یه زمانی مقاله ها اینجوری بود...!!!
یورگن کلوپ دیروز به طور رسمی با لیورپول قرارداد بست. مرد خوش خنده و پرشور آلمانی برای سه سال مهمان لیورپولی هاست، مهمانی که تصور می شود می تواند طلسم 25 ساله این تیم را برای کسب عنوان قهرمانی لیگ برتر بشکند.
کلوپ مربی دوست داشتنی و موفقی است؛ جاه طلبی های او هنوز در بورسیا دورتموندی که خشت خشت آن را خودش چیده بود هنوز در یاد هوادران زنبورهاست.
در روزهایی که بایرن مونیخ را دو فصل متوالی در بوندس لیگا ناکام گذاشت و در فینال جام حذفی با 5 گل اف سی هالیوود را پی سرنوشتش به باواریا فرستاد، می شد غرور را در چهره این مرد بشاش مشاهده کرد.
4 تایی کردن رئال در نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا و رسیدن به فینال این بازی ها نیز کار بزرگ دیگری بود که یورگن برای دورتموندی ها انجام داد. حتی در فصلی که تقریبا تا نیمه آن تیم کلوپ در انتهای جدول جا خوش کرده بود، با تحولی انقلابی اکثر امتیازات نیم فصل دوم را دشت کرد تا مردان نا امید بورسیا دورتموند به لیگ اروپا برسند.
آری، کلوپ همه این کارها را از سال 2008 تا 2014 در بورسیا دورتموند انجام داد و بعد از 4 ماه اسراحت سرزمین مادری را بدرود گفت و راهی بندر لیورپول شد.
یورگن کلوپ
بندر لیورپول جایگاه ویژه ای در تاریخ غرب دارد؛ مدرنیته بریتانیایی با ورود برده های آفریقایی آن هم از دروازه ای بنام لیورپول به اروپا سرایت کرد. در جای جای این شهر قدیمی انگلیس، که شغل ساکنان قدیمی آن ماهیگیری بوده است، مجسمه هایی از برده های به زنجیر کشیده شده به چشم می خورد، گویی لیورپولی ها به این تاریخ فخر می ورزند که تندیس برده هایشان گواه آن است.
حالا و در سال 2015 لیورپول هنوز هم دروازه ای حساب می شود، برای اثبات توانایی های مربی مدرنی که اصرار دارد موفقیت هایش صرفا یک پیشامد نبوده است.
با تمام پروپا گاندایی که در مرسی ساید بوجود آمد و همه سر و صدایی که قرارداد کلوپ به پا کرد، لیورپول بار دیگر یک انسان را اجیر کرد و شاید در آینده از اجیر شده اش تندیس بسازد و بدان فخر بورزد!
کلوپ که سابقه بازی در ماینتس را هم دارد، در شرایطی به سراغ قرمزهای مرسی ساید آمده که برای تداوم موفقیت های دوران حرفه ای اش، نه لواندوفسکی دارد، نه مارکو رویس و نه گوندوغان...
او در بورسیا دورتموند یک وایدنفلر آماده را در دروازه داشت، حال آنکه در لیورپول کم کم به سیمون مینیوله پر اشتباه عادت می کند!
هوملس و سباستین کل را در خط دفاعی داشت که گهگاه سوبوتیچ دونده و پرتلاش هم به آن اضافه می شد ولی در مرسی ساید، کولو توره، اسکرتل و دژان لاورن هرکدام به تنهایی پاشنه آشیل محسوب می شوند و برای به فنا دادن اندوخته های یک تیم کافی اند.
در خط میانی هم مردان پرتلاشی برای کلوپ به میدان می رفتند، از کاگاوا گرفته تا مخیتاریان؛ از گوندوغان تا مارکو رویس همه و همه برای اعتلای نام دورتموند تلاش می کردند ولی لیورپول بعد از ابتلا به سندروم گرت بیل (سندروم گرت بیل به فروش این بازیکن به رئال مادرید اطلاق می شود، هنگامی که تاتنهام بیل را فروخت، با سود هنگفتی که به دست آورد چند بازیکن ریز و درشت خریداری کرد که هیچ کدام به کارش نیامدند! همین جریان در فروش سوارز به بارسلونا و خرید های افتضاح راجرز به وقوع پیوست!) بازیکنانی را به خدمت گرفت که نه تنها جای خالی سوارز و جرارد را پر نکردند بلکه با عملکرد ضعیفشان در فصل گذشته و فصل جاری لیورپول دوباره احیا شده را به قهقرا بردند.
یورگن کلوپ
ریکی لمبرت، آدام لالانا و البته ماریو بالوتلی در حد فاجعه بودند و توانایی بیرون کشیدن قرمزها را از بحران نداشتند.
کلوپ با تیمی سر و کار دارد که راجرز خواسته یا نا خواسته آن را تبدیل به یک یک تیم منفعل و تقریبا سالخورده کرده است. بیرون آوردن این تیم از بحران حداقل در ادامه فصل جاری برای کلوپ خیلی راحت نیست؛
مرد خوش خنده آلمانی برای اثبات توانایی هایش باید تا انتهای فصل صبر کند و با به خدمت گرفتن بازیکنان مورد علاقه اش، لیورپول را از بنیان بسازد.
با تمام سختی هایی که این ژرمن پرشور در یکی از استراتژیک ترین شهرهای انگلستان دارد، فراموش نکنید که او همان بزرگمردی است که در سال 2008 بورسیا دورتموند بی رمق را از توماس دال تحویل گرفت و با بازیکنانی که خیلی هم شناخته شده نبودند، این تیم را تا بالاترین سطح فوتبال اروپا بالا کشید.
کلوپ به خوبی می داند که مرسی ساید "نورد راین" نیست و لیورپول هم دورتموند نیست ولی کلوپ جاه طلبی آلمانی را با خود دارد و روحیه جنگنده او برای بیدار کردن شیر خفته فوتبال انگلیس کافی می نماید!