اختصاصی طرفداری- رئال و یووه بی هیچ کم و کاستی بهترین تیم های این فصل فوتبال اروپا بودند، با این حال انگیزه ها و دلایل دو تیم برای در اینجا بودن و به آخر خط رسیدن خیلی متفاوت است. رئال در حالی برای دومین سال پیاپی و سومین بار در چهار سال اخیر پا به این آوردگاه می گذارد که پس از دسیما تا حد زیادی فشار افکار عمومی برای پایان دادن به یک فترت 12 ساله را پاسخ داده. عطش چمیپونزلیگی مادریدسمو پس از آن 12 سال طولانی پس از برطرف شدن در دسیما با اوندسیما سیراب شد و حالا حتی اگر رئال فینال را با اختلاف هم واگذار کند کمتر کسی می تواند به رئال نوپای زیدان با جوانه های در حال سبز شدنی مثل آسنسیو خرده بگیرد. کما این که این فصل پس از پنج سال آن ها دوباره لالیگا را برده اند و با توجه به مقایسه دائمی آن ها با بارسلونا، بی تردید رئال فصل موفق تری نسبت به بارسای انریکه داشته است. در طرف مقابل وضعیت یووه داستان متفاوت تری از رئال دارد. در سال های اخیر با فاصله معنی داری با مدعیان سری آ، یووه در وضعیتی است که فقط می توان او را با خودش مقایسه کرد. همین سال قبل بود که در همین سایت کامنت یکی از طرفداران پس از حذف در مقابل بایرن حجت را تمام می کرد:همین حالا فصل تمام شد، قهرمانی های تکراری در سری آ و حذف از چمپیونزلیگ. همین جمله به خوبی رویکرد مجموعه یوونتوس را پس از کوباندن قاطعانه پرچم در سرزمین چکمه نشان می دهد اینکه سری آ کافی است آنها به چیز بزرگ تری نیازمندند، به چمپیونزلیگ.

روی کاغذ و با توجه به شاخص های ذهنی احتمالا شانس یووه بیشتر از مادریدسمو خواهد بود هر چند کیست که نداند داستان فوتبال چقدر متاثر از شرایط بازی و لحظه است. اکثر بالاتفاق نظر سنجی های اینترنتی ها هم در این بین رای به پیروزی یووه می دهند. 69% کاربران تلگراف  رای به برتری یووه داده اند، بلیچر ریپورت بازی را 2-1 به نفع یووه پیش بینی کرده است اما رئال نیز خاصیتی در چمیپونزلیگ دارد که هیچ گاه نباید مغفول بماند. خرافی هم که به قضیه نگاه کنیم باز به نظر می رسد شانس یووه از رئال بیشتر است، اینکه رئال علی رغم موفقیت صد در صدی در سال های زوج هیچ وقت در سال های فرد در فرمت جدید سی ال موفق نبوده، اینکه لباس بنفش برای آن ها خوش یمن نبوده و بعد چهل بازی با همان پیراهن عرصه را به سویا سمپائولی باختند همه و همه حاکی از آن دارند که شانس یووه اندکی بیش از 50%  معروفی است که این روزها در افواه عام می چرخد.  این بازی و پیروزی می تواند نقطه عطفی در مسیر تاریخی یووه باشد. بازگشت دوباره ای به جمع بزرگان که بانوی پیر همه کار برای آن کرده، مونوپولی سنگین تر از بایرن در آلمان را به پا کرده، حتی خرید 90 میلیونی هیگواین نیز در آغاز فصل بیش از حرکتی فنی، خودنمایی مالی برندی بود که پیامی روشن برای رئال و بارسا داشت و آن اینکه دیگر شما تنها تیم هایی نیستید که می توانید 90 میلیون یورو برای یک بازیکن پرداخت کنید. حالا این دومینوی بازگشت نیازمند یک تکه دیگر و از قضا مهم ترین تکه است، بردن چمپیونزلیگ، فرصتی که مثل یک صبح دل انگیز به صورت این بانوی پیر تابیدن گرفته و او به خوبی می داند امروز طلوعی دیگری ندارد.

در صورتی که مکس آلگری را تاکتیکی ترین مربی حال حاضر دنیا بدانیم سخن گزافی نگفته ایم. بارها در همین سایت یا نشریات معتبر بین المللی درباره هنر مربی گری و بازی خوانی آلگری صحبت شده. نبوغ تاکتیکی آلگری در استفاده از دنی آلوز در بال راست و استفاده از توانایی های باورنکردنی دنی به عنوان یک دفاع راست در فاز تهاجمی و درخشش خیره کننده او در مهم ترین بازه زمانی فصل به خوبی نشان از آگاهی مکس آلگری از ویژگی و کیفیت بازیکنانش دارد. همچنین استفاده از ماریو مانژوکیچ در پست مهجور بال چپ که با معیارهای ذاتی فوتبال ماریو همخوانی آنچنانی هم ندارد از دیگر شاهکار های مکس آلگری است که از یک بال چپ نه برای نفوذ که برای تخریب بازی تهاجمی رقبا از سمت راست بهره می برد، بازیکنی که در مواقع هجومِ ساندرو جای خالی او را پر می کند و با پرسینگ شدید بر روی مدافعین کناری فرصت تهاجم را از آن ها می گیرد. اتفاقا همین نکته و درک اهمیت وحشتناک کارواخال برای رئال در سمت راست نشان می دهد بازی خوانی آلگری تا چه اندازه می تواند در فلج کردن قوای تهاجمی رئال موثر باشد. در حالی که بسیاری از تیم های مطرح و موفق اروپایی نظیر رئال، بایرن و چلسی کونته (پس از شکست برابر آرسنال) در همین فصل اکثر بالاتفاق بازی ها را با یک منطق و فلسفه به اجرا گذاشتند، آلگری بارها و بارها با سوئیچ کردن ترکیب اولیه و تعریف مجدد حدود و فضاها تحلیل گران فوتبالی را مسحور خود کرده است. این جمله جاناتان ویلسون که فوتبال اساسا مساله ای فراتر از بازیکنان و نام هاست، مساله ای در باره "فضاها و چیدمان هاست" به خوبی هنر مکس آلگری را نشان می دهد، هنری که توانست زهردار ترین خط حمله فوتبال اروپا را برای 180 دقیقه از کار بیندازد، واقعا باور نکردنی است.

اگر نداشتن وینگ بک های قدرتمند و داشتن هافبک های میانی توانمندی نظیر پیرلو، ویدال و مارکیزیو باعث می شد تا کونته در سال 2011 از سیستم 2-5-3 سنتی و دلخواه ایتالیا ها استفاده کند، حالا داشتن نام هایی مثل آلکس ساندرو و دنی آلوز در کنار بی بی سی معروف دفاعی آنها به الگری فرصت استفاده از هر دو رویکرد سه دفاع و چهار دفاع را داده است که با توجه به شرایط حریف مورد اتخاذ قرار می گیرد هر چند پس از نتیجه غیر قابل قبول مقابل جنوا و شکست 3-1 آلگری دریافت که یووه نیاز به انگیزه ای جدید و رویکردی جسورانه تر نیاز دارد، انگیزه ای که با تبدیل رویکرد قدیمی به 1-3-2-4 این روزهای یووه فرصت مغتم تری برای استفاده از تمام قوای تهاجمی تیم در اختیار مکس می گذارد. داشتن ترکیبی از کیفیت های مختلف این فرصت را به مکس می دهد تا برای هر بازی و برای هر بخش از بازی طراحی خاص خود را داشته باشد. با توجه به اهمیت غیر قابل وصف کروس و مودریچ برای رئال نقش تخریبی پیانیچ و خدیرا محسوس خواهد بود، برای فینال کاردیف بسته به رویکرد احتمالی مکس بعید نیست برای فلج کردن حملات مارسلو از سمت چپ، شاهد حضور بارتزالی در سمت راست دفاعی یووه و جلوتر از او دنی آلوز باشیم. این تصمیم اگرچه بار تهاجمی تیم را به نسبت حضور توامان دنی و کوادرادو می کاهد اما خستگی احتمالی مارسلو در دقایق پایانی و فضایی همیشگی پشت او می تواند کوادرادو را تبدیل به تعویض طلایی سی دقیقه پایانی فینال کاردیف کند و جریان بازی را به همان شکلی که یووه خواستار آن است پیش برد: رئال به پیش می آید در چنگال یووه اسیر می شود و در آغوش یووه می میرد.