یک دقیقه مطالعه
۶۷۸ بازدیدسهشنبه ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۲
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
روزی صلاح الدین ایوبی فرمانده مسلمانان در جنگهای صلیبی به خاطر کمبود بودجه نظامی نزد یکی از ثروتمندان سوریه رفت تا شاید بتواند پولی برای ادامه جنگهایش فراهم بیاورد. ان مرد پول را برای فرمانده کرد مسلمین فراهم کرد. صلاح الدین در هنگام خروج از خانه رو به ان مرد کرد و گفت اکنون سه دین ابراهیمی یهود و مسیحیت و اسلام در جنگ هستند به نظرت کدامیک بر حق هستند؟مرد گفت بنشین تا برایت حکایتی تعریف کنم.
مرد گفت: در زمان های قدیم انگشتری بود که میگفتند نزد هر کس باشد به نهایت کمالات انسانی خواهد رسید . خداوند این انگشتر را به کشاورزی عنایت کرد. سال ها گذشت و مرد دارای سه پسر شد.او از روی این انگشتر دو انگشتر درست کرد که دقیقا عین اگشتر اول بودند و انها را بین پسرانش تقسیم کرد.بعد از مرگ مرد زارع ,مدام پسران بر سر این مسأله که انگشتر اصلی نزد دیگریست با هم نزاع میکردند.سرانجام برای پایان این نزاع نزد قاضی رفتند.
وقتی شرح ماجرا برای قاضی تعریف شد قاضی گفت:ظاهرا انگشتر اصلی که موجب کمالات میشود نزد هیچ کدامتان نیست چراکه در هیچ کدام از شما سه نفر کمالات انسانی یافت نمیشود زیرا دایما به یکدیگر ناسزا میگویید...
برداشته شده از تاریخ تمدن ویلدورانت


