بارسلونا بهترین تیمی بود که منچستر یونایتد من مقابلش قرار گرفت. به سادگی، بهترین بودند. آن ها ذهنیت خود را در زمین به اجرا در آوردند. ما در تیم خود هافبک هایی مانند پاتریک ویرا، روی کین و بریان رابسون داشتیم که مردانی قدرتمند، جنگنده و پیروز بودند. در تیم بارسلونا بازیکنانی سمج با قامت 5 پا و 6 اینچ اما با شجاعت شیرها وجود داشت که همواره توپ را در اختیار داشتند و اجازه نمی دادند تیمشان تحت فشار قرار بگیرد. همکاری لیونل مسی، ژاوی و آندرس اینیستا برای من شگفت انگیز بود. بارسلونایی که در فینال ومبلی 1122 ما را شکست داد برتر از بارسلونایی بود که 1 سال پیش از آن ما را در فینال رم شکست داده بود. تیم 1122 بارسا در اوج قدرت قرار داشت و به یک بلوغ فوق العاده رسیده بود. در هر دو فینال من باید با این موضوع دست و پنجه نرم می کردم که ما تیم بسیار خوبی داریم اما مقابل تیمی قرار گرفته ایم که هر دو فینال را بهتر از ما کار کرد. ای کاش می توانستیم روز پس از فینال باز هم در رم بازی کنیم! همچنین روز های دیگر! استادیوم المپیکو شهر رم در یک شب زیبا جو فوق العاده ای داشت که شکست منچستر یونایتد از بارسلونا در آن شب زیبا اولین شکست من در 5 فینال اروپایی بود. نایب قهرمانی دردناک است هنگامی که می دانی می توانستی عملکرد خیلی بهتری داشته باشی. شجاعت شرط اول قرار گرفتن در مقابل آن بارسلونا بود. آن ها بهترین تیم نسل خود بودند، همانند رئال مادرید در دهه ی 61 و 01 و میالن دهه ی 01. گروه فوق العاده ای که در کنار مسی شکل گرفته بود بسیار نیرومند بود. هرگز در قلبم نسبت به این گروه احساس حسادت نمیکنم، شاید پس از باخت به آن ها رشک برده باشم اما از روی حسادت هرگز. در هر دو فینال لیگ قهرمانان اروپا می توانستیم با یک بازی دفاعی به سطح تیم اسپانیایی نزدیک شویم اما در آن زمان من به همراه منچستر یونایتد به مرحله ای رسیده بودیم که تالش برای برد با شیوه ی دفاعی کارپسندیده ای نبود.من در نیمه نهایی لیگ قهرمانان سال 1112 از آن شیوه برای شکست دادن بارسلونا استفاده کرده و خودم و هواداران تیم را شکنجه دادم! می خواستم وجهه ی مثبت تری از خود نشان دهیم که این تغییر یکی از دالیل شکست ما بود. اگه در محوطه جریمه خود جمع شده و دفاع را تنگ تر می کردیم شاید نتیجه مورد نظر خود را می گرفتیم. من پشیمان نیستم تنها آرزو می کنم که ای کاش از بازی هجومی خود نتیجه بهتری می گرفتیم. پیروزی بارسلونا در فینال رم روند پیشرفت آن ها را سرعت بخشید و باعث شد به بهترین تیم عصر خود تبدیل شوند. قهرمانی سال 1110 آن ها را در مسیر مناسب قرار داد. پیروزی در یک دیدار می تواند این تاثیر شگرف را داشته باشد. این دومین قهرمانی آن ها در 4 سال بود. تیم پپ گواردیوال اولین تیم اشپانیا بود که در یک فصل قهرمان لیگ، کاپ و لیگ قهرمانان می شود. ما قهرمان اروپا و مدافع عنوان قهرمانی بودیم اما نتوانستیم اولین تیمی باشیم که در فوتبال مدرن از عنوان قهرمانی خود دفاع می کند. ما نباید آن بازی را در شهر رویایی رم واگذار می کردیم. یک راه برای بازی در مقابل بارسلونا وجود دارد، راهی که ما سال قبل آن را ثابت کردیم. راهی وجود دارد که آن ها را متوقف می کند حتی مسی را. کاری که ما 21 ماه قبل در بازی خارج از خانه انجام دادیم یعنی کارلوس توز را در جناح قرار داده و پست مهاجم میانی را به رونالدو دادیم ک با این روش دو منطقه برای حمله داشتیم. نفوذهای رونآدو و توز به ما کمک می کرد توپ و میدان را در اختیار داشته باشیم. بسیار دشوار بود، بارسلونا توپ را برای مدت زیادی در اختیار داشت و این باعث تحلیل رفتن روحیه و انگیزه ی بازیکنان ما شده بود. آن ها فقط بازی را تماشا می کردند و مسیر توپ را دنبال می کردند! ما می خواستیم هنگامی که توپ را در اختیار گرفتیم رونالدو به دنبال فضای خالی باشد و توز توپ را به وی برساند اما آن ها مشغول تماشا بودند! من در بین دو نیمه به آن ها گفتم: "شما تنها دارید بزی را نگاه می کنید و خبری از ضد حمله کردن نیست!" شیوه ی بازی ما مانند اینتر میالن نبود، آن ها دفاع عمقی و ضد حمله را در دستور کار خود قرار داده بودند. ما در نیمه دوم هجومی کار می کردیم. ناخوش آیند ترین فاکتور رم که تا کنون درباره ی آن صحبت نکرده بودم انتخاب هتل بود کهبیشتر شبیه قتلگاه بود تا هتل. در اتاقی بدون نور غذا می خوردیم، غذا ها نیز دیر و سرد سرو می شد. من یک آشپز به همراه خودن آورده بودم اما آن ها او را نادیده می گرفتند. در روز بازی 1-3 بازیکن تیم ما احساس خوبی نداشتند از جمله گیگز ،چند بازیکن دیگر نیز احساس کسالت می کردند که یک یا دو نفر آن ها با همان شرایط بازی کردند. در آن دیدار مسئولیت های زیادی برای گیگز در نظر گرفته بودیم که حال وی برای انجام آن ها نامساعد بود.کار بزرگی بود برای گیگز که از بوسکتس، هافبک دفاعی بارسلونا عبور کرده و به عنوان مهاجم به خط حمله اضافه شود و دوباره به عقب ازگردد. پس از چیزهایی که رایان گیگز در باشگاه منچستر یونایتد به دست آورده است هرگز نباید از او انتقاد کنید! در هیچ فرم و شرایطی. متاسفانه او در آن شب در رم در فرم همیشگی خود نبود. ما بازی را خیلی خوب شروع کردیم، رونالدو سه بار دروازه ی بارسلونا را تهدید کرد، ابتدا با یک ضربه آزاد و سپس با دو شوت از راه دور. اما در دقیقه 21 بازی ما یک گل واقعا بد روی اشتباه هافبکمان خوردیم که نتوانست مانع پاس دادن اینیستا به اتوو شود، ساموئل اتوو توپ را شوت کرد و ادوین فندرسار نتوانست توپ را دفع کند و توپ از زاویه ی موافق وارد دروازه شد. بارسلونا بازی را در حالش شروع کرد که مسی در سمت راست، اتوو در وسط و هانری در سمت چپ باز می کرد. دقیقا قبل از به ثمر رسیدن گل آن ها اتوو را به سمت راست بردند و مسی عقب تر، در خط میانی بازی می کرد. آن ها اتوو را سمت راست بردند زیرا مسی در سمت راست در مقابله با اورا به مشکل برخورده بود، اورا بطور مداوم به خط حمله اضافه می شد و گواردیوال برای متوقف ساختن او شکل بازی بارسا را تغییر داد. گواردیوال متوجه این امر شده بود و جای مسی را عوض کرد تا با اورا روبرو نشود. با آن تغییر، بارسلونا مسی را در مکانی قرار داد که خود بازیکن نیز آن را ترجیح می داد. این جای است که مسی تا کنون در آن بازی می کند، در آن نقطه که زندگی را برای چهار مدافع مقابل خود سخت می کند زیرا آن ها مطمئن نبودند که مسی را عقب براند یا در جای خود با احتیاط بازی کنند. پس از گل اتوو و تغییر مکان مسی بارسلونا یک هافبک اضافه در خط میانی داشت! از سوی دیگر اینیستا و ژاوی، بوم، بوم، بوم، تا آخر شب مالکیت توپ و میدان را در اختیار داشتند! بارسا در به گردش در آوردن توپ از ما برتر بود.لو دادن توپ به شاگردان گواردیوال گران تمام می شد زیرا با برتری قابل توجه آن ها در میانه زمین، تیم ما تنها باید نظاره گر گردش توپ آن ها می شد. برای خنثی کردن پاسکاری های آن ها در بین دو نیمه توز را به حای اندرسون به زمین فرستادم. توز پس از رد شدن از یک مدافع صاحب موقعیت خوبی شد اما تصمیم گرفت بار دیگر از همان مدافع عبور کرده و در موقعیت بهتری قرار گیرد اما کار برای او دشوار شده و توپ را به کنار دروازه کوبید. گل تمام کننده ی بارسلونا 2 ساعت پس از گل اول آن ها به ثمر رسید؛ سانتر ژاوی و یک ضربه سر غیر منتظره از مسی! بعدها درباره سیر تکاملی بارسلونا با لوییس فن خال، مربی هلندی سابق آن ها صحبت کردم. فلیفه ی بازی آن ها توسط یوهان کرایوف پایه گذاری شده بود. کرایوف یک مربی فوق العاده بود که ایده ی آن ها را با گرداندن توپ در یک محیط بزرگ با یک هافبک اضافه در خط میانی را تصور کرده بود. پس از بابی رابسون آن ها توسط لوییس فن خال و رایکارد به شیوه ی هلندی بازگشتند. چیزی که گواردیوال اضافه کرده بود یک شیوه ی پرسینگ بود. تحت نظر گواردیوال آن ها شیوه ی 3 ثانیه ای را دنبال می کردند و به هیچ بازیکنی از تیم مقابل اجازه نمی دادند بیشتر از 3 ثانیه توپ را در اختیار داشته باشد. پس از برد بارسلونا در رم گواردیوال گفت: "ما خوش شانس بودیم که یوهان کرایف و چارلی رکساچ را داریم. آن ها پدران بودند و ما دنباله رو آن ها هستیم." چیزی که برای من قابل درک نبود این بود که بازیکنان آن ها چگونه قادر بودند آن تعداد بازی را انجام دهند. آن ها تقریبا همیشه این گونه بازی می کردند. موفقیت اغلب دوره ای با رکورد بود، اما برای بارسا شرایط فرق میکرد. بارسلونا از آنها ظهور کرد و به تعقیب رئال مادرید پرداخت. دوست ندارم اعتراف کنم اما توسط تیم بزرگی شکست خوردیم، برای اینکه ما هرگز نمی خواستیم آن کلمه ها را به زبان بیاوریم. هدف ما این بود که نشان دهیم این بود که دو تیم بزرگ به فینال رسیدند که ما این فینال بزرگ را از دست دادیم.هدف ما این بود که به آن سطح برسیم که همواره مردم می گفتند ما با بهترین های اروپا در یک سطح قرار داریم. برای شکست دادن آن بارسلونا ما به مدافعان خوبی نیاز داشتیم. ریو و ویدیچ در سنی قرار داشتند که ترجیح می دادند از فضا دفاع کنند.چیز اشتباهی درباره آن وجود نداشت. کامال صحیح بود. اما در مقابل بارسلونا محدودیت هایی وجود داشت. شما مدافعانی نیاز داشتید که مسی را مهار کنند و نگران این نباشند که پشت سر آن ها چه اتفاقی می افتد. خب، او به سمت گوشه ها می رود؟ این خوب است! خطر او در گوشه ها کمتر از زمانی است که در وسط بازی می کند. بعضی وقت ها به هر جهت آن اتفاق نمی افتد. ژاوی با سرعتی توپ را به اینیستا پاس می دهد که شما فکر می کنید می توانید به آن برسید. اما شما به آن توپ نمی رسید زیرا آن ها از شما فاصله زیادی دارند. سرعت پاس ها، وزن پاس ها، زاویه پاس ها شما را به منطقه ای می برد که نباید در آن جا حضور داشته باشید. آن ها در آن فرم فریب دادن فوق العاده بودند. لیگ برتر سیاستی به شدت نرم تر برای کار کردن میخواهد. این گونه عملکرد ها در لیگ برتر خطرناک خواهد بود؟ شما می توانید با بازیکنان بد در بازی طغیان گر باشید. اما باشگاه های بزرگ باید آن آزادی را تضمین کنند زیرا آن ها قابلیت هدایت بهترین بازیکنان را دارند. این یک مقدار ایده آل گرایانه است، می دانم. اما هنکامی که شما قهرمان اروپا شوید، شیوه کار این بود که بیشتر به سوی درخواستی که باشگاه از شما دارد سوق یابید. در اتحادیه اروپا شما میتوانستید بازیکنان را در 26 سالگی به خدمت بگیرید. دو سال بعد باشگاه ما بار دیگر به فینال راه یافت، این بار در ومبلی. ما همان روحیه و عزم رم را داشتیم و بازی را خوب شروع کردیم اما در پایان با شکست 3-2 زمین را ترک کردیم. ما بازی را با فندرسار درون دروازه، فابیو، فردیناند، ویدیچ و اورا در خط دفاع، گیگز، پارک، کریک و والنسیا در میانه ی زمین و رونی و هرناندز در خط حمله شروع کردیم. ما نتوانستیم مسی را کنترل کنیم، مدافعان میانی ما رو به جلو به سمت توپ نمی رفتند، آن ها می خواستند در پست خود بمانند. آمادگی برای این بازی به بهترین نحو صورت گرفته بود، 21 روز برای آن تمرین کرده بودیم. می دانید مشکل کجا بود؟ بعضی وقت ها بازیکنان خوب بازی میکنند اما بازی آن ها برای تیم مثمر ثمر نمیتواند باشد. برای مثال وین رونی، او واقعا نا امید کننده بود. تاکتیک ما این بود که وین رونی در عمق و پشت مدافعان بارسلونا نفوذ کند پس از اینکه هرناندز مدافعان را جلو کشید. هرناندز کار خود را انجام داد اما رونی قادر به نفوذ کردن نبود. به دالیلی آنتونیو والنسیا آن شب در زمین خشکش زده بود! او به شدت استرس داشت. نمی خواهم بیش از اندازه از او انتقاد کنم. ما نتوانستیم هیچ حمله ای را از سمت چپ آن ها ترتیب بدهیم. مدافع آن سمت به تازگی از بیماری بهبود پیدا کردهبود و تعداد زیادی بازی انجام نداده بود. ما فکر می کردیم بازی او یا پویول در سمت راست امتیاز بزرگی برای ما خواهد بود. والنسیا از زمان صعود از گروه بسیار عالی کار کرده بود. 1 یا 3 هفته قبل فینال اشلی کول را عذاب داده و پیش از آن خون مدافعان شالکه را به جوش آورده بود! شاید بهتر باشد هنگام مواجهه با بارسلونا به درون محوطه جریمه خود عقب نشینی کنید ولی ما ترجیح دادیم با فشار آوردن روی مسی او را عقب برانیم. مایکل کریک نیز پایین تر از سطح خود بود. اوبین نکته آن شب این بود که دیمیتار برباتوف در لیست من برای بازی حضور نداشت و به جای او مایکل اوون روی نیمکت ذخیره ها به عنوان مهاجم قرار گرفت. ومبلی یک اتاق مربی دارد، زیبا و خصوصی که آنجا دلیل تصمیماتم را شرح دادم. دیمیتار هیجان زده بود و همیشه یک تعویض ایده آل نبود. من به او گفتم: "اگر ما در دقایق پایانی گل الزم داشته باشیم، مایکل اوون می تواند بهتر عمل کند." این احتماال عادالنه نبود اما من باید آن تصمیمات را میگرفتم و اطمینان داشتم که باید درست می بود. من تابستان 1112 با برباتوف قرارداد امضا کردم چون او یک باالنس و آرامش خوبی درون محوطه ی جریمه حریف داشت. ممکن بود که این کار متعادلی برای بازیکنانی که من در تیم دارم نباشد. امّا در مسئله توز با او به بن بست خوردم، ترجیح میدادم او را همیشه به عنوان تعویضی استفاده کنم. اگر بخواهیم درباره توز منصفانه صحبت کنیم، او همواره تاثیر خود را می گذارد. او همیشه به بازی خود فکر میکرد، اما با این وجود همشیه در اردوهای تیم مشکالتی به وجود میآورد و دائما با باشگاه های دیگر در حال چانه زنی بود. اعتماد به نفس برباتوف اصال خوب نبود. او هرگز کیفیت کانتونا و اندی کول را نداشت یا اعتماد به نفس تدی شارینگهام را هرناندز روحیه ی باالیی داشت: بازی او درخشان و لذت بخش بود. برباتوف به بازی خود اعتماد نداشت. امّا باز هم شیوه بازی خوبی داشتیم. چون ما می خواستیم در یک سرعت مشخص عمل کنیم و او واقعا نمی توانست با آن کنار بیاید. او از آن بازیکنانی که سریعا واکنش می دهند نبود، او میخواست بازی آران دنبال شود و او در محوطه جریمه ی حریف به شیوه ی خود عمل کند. یا اینکه کاری را در خارج از محوطه انجام دهد، خواسته ی او قابل فهمیدن بود. هر چند وی در تابستان 1122 دچار مصدومیت هایی شد من آماده نبودم که وی را در این مرحله به میدان بفرستم. ما برای به خدمت گرفتن او 31 میلیون پوند هزینه کرده بودیم و من نمیخواهم بنویسم او را خارج از ترکیب بود فقط به خاطر اینکه چند بازی بزرگ را در فصل گذشته از دست داده بود. ما باید او را نگه داشته و از او به خوبی استفاده کنیم.او در تمرینات تیم رسیدن سریعتر به توپ را تمرین می کرد.اما هنکامی که توپ او را می زدند او متمایل به راه رفتن می شد.آن جا که ما قرار داشتیم جایی برای این کار ها نبود. ما باید هنگام از دست دادن توپ به سرعت نظم تیمی خود را در دفاع به دست می آوردیم که در غیر این صورت بازی ما برای حریف باز می بود در حالی که با تعداد زیادی از بازیکنان پشت محوطه جریمه ی ما حضور داشتند. ما به بازیکنانی نیاز داشتیم که پس از از دست دادن توپ به سرعت عکس العمل نشان داده و تیم حریف را تحت فشار قرار دهد. اما او در لحظات حساس بازیکنی با توانایی های زیاد بود. او همچنین اشتهای خیلی زیادی داشت نسبت به نیکی بات. هنگام غذا خوردن همواره سرش پایین بود و بعضی وقت ها هم با خود غذا به خانه می برد! برباتوف نمی توانست به درون زمین برود حتی اگر روی نیمکت بود. من مجبور شدم فابیو را تعویض کنم و نانی را به جای او به زمین بفرستم که تنها دو گزینه دیگر را برای من به جا گذاشت. من میخواستم اسکولز را به درون زمین بفرستم زیرا به یک بازیکن با تجربه برای سامان دادن به پاسکاری هایمان و به همین دلیل اسکولز را به جای کریک به زمین فرستادیم. درباره ی بازنشسته شدن اسکولزی ماه ها صحبت کردیم و می خواستیم وی از تصمیم خود بازگردد و یک فصل دیگر بازی کند. اما از دید او 15 بازی در یک فصل کافی نبود. او همچنین اعتراف کرد که پاهای او در 11-31 دقیقه پایانی توان دویدن نداشته است. او دو عمل زانو را پشت سر گذاشته بود و یک مشکل در چشم خود داشت که باعث شد چند ناه دور از میادین باشد ولی هنوز در یک سطح باال و شگفت انگیز فوتبال بازی می کرد. گلی که آن تابستان در بازی خداحافظی خود به ثمر رساند بسیار زیبا بود. او در صحنه به ثمر رسیدن گل هیچ شانسی به برد فریدل نداد، ضربه ی او مانند موشک وارد دروازه شد. اریک کانتونتا آن جا حاضر بود و برای آنگل ایستاد و او را تشویق کرد. در برنامه تاک اسپورت من شنیدم که مجری برنامه می گفت پاول در بین چهار بازیکن برتر فوتبال مدرن قرار ندارد و ادعا می کرد گاسکویین، لمپارد و جرارد بازیکنان بهتری بودند. حرفهایی کامال بی سر و ته! پس از دومین شکست ما در فینال مقابل بارسلونا من از خودم پرسیدم ما چه مشکلی داریم؟ در وهله اول تعدادی از بازیکنان ما پایین تر از سطح همیشگی خود ظاهر شدند. عاملی که همواره در بازی ها به ما کمک می کرد این بود که ما معموال بیشتر از تیم مقابل مالکیت توپ را در اختیار داشتیم اما هنگامی که این برتری در اختیار تیم مقابل قرار گرفت شاید باعث شد تمرکز و روحیه خود را از دست بدهیم. یک تئوری ثابت وجود داشت که بازیکنان ما نا خوش آیند هستند برای بازی کردن یک نقش اضافه در زمین!حتی بازیکنی مانند گیگز یا جی سونگ پارک که در دیدار یک چهارم نهایی مقابل چلسی از پس همه بر آمد و در همه جای زمین حاضر بود، ما هرگز او را در آن شرایط ندیده بودیم، مقابل یارسلونا که بازی را با والدز؛ آلوز، پیکه، آبیدال، ماسچرانو، بوسکتس، ژاوی، اینیستا؛ ویا، مسی و پدرو شروع کرد. آن ها روی پاس فوق العاده ژاوی و ضربه ی تمام کننده ی پدرو جلو افتادند اما با همکاری رونی و گیگز خیلی زود کار را به تساوی کشاندیم. اما پس از آن چرخ بازی بارسلونا با مسی به چرخش در آمد. او و ویا گل های بعدی بارسلونا را به ثمر رساندند و آخرین بازی فندرسار برای منچستر یونایتد با شکست به پایان رسید. من بین دو نیمه یک اشتباه انجام دادم. من هنوز به برد فکر می کردم و به وین رونی گفتم که او باید به نفوذش پشت مدافعین کناری بارسلونا ادامه دهد: "ما پیروز می شویم اگر تو به این کارت ادامه دهی." اما من مهمترین مسئله در روبرو شدن با بارسلونا را فراموش کرده بودم. آن ها تعداد زیادی از بازی های خود را در 25 دقیقه ی ابتدایی نمیه اول برده بودند که من باید آن را به بازیکنانم گوشزد می کردم. باید پارک را مامور مهار مسی در 25 دقیقه ابتدایی نیمه دوم می کردم و رونی را به سمت چپ می بردم. اگر این تاکتیک را به کار می گرفتیم شاید با یک بازی محتاطانه شانس ضد حمله پیدا می کردیم. آن تاکتیک ها بوسکتس را آزاد می گذاشت و شاید ما تا پشت محوطه جریمه ی خود عقب می رفتیم و با نفوذ های رونی از شمت چپ روی دروازه آن ها خطر بیشتری را ایجاد می کردیم. من می خواستم پس از 21 دقیقه از نیمه دوم والنسیا را تعویض کنم اما همان موقع فابیو دوباره مصدوم شد و من مجبور به یک تعویض اجباری برای پر کردن جای او شدم. شانس من در فینال ها به طور کلی خوب بوده است. اما مثل این که در این فینال شانس از من رو برگردانده بود. پس از آن بازی های بزرگ و موفقیت ها، درباره ی فینال ومبلی به سختی احساس تاسف در من بوجود می آید. همانند صحنه ی پیروزی یونایتد مقابل بنفیکا در سال 2062 ما فکر می کردیم شاید از روی ضربات کرنر شانس گلزنی پیدا کنیم اما امور طبق خواسته ی ما پیش نرفت. پس از اینکه شکست ما مسجل شده بود هیچ نشانه ای از غرور در چهره ی بازیکنان بارشلونا دسده نمی شد! آن ها هیچ گاه برتری خود را به رخ ما نکشیدند. اولین کاری که ژاوی پس از سوت پایان بازی انجام داد رفتن به شوی اسکولز بود تا پیراهن او را بگیرد. فوتبالیست ها باید یک الگو داشته باشند. آن ها باید به خود بگویند: "او در جایی قرار دارد که من می خواهم در آن جا باشم." من این احساس را نسبت به دنیس الو داشتم. دنیس یک سال و نیم از من بزرگتر بود و من هنگامی که به او نگاه می کردم به خود می گفتم: "این چیزی است که من می خواهم به آن برسم."پس از شکست مقابل بارسلونا من تصمیم گرفتم نگاه جدی تری به مربیگری تیم های پایه داشته باشم و با گری نویل و اسکولز تبادل نظر کردیم. من قصد داشتم یک مربی دیگر برای تیم های پایه استخدام کنم. باشگاه ما همواره توانایی این را داشته که بازیکنان بزرگی را معرفی کند و نسل آینده ی باشگاه بارسلونا بهتر از ما نخواهد بود. تیاگو در سطح کلورلی و ولبک بود و هیچ نگرانی درباره سایرین نیز وجود نخواهد داشت. نگاه به آینده داشتن یک امر حیاتی است. ما فیل جونز را پیش از آن فینال لیگ قهرمانان زیر نظر داشتیم. من سعی داشتم او را در سال 1121 به الدترافورد بیاورم اما بلکبرن راضی به فروش او نشد. اشلی یانگ برای جانشینی گیگز خریده شد. مسئله دروازه بانی در ماه دسامبر حل و فصل شده بود. داوید دخه آ شروع چندان خوبی به همراه منچستر یونایتد نداشت اما او پیشرفت خواهد کرد. اسمالینگ و اوانس آینده ممتازی داشتند. ما فابیو، رافائل و کلورلی را داشتیم. نانی تنها 14 سال و رونی 15 سال سن داشت. ما جوانان فوق العاده ای داشتیم. ما 5 بازیکن را در تابستان آزاد کردیم زیرا با پیوستن جونس حضور جان اوشی و وست براون در ترکیب اصلی تیم دیگر آسان نبود. آن ها همیشه کمک های خوبی برای من بودند. دشوارترین قسمت کار مربیگری این است که به کسانی که همه تالش خود را برای تو به کار گرفته اند بگویی آن ها دیگر جایی در برنامه های شما ندارند. پس از پایان مراسم قهرمانی پرمیر لیگ ما به مدرسه ای باز گشتیم که پیشرفت خود را شروع کرده بودیم. من با دارون گیبسون صحبت کردم و از او پرسیدم که آینده اش را چگونه می بیند شاید این بهترین جا برای شروع صحبت هایمان نبود اما او به اصل چیزی که داشتم به آن فکر می کردم پی برد. او آن شب در تعطیالت به سر می برد به همین دلیل ما باید گفتگو را شروع می کردیم. وس براون، تالش کردم توسط تلفن به او دست پیدا کنم. بسیار دشوار بود که به بازیکنانی با آن تجربه و وفاداری به باشگاه اجازه بدهی تا تیم را ترک کنند. من 5 بازیکن 31 سال و بیشتر را از دست داده بودم و به اوون هارگریوز نیز اجازه داده بودم تیم را ترک کند. ما ولبک، مامه دیوف و کلورلی را که قرضی از تسم جدا شده بودند به تیم بر گرداندیم و می خواستیم 3 بازیکن دیگر جدید را نیز به تیم اضافه کنیم.میانگین سن بازیکنان ما به حوالی 14 سال رسیده بود. با اسکولز و نویل برنامه من این بود که در به آن ها اجازه بدهم در تیم بگردند و تیم جوانان، آکادمی و ذخیره ها را بررسی کنند و سپس هر سه می نشستیم و حساب می کردیم چه اندازه قدرتمند هستیم. من می خواستم یک مسئولیت بزرگ روی دوش آن ها قرار بدم که آینده را شک بدهند به این دلیل که آن ها بهتر از هر کس دیگری می دانند که برای بازیکن این تیم بودن یک بازیکن به چه چیز هایی نیاز دارد. این چیزی است که من سال هاست می خواستم انجام دهم یعنی استفاده کردن از بازیکنان برجسته تیم در کادر فنی که اسکولز بازیکنی با قابلیت های فوق العاده بود. تحلیل های او فوق العاده بود. همواره در یک خط. چیزی به اسم شاید هرگز وجود نداشت. هنگامی که با ون نستلروی به مشکل خوردیم، پاول کامال شفاف اعالم کرد که رود اجازه نخواهد داشت که باعث جدایی در تیم شود. او بسیار رک بود. گری از او پرسید: "تو مطمئنی اسکولزی؟" فقط اخراج او از تیم. در آن زمان در کادر فنی ما بریان مک کلیر، میک فالن، پاول مک گینس، جیم، رایان و تونی والن را داشتیم. آن ها همگی یا بازیکن سابق منچستر یونایتد بوده و یا در آکادمی باشگاه پرورش یافته اند. من می خواستم کادر فنی آن ها را قوی تر کنم. خوشبختانه کالیتون، بلک مور و کوینتون تاثیر اندکی به سمت پیشرفت داشتند. پس از مصاحبه من به خودم گفتم: "هنگامی که ما بار دیگر در لیگ قهرمانان اروپا با بارسلونا بازی کنیم جوناس و اسمالینگ یا اسمالینگ و اوانس را برای مهار مسی در اختیار خواهم داشت." من می خواستم دیگر به او اجازه ندهم برای ما دردسر ایجاد کند.