روبینیو - 2008:" رئال مادرید را ترک میکنم تا بتوانم به توپ طلا برسم، تا بتوانم تبدیل به بهترین بازیکن جهان شوم".
سناریوی روبینیو از اول مو به مو داره تکرار میشه. وقتی ما روبینیو رو خریدیم یه پسر 18 ساله ی نحیف و لاغر اندام بود که حتی خودش رو هم به زور جا به جا میکرد اما با تلاش مجموعه ی رئال مادرید و حمایت هوادارا در عرض دو سال تبدیل به یکی از بهترین بازیکن های جهان در پست خودش شد. روبینیویی که تو کسب لالیگا 2007/08 اگر نگیم عامل اصلی نبود یکی از عوامل اصلی و ستون های محکم ــه تیم ــه برند شوستر بود اما خب این رئال مادرید ــه، هیچ شباهتی به بقیه تیم های دنیا نداره.
اگر اشتباه نکنم سانتیانای افسانه ای بود که میگفت رئال مادرید مثل یه قطار سریع و سیر میمونه، اگر ازش پیاده بشی یا ازش جا بمونی دیگه هیچ راه برگشتی نداره. "تو" ممکنه نابود بشی اما رئال مادرید همواره پا بر جا هستش. رئال مادریدی که کاروالیو به خاطرش حاضره از استمفورد بریج تا خود ـــه خیابان ــه کاستیانا رو سینه خیز بیاد، لوکا مودریچی و گرت بیلی که با تیم ــه خودشون در میفتن تا بتونن بیان رئال مادرید چون میدونن رئال مادرید فقط یه بار در میزنه. شانس یه انسان تو بردن لاتاری بیشتر از این هست که افتخار بازی در رئال مادرید رو به دست بیاره.
نمیدونم از حال و روزی که اوزیل این روز ها داره خوشحال بشم که چون داره چوب ــه غرور بی جای خودش رو میخوره، چوب ــه دهن کجی ای که به هوادارایی که اون همه دوستش داشتن رو داره میخوره، اکانت فیسبوکش رو ریست کرد تا رئالی های پیجش ریزش کنن و ... یا اینکه ناراحت بشم چون که یکی از بهترین بازیکن های جهان داره نابود میشه، ناراحت بشم چون که یکی از کاندید های اصلی کسب توپ طلا در سال های آینده داره روز به روز عقب گرد میکنه. اوزیل هم مث روبینیو بود. وقتی اوزیل اومد یه جوون خام و ضعیف بود که بعد از دقیقه ی 55 بازی به خاطر ناتوانی فیزیکی سرخ میشد و بلافاصله هم تعویض میشد چون توانایی بازی فوتبال 90 دقیقه ای رو نداشت. اوزیل پاس گل خوب میداد اما گل نزن بود. ما خون و دل خوردیم و ازش حمایت کردیم تا اینکه شد بهترین بازیساز جهان. سانتیاگو برنابئو به خاطر موقعیتی که هیگواین جلو لیون خراب کرد هیچوقت اونو نبخشید حتی با اینکه میدونست هیگواین از عوامل اصلی کسب دو لالیگای متوالی در دوران کالدرون بود اما اوزیل از عوامل اصلی ــه از دست رفتن ــه کوپا و سی ال ــه سال پیش بود اما هوادارا همیشه دوستش داشتن و عشقشون به اوزیل روز به روز بیشتر میشد. اوزیل وقتی از اینجا رفت با لیبل ــه بهترین بازیساز جهان رفت چون واقعا بود اما الان چیزی نیست جز یه مرده ی متحرک که داخل زمین سعی میکنه فوتبال بازی کنه.
اوزیل خوب یا بد همیشه باید تو ترکیب میبود چون سانتیاگو برنابئوی بی رحم برخلاف رفتاری که با بقیه داشت عاشق اوزیل بود، بازیکنای تیم دیوانه وار دوستش داشتن حتی راموس کاپیتان تیم به خاطر اعتراض به نیمکت نشینی اوزیل که به جا هم بود یاغی گری میکنه و ریسک درگیر شدن با یکی از جدی ترین و بی رحم ترین مربی های تاریخ که مورینیو باشه رو به جون میخره تا از دوستش حمایت کنه اما جواب همه ی اینا "اطمینان" بود. جواب ساده ای که اوزیل به عنوان دلیل رفتنش از رئال مادرید عنوان کرد. بازیکنی که سانتیاگو برنابئو حاضر بود جونش رو براش بده به خاطر چندرغاز بیشتر حاضر شد بیخیال رولز رویز فانتوم بشه و بره پراید سوار بشه، زیر نظر هوادارایی بازی کنه که هیچ اهمیتی نمیدن بهش، کنار بازیکنایی مث مرتساکر بازی کنه به خاطر کم کاری های خودش و هم تیمی هاش برن سر اوزیل داد بزنن، حالا همه ی اینارو مقایسه کنید با حرکت راموس در حمایت از اوزیل، با کتکی که تو فصل 2011/12 تو مایورکا چیکو فلورس و رامیس از رونالدو و بنزما خوردن چون داشتن اوزیل رو اذیت میکردن.
اشکال نداره، ممکنه ما الان اوزیل رو نداشته باشیم اما یکی بهترش رو که خسه رودریگز هست رو داریم، الان ما حسرت نداشتن اوزیل رو نمیخوریم چون همه چیز رو به راه ــه اما اوزیل خیلی دلش میخواد که الان اینجا میبود. وقتی از رئال مادرید پیاده بشی دیگه هیچ راه برگشتی برای سوار شدن وجود نداره مگه اینکه خودت رو ثابت کنی، چیزی که اوزیل یه بار خیلی بد سانتیاگو برنابئو رو سرافکنده کرد.