به نام حق
125 ؛
شاید این عدد در ابتدا شما را به یاد شماره آتش نشانی بیندازد، شاید ربطی هم به آتش داشته باشد، اتشی که از عشق در قلب مان ایجاد شده...
ولی نه، کسی قصد خاموش کردن این آتش را ندارد، این عدد تعداد سال هایی را نشان می دهد که از تاسیس لیورپول می گذرد!
نم دانم چگونه در وصف این باشگاه بگویم قصد ندارم یک سری امار و تاریخ در بیاورم و بگویم فلان قدر قهرمانی در فلان جام دارد یا ...
این بار متن نه طنز است نه تحلیلی...
شاید بشود گفت؛ این بار متن عاشقانه است، عشق هم که عدد و این حرفا حالیش نمی شود، از عشق به باشگاهی که هروقت نامش را بر زبان خود می آوری، احساس غرور و پیروزی میکنی، بزرگی میگفت، این لیورپول نیست که با هوادارانش هویت می یابد بلکه قضیه برعکس است، هواداران هستند که با لیورپولی بودند هویت جدیدی کسب می یابند، هوادارانی که با تمام وجود خود را وقف تیم کرده اند، در زمان باخت بیشتر از زمان برد حمایت کرده اند و حتی در این راه جان خود را از دست داده اند، شاید در بیست سال اخیر جام های فراوانی هم بدست نیاورده باشند، ولی همه این ها کوچکترین خلل و لطمه ای در این عشق و علاقه ایجاد نکرده است!
نمی دانم اول کلمه بزرگی و عظمت اختراع شد یا اول لیورپول تأسیس شد و بشریت دید که در وصفش عاجز است و مجبور شد چندکلمه جدید به دایره لغاتش اضافه کند، عظمت و سروری که شاید در چند سال اخیر ، خرید های کلان باشگاه های دیگر و متاسفانه مدیریت غلط باشگاه مان کمی آن را کم رنگ کرده باشد، ولی هنوز هم مثل روز اولش می درخشد!
وقتی اسم لیورپول می آید قبل از اینکه یاد بندری در انگلستان بیفتم، حتی قبل از اینکه یاد یک تیم فوتبال بیفتم، یک مکتب فلسفی در جلوی چشمانم نمایان می شود!
مکتبی فلسفی، سرشار از عشق و مقاومت، مکتبی که می گوید همه ما یک نفر هستیم، به قول بیل شنکلی فقید که در جواب به یکی از بازیکنان مصدومش گفت؛
"آن بانداژ را دور بینداز. منظورت از زانوی من چیست؟ این زانوی لیورپول است!"
و مکتبی که می گوید برای ما شکست معنایی ندارد، گرچه زمانی که ببازیم همه در کنار هستیم و در نهایت به این جمله خلاصه می شود؛
"you will never walk alone"
نویسنده:جلیل علیزاده