همه چیز خوب شروع شد. نتایج دلخواه بود و انتظارات طرفداران برآورده می شد. حتی شکست از رم هم مانع انجام بازیهای خوبمان نشد. راضی بودیم و امیدوار. تا اینکه اتفاقی رخ داد.
مالکیت تیم به اریک توهیر واگذار شد. بعد از چند هفته او به میلان آمد و رسما مدیریت را بر عهده گرفت. اما...
اما اینجا بود که ورق برگشت. چند بدشانسی و از دست دادن چند پیروزی در دقایق پایانی کار را سخت کرد. کار از این هم بدتر شد! تیم دیگر بازی خوبی به نمایش نمی گذاشت. همه ناراحت بودیم و تنها 1جمله را تکرار می کردیم: "قدم نحس توهیر... "
گذشت و گذشت تا پنجره نقل و انتقالات ژانویه فرا رسید و نگاه ها به مالک جدید بود. در 2هفته اول اتفاق خاصی رخ نداد. توهیر در کشورش بود که خبر عجیبی شنیده شد: توافق بر سر تبادل گوارین و ووچینیچ!
همه چیز بر هم خورد. دیگر آرامشی وجود نداشت. شوکه شده بودیم. چطور می توانستیم باور کنیم؟! همه ناراحت بودیم و ناتوان، تا اینکه مالکان حقیقی اینتر سکوت خود را شکستند و فریاد زدند. کوروا نورد (که خدا زنده نگاهشان دارد) تیر خلاص را بر پیکر مدیریت ضعیف شلیک کرد. " توهیر! اینتر زندگی ماست. اگر نمیتوانی این را بفهمی در خانه ات بمان!"
اما او در خانه اش نماند. به میلان برگشت و این معاهده "به شدت ترکمانچای" را برهم زد. سپس مدافع کناری تورینو را به میلان آورد. ساعات پایانی پنجره نقل و انتقالات بود که هرنانز به اینتر آورده شد. چندی بعد مارکو برانکا، مایه عذاب ما، نیز برکنار شد. انگار دوران شنیدن خبرهای بد تمام شده بود و خیال ما، راحت...
رییس جدید، لجبازیهای موراتی را تکرار نکرد. به سخنان طرفداران گوش داد و خواسته شان را اجابت کرد. انقلاب کوروا نورد به ما امید دوباره داد. قضاوت نمیکنم اما همین که میبینم صدای یک هوادار به اندازه کافی بلند است و گوشی برای شنیدن این صدا وجود دارد، امیدوار میشوم.
هنوز هم امیدوار هستم. امیدوار به اینکه سیاست های غلط اصلاح شود و یک انقلاب فکری ایجاد گردد.
همه ما امیدواریم چون ما یک "اینتریستا" هستیم...