سحری میخوردیم اذان میگفت نماز تموم میشد مینشستی پای فوتبال ، شکممون سیر سه تا بالشت میزاشتی مث خان بالا برره تیکه میدادی بازیا جذاب ، سطحشون از جام جهانی بالاتر... خندق بلا رو ماساژ میدادی تحلیل میکردی بازیکنایی هم بودن توپو میفرستادن زحل و مشتری و اونورا اینجا بود که شاعر میگه خاطرات کوپا محال است یادم برود آن همه تک به تک محال است یادم برود هیگواین بیچاره اسیر بی عرضگی یکی شده اسطوره آرژانتینی اسطوره شیلی شده یادش به خیر کاش امسالم میزاشتن