روز اول به عنوان نویسنده و خبرنگار وارد سایت شدم و دو سال با جون و دل کار کردم و خبر نوشتم.  هر یک از همکارام شدن بهترین دوستم! تو سختی هاش بودیم، تو خوشی ها و زیر 50 اومدنش بودیم. حالا طرفداری بزرگ شده، مردی شده برا خودش! خونه دوم ما شده. روزا با طرفداری بیدار می شیم و شبا با طرفداری می خوابیم! (والا?) روز اول من نویسنده بودم، حالا با اعتماد مدیریت، سردبیر بخش ایران شدم. بچه ها بهم میگن مادر طرفداری! بچه های بخش ایران یه ساعت آنلاین نشم، هزار و پونصد تا زنگ میزنن ببینن کجام. اونا نباشن، من نگرانشون می شم. بودن تو طرفداری شغل نیست، بهترین لذتِ زندگیه. اصلا چی بهتر از اینکه برای طرفداری بنویسی؟ برای بایرن و نویر بنویسی، برای فوتبال بنویسی... یه روزی اینقد بزرگ می شیم که خیلی ها آرزو کنند جای ما باشند. گرچه الانشم آرزوی خیلیاس... ما طرفداری رو به پول نفروختیم. ما موندیم و طرفداری رو ساختیم و می مونیم و آبادترش می کنیم. خوشحالم که جزء کوچکی از این مجموعه بزرگ بودم، هستم و خواهم بود... و ممنون از تک تک همکارانم که شب و روز زحمت می کشن.