بود مثل مردی که مردِ خانه اش نبود و حالا در چمیپونز لیگ باید سینه به سینه سیمئونه می سایید. اینجا حقیقتا دیگر جای باخت نیست، برای کنار رفتن و تماشا کردن خیلی زود است، دقیقه هشتاد و چند بازی رونالدو توپ را از گوشه زمین سمت راست بر میدارد، می تازد، و از پی او برنابئو آرام آرام بر می خیزد، رویایی در حال شکل گیری است که زیر پای رونالدو تلو تلو می خورد و مدافعان بد بدنِ حریف، یکی پس از دیگری مثل تیزر فیلم های هندی جای پای قهرمان جان می دهند، برنابئو در حال جان گرفتن است و رونالدوی بادپا مثل صاعقه بر پیکر سیمئونه فرود می آید؛ رونالدو دیگر بار در آستانه ایستاده است وحالا موقع تصمیم گیری است، قهرمان برنابئو بجای خرق عادت این بار ترک عادت می کند کاری می کند که کمتر کرده، تک به تک را به قصد دروازه خالی می رساند به چیچاریتو، تا گل دقیقه نود بازی را چیچا بزند تا صد سال بعد از این بازی تنها و تنها نام لوبیای مکزیکی باقی بماند باورش هم سخت است چگونه ممکن شد پسر یتیم مدیرا که بجز جلب توجه با بهترین بودن با اول بودن به هیچ قانع نبود چنین کند.

سه شنبه 18 آوریل 2017- حالا داستان رونالدو ابعاد تازه ای به خود گرفته در سی و دو سالگی او دیگر بادپا نیست، تکنیک سابق را ندارد، رونالدویی نیست که توپ را بردارد چهار نفر را دریبل کند و از چهل متری توپ و دروازه بان را به تور بدوزد، ساق هایش خسته تر از آن است که پنج دقیقه مانده به پایان بازی، دنی آلوز برزیلی را محو کند اما شانه هایش برای سوت های برنابئو، این برنابئوی فراموش کار و بی رحم کافی است او دیگر بزرگ شده اما کودکانگیش همیشه همراه اوست هر جا که می رود، مثل پسر خودخواهی که سخاوت دوستش در بخشیدن شکلات اضافی را با فرصت طلبی به دندان می کشد و احساس نمی کند دفعه بعد نوبت اوست. خودش بوده و هست، مثل روزی که تف کرد توی دوربین، یا مثل چشمکی که زد و بریتانیا را به هم ریخت یا مثل کودکی که به دنیا فرا خواند تا هم پدرش باشد و هم مادرش، پسرک روستایی بزرگ شده و توی گران ترین خودروها و خانه ها عکس می اندازد می گذارد توی اینستاگرام برای بچه محل هایش توی مدیرا، نه طراح اخلاق جدیدی است نه مردی از جنس مردم و نه درد آشنای دیروز و امروز رنج های بشر، ایده آلی که الگوی خوبی نیست، خودش است و عطشی سیری ناپذیر برای بهترین بودن برای اول بودن، آمارها همه خبر از افت او می دهند، باورش کمی سخت است اما وینگر سرعتی تکنیکی پرتغالی امروز نه سرعتی است و نه تکنیکی حتی توانِ دریبل زدن توی موقعیت های یک به یک را هم از دست داده، پرفکشنیستِ تمام نشدنی فوتبال پس از افتی مشهود این هفته دوباره زاده شد، صدمین گل خود را در چمپیونزلیگ به ثمر رساند و اینک برای بار هزارم در آستانه ایستاده است، کرک و پرش ریخته اما از شلاق های سر الکس و ریاضت های ژوزه، شمشیر آتیلا لای انگشت های او به یادگار مانده و همین شمشیر برای پادشاهی کافی است، برای اول بودن، برای بی نظیر بودن برای پرفکت بودن.


