تو روزگاری که هنوز فیلم فارسی خریدار داشت و ملت دنبال پیدا کردن یه دستگاه ویدیو وی اچ اس میگشتن تا دور هم جمع بشن و فیلم های سیاه و سفید قبل از انقلاب رو ببینن و با فردین و بهروز و ناصر قهرمان سازی کنن، تو روزگاری که هنوز غیرت و تعصب بازیچه دست این و اون نشده بود و یه قهرمان تو آخرای قصه میرسید و پایان های باز رو میبست، تو روزگاری که هنوز مرام و معرفت به دل قصه ها نرفته بود و قیصر پشت فرمون در میومد و کوچه پس کوچه های شهر رو دنبال برادرای آب منگول بالا پایین میکرد، تو روزگاری که فردین بازی سوژه طنز و تیکه های خیابونی نشده بود و مرام و مردونگی به تمسخر گرفته نمیشد، تو روزگاری که تعصب و غیرت نخ نما نشده بود یه اسم بیشتر از همه خودنمایی میکرد اسمی که بچه های پرسپولیسی اون دوره واسش جون میدادن، اسمی که دیگه تو پایان بندی فیلم فارسی ها نباید دنبالش میگشتی اسمی که طعنه میزد به قیصر و داش آکل و تمام نمادهای غیرت و تعصب زمان خودش، اسمی که اینبار فیلم نبود قصه نبود خود خود واقعیت بود، اسمی که همه بهش میگفتن مجتبی محرمی و ما میگفتیم مشتبا.
مشتبا تو روزگاری نماد تعصب شد که تعصب خریدار داشت مجتبی توی باشگاهی نماد تعصب شد که کم باغیرت و باتعصب به خودش ندیده بود.
میدونی چرا چون اون روزی که به پیشنهاد کشاورز نه گفت امروز رو میدید چون آینده ای رو میدید که تباه شده ولی نتونست اشک تیفوسی های سرخ رو ببینه چون دستهای خالیش رو میدید و نتونست غم پرسپولیسی ها رو ببینه چون شکستن خودش رو میدید و شکستن دل بچه های که منتظر دیدن دوبارش تو لباس سرخ بودن رو نتونست تاب بیاره.
عمو مشتبا چرا؟ رفیق چرا؟ شاید تو چیزهایی رو دیدی که ما ندیدیم، شاید تو لبخند مامان میهن رو به پسر بامعرفتش دیدی و ما ندیدیم، شاید تو لبخند گوشه لب یه پرسپولیسی وقتی تن خسته و نحیفت رو بعد از سالها در آغوش میکشه و اشکش روی شونه هات میریزه رو دیدی و ما ندیدیم، همین دیدن ها و ندیدن ها میشه مرز تو با ما میشه مرز مشتبا بودن و نبودن، میشه مرز غیرت و مرام و معرفت.
تولدت مبارک چپ پای تکرار نشدنی فوتبال ایران❤️
#پرسپولیس #غیرت#تعصب