ميخوام يه راز بهترن بگم وقتي بارسا پي اس جي رو برد ناراحت نبودم كه هيچ خيلي خوشحال بودم ، وقتي داداشم اون كاشته رو گل كرد پريدم بالا و گفتم وامووووووس ولي بعد از گل سرجي بود كه سرم به سقف داشت ميخورد . رفتن از بارسا به خاطر مديرا و رفتار اونا بود ؟ صد در صد. بهش گفتم من لياقت رفتار درست رو دارم ولي گفتن دني تموم شده ، من ميدونم بعد از بردن سي و چهار جام هنوزم نياز دارم خودم رو اثبات كنم ولي نه به مديراي بارسا ، مهم نيست ، بازيكنا ميرن و ميان بارسائه كه ميمونه[خودش رو ديس كرد اينجا ?] بهش گفتم من رو فراموش نكن ، دلت برام تنگ ميشه ، نه به عنوان بازيكن ، بلكه به عنوان رهبر اصلي تيم به عنوان كسي كه رختكن و زمين رو كنترل ميكرد . وقتي به بارسا خورديم خيلي حس بي مزه اي و الكي اي داشتم ، مخصوصا نيوكمپ ، وقتي ديدم يه نفر رو صندلي من نشسته ميخواستم داداشم رو بخاطر اينكه جام رو نگه نداشته بزنم . ميخواستم دوباره انريكه رو بخاطر تيپش مسخره كنم كه ديدم بازي شروع شده . خيلي طولاني تر بود تا اينجاش رو داشته باشين فعلا