نظرِ من دربارهٔ مفهومِ عشق چیست؟ من، عملاً، نظری دربارهٔ مفهومِ عشق ندارم. خوشحال میشوم بدانم عشق چیست، امّا منِ درخودنگر، تنها وجود عشق را میبینم، نه ماهیتِ آن را. آنچه من میخواهم بشناسم (عشق) همان جوهرهای است که برای سخن گفتن (سخنِ عاشق) به کارش میگیرم. تأمل قطعاً جایز است، امّا از آنجا که آناً به دامِ تعمق در تصاویر میافتد، هرگز به مرزِ درخودنگری نمیرسد: من، مطرود از منطق (منطقی که زبانهایی عاری از هرگونه اشتراک را مسلم میگیرد)، نمیتوانم ادعا کنم که دارم درست فکر میکنم. پس، سالها هم سخنِ عشق سر داده باشم باز نمیتوانم امیدوار باشم که به مفهومِ عشق پی برم، مگر از راه «دنبالهها»ی همان سخن: بارقهها، قاعدهها، نکاتِ نغز، که در سیلاب سهمگین تصویرستان پخش و پراکندهاند؛ من در مکانِ نامناسبِ عشق ایستادهام، مکانِ مبهوتکنندهٔ آن: «تاریکترین جا همیشه زیرِ چراغ است.»[۷۰].
سخنِ عاشق؛ گزیده گویهها. رولان بارت، ترجمهٔ پیام یزدانجو، نشر مرکز.
باز به سراغِ «سخنِ عاشق» خواهیم رفت؛ بارها و بارها!
*. بجز تبدیلِ «ی» به « ٔ » تغییری در سبکِ نوشته اعمال نشده است.
قصد بر این است تا کتابهای فوتبالی و غیر فوتبالیِ مورد نظر به مرور و پیوسته در لیستی جامع و مرجع در برچسبِ «کتابِ تلگرافی» قرار گیرند. هدف از این امر، نه نقدِ کتاب بلکه نقلِ گزیدههایی از متنِ کتاب [و پیوستهای مورد نیاز!] میباشد. هدف، کتابخوان کردنِ فردی نیست! بلکه لذت بُردن از آنهاست.



