طرفداری- دنی آلوز، مدافع برزیلی یوونتوس که تابستان گذشته به صورت بازیکن آزاد از بارسلونا به یوونتوس پیوست، یادداشتی را با عنوان "راز" در وبسایت پلیرتریبون، منتشر کرده است که در ادامه برای شما بخش دوم آن را آماده کرده ایم. بخش اول را اینجا بخوانید.
این فیلمی است که با هر بار خیره شدن به آینه قبل از مسابقات در ذهنم مرور میشود. در نهایت، و قبل از این که داخل رختکن بروم، همیشه به خودم این را میگویم. لعنتی، من از هیچ جا به این جا رسیدم. غیرواقعی است، ولی من این جا هستم. وقتی 18 ساله شده بودم، به این فکر میکردم، آن طرف اقیانوس ها برای تیمی بازی کنم که مقابل بارسلونا قرار می گیرد، اکنون به افتخار بازی برای خود بارسلونا رسیده بودم، باورنکردنی بود. من شاهدی برای نوابغ دنیای فوتبال بودم. به یاد دارم در یک جلسه تمرین، مسی حرکتی را با توپ انجام داد که با هیچ منطقی سازگار نبود. البته که او همیشه این کار را می کرد، امّا این بار متفاوت بود.
باید یادآوری کنم، تمرین پرفشاری بود. مسی همه مدافعین را دریبل می زد و به مانند یک قاتل، ضربه پایانی را میزد. او می خواست از من رد شود، از من رد شد، به کفش هایش نگاه کردم و به خودم گفتم، این شوخی بود. او دوباره از من رد شد، دوباره گفتم این غیرممکن است. کفشهای او باز بود، هر دوی آنها. او مقابل بهترین مدافعان دنیا بازی کرده بود و به راحتی در تمام نقاط زمین می چرخید، طوری بازی می کرد که انگار به پارک آمده و می خواهد تمرین کند. آن موقع بود که فهمیدم، دیگر نمی توانم چنین نابغه ای را در زندگی فوتبالی ام ببینم. امّا دیدم، او پپ گواردیولا بود.

دنیای کامپیوتر، جادوی استیو جابز است، دنیای فوتبال جادوی پپ. پپ استیو جابزِ فوتبال است. او یک نابغه است، یک بار دیگر میگویم، پپ گواردیولا یک نابغه است. پپ دقیقاً تمام اتفاقات داخل زمین بازی را قبل از شروع بازی به شما میگوید. برای مثال، بازی مقابل رئال مادرید که 5-0 بازی را با پیروزی پشت سرگذاشتیم. پپ قبل از بازی گفت، امروز باید توپ را طوری در نظر بگیرید که انگار توپ آتشین است و هرگز روی پایتان نگه ندارید، اگر شما توپ را به سرعت به گردش در بیاورید، آن ها هیچ فشاری روی ما نمی آورند و خیلی راحت پیروزی می شویم.
پپ اولین مربی دنیای فوتبال بود که به من یاد داد که بدون توپ چگونه بازی کنم. او کسی نبود که از بازیکنان بخواهد سرنوشت بازی را تغییر دهند، خودش با ویدیو و آمار و ارقام به ما نشان می داد که چرا باید تغییر کنیم. بارسای پپ، تقریباً شکست ناپذیر بود. با حافظه مان بازی می کردیم، می دانستیم که دقیقاً چه کاری انجام خواهیم داد. نیازی به فکر کردن نبود. به همین خاطر بارسا همیشه در قلب من جای دارد. وقتی بارسلونا را در یک چهارم نهایی شکست دادیم، رفتم و نیمار را در آغوش گرفتم، او گریه می کرد و بخشی از زندگی فوتبالی من هم گریه می کرد. شاید کسانی که این متن را می خوانند، بگویند او چرا این رازها را می گوید. حقیقت این است که من 34 سال سن دارم، نمی دانم چند سال دیگر بازی خواهم کرد، شاید دو یا سه سال دیگر. احساس کردم که مردم من را نمی فهمند، داستان زندگی ام را نمی دانند.
وقتی به یوونتوس آمدم، احساس کردم خانه ام را ترک می کنم، درست مانند 13 سالگی، به آکادمی می آیم. در 18 سالگی هم وقتی به مقصد اسپانیا کشورم را ترک کردم، همین احساس را داشتم و این بار به ایتالیا می رفتم. وقتی به یوونتوس آمدم، احساس کردم که به یک مدرسه جدید آمده ام، من تمام زندگی ام به دنبال حمله کردن بودم، امّا اکنون به جایی آمده بودم که دفاع کردن از هرچیزی برای آن ها واجب تر است. بار دیگر احساس کردم که مانند سگ داخل حیاط محبوس شده ام. ابتدای فصل، می خواستم نشان دهم که به فلسفه بازی یووه و تاریخچه آن ها احترام می گذارم و آن ها هم متقابلاً برای من احترام قائل شوند. همچنین سعی کردم به آن ها قدرت فوتبالی ام را نشان دهم. یک روز باز هم از آن خط نیمه عبور کردم و به خودم گفتم باید از این خط عبور می کردم؟ حمله حمله حمله، کمی هم دفاع. البته اگر بوفون سرم داد نمی زد. بعضی اوقات فکر می کنم زندگی یک چرخه است.
نمی توانم از این آرژانتینیها دور شوم. در بارسلونا مسی را داشتم، در یوونتوس، دیبالا را. قسم می خورم که این بازیکنان نابغه دنبال من هرجایی می آیند.

در تمرینات، دیدم دیبالا حرکتی را انجام داد که قبلا از مسی دیدم. این فقط استعداد آنها نیست. این استعداد آنها به همراه میل آنها برای فتح دنیا است. در بارسلونا با حافظه مان بازی می کردیم، در یوونتوس متفاوت بود. یک ذهنیت گروهی است که ما را به فینال لیگ قهرمانان اروپا رساند. وقتی که سوت بازی زده میشود ما به دنبال راهی برای پیروزی هستیم، مهم نیست چه اتفاقی بیافتد، پیروزی یک هدف در یوونتوس نیست، بلکه یک وسواس است. هیچ بهانه ای وجود ندارد. شنبه این فرصت را دارم که به سی و پنجمین جام فوتبالی ام بعد از 34 سال حضور در این دنیا، برسم. این یک فرصت استثنائی برای من است و به دنبال این نیستم که به سران بارسلونا نشان دهم که اشتباه کردند، اجازه دادند من از بارسلونا جدا شوم. می دانم آنها هیچ وقت به این مسئله اعتراف نخواهند کرد.
پدرم آدم احساسی نیست، امّا فینال برلین آمده بود تا قهرمانی م را در لیگ قهرمانان ببیند. به داخل زمین آمد و با من به شادی پرداخت. به پرتغالی حرف زشتی زد که نمی توانم برای شما ترجمه کنم. امّا منظورش این بود که پسرم اکنون برای خودش به مردی تبدیل شده است. او به مانند یک بچه، گریه کرد. این بزرگترین لحظه زندگی من بود. شنبه، یک بار دیگر فرصت دارم که جام قهرمانی را بالای سر ببرم، مقابل رقیبی نام آشنا، مقابل رونالدویی که با وسواس قبل از بازی حرکات او را بارها بررسی کرده ام. به مانند همیشه قبل از بازی، جلوی آینه می روم و آن فیلم زندگی ام را دوباره تصور می کنم. تصویر سیاه می شود، تخت چوبی ام را به یاد می آورم، بوی نمناکی خانه، پدرم و آن مخزن سمپاشی که بر روی پشتش بود. آن 12 مایل پیاده روی را، آن پیراهنی که از من دزدیدند. می دانم سویا کجاست. می دانم از ناکجا آباد به این جا رسیدم. این جا هستم، واقعی نیست، امّا اکنون اینجا هستم.
دنی آلوز




