اختصاصی طرفداری- در یادداشت قبلی تلاش شد تا اندیشه های  گواردیولا تا جایی که در حوصله یک یادداشت می گنجد را بررسی کنیم، اینکه ایده های متفاوت این کاتالان در فوتبال انلگیسی و با توجه به داشته هایش در اتحاد دارای چه شکل و شمایلی بود. سیتیِ او به باور بسیاری از کارشاسان در فصل پیش نمی تواند نمره قبولی بگیرد و دست پخت مربی اسبق بایرن آنقدر ها هم که انتظار می رفت خواستنی نبود. شاید بد نباشد برای پذیرش این نمایش نه چندان دلپذیر و پیداکردن راه هایی به علل این واقعیت به سراغ خود پپ برویم جایی که گفته بود: "تقصیر من است، ما در این فصل خوب بودیم اما نه آنقدر که برای کسب عنوان رقابت کنیم، تاسف انگیز است که حریفان در تمام بازی دو یا سه بار به دروازه ما نزدیک می شوند و دو گل می زنند و ما برای زدن دو یا سه گل باید چند برابر موقعیت گل خلق کنیم". حالا پس از یک فصل به نظر می رسد حال و هوای بارانی منچستر که اسپانیای های زیادی را کلافه کرده بود، ذائقه گواردیولا را هم دگرگون ساخته تا جایی که بعد از شکست 5-0 مقابل وست هم گفته بود: اینجا نیامدم تا فوتبال انگلیس را تغییر دهم، چیزهای دیگری باید عوض شوند و من برای همین اینجا هستم برای تغییر. اما این تغییر متوجه کدام بخش از دیدگاه های عمدتا ایده آلیستی او می شود؟

شاید اولین و مهم ترین مسئله ای که گواردیولا از آن بی خبر بود یا متوجه عمق تاثیر آن در فوتبال انگلیسی نبود این اصلی ساده بود که علیرغم محیط چند فرهنگی "فوتبال انگلیس کماکان بی نهایت انگلیسی" است. این جمله ای بود که او در دسامبر سال گذشته به تیری آنری گفته بود. در واقع تیم او با توجه به اصل همیشگی اش یعنی شروع حمله از دروازبان و شروع دفاع از خط حمله تلاش کرد تا با همان پرس همیشگی به کنترل موجودی بپردازد که در فوتبال انگلیسی کمی غیر قابل کنترل تر از سایر نقاط دنیا به نظر می رسد. فی الواقع بیش از زمین در انگلستان توپ روی هواست و همین مسئله پیروزی در نبردهای هوایی، استفاده از توپ های دوم و سوم را در جزیره واجد اهمیتی می کند که از اعتبار کمتری در اسپانیا و آلمان برخوردار است، مسئله ای که پیش از این کمتر مورد توجه این مربی بوده است. عموم تیم های جزیره در فصلی که گذشت با ایده ای متفاوت از سایر فصل در مقابل تیم پپ صف آرایی کردند و گرایش آن ها به هرچه فیزیکی تر کردن بازی و ارسال پاس های بلند و هوایی بود. مسئله ای که به خوبی دراظهار نظری از دی بروین مشهود است: خیلی وقت ها  ساعت ها می اندیشد که فضاها چگونه ممکن است به وجود بیاید و براین اساس به ما تمرین می دهد و آخر سر به ما می گوید تیم حریف قرار است از توپ های بلند استفاده کند!

مسئله بعدی احتمالا متوجه براوو خواهد بود. هر چقدر هم که نسبت به کنار گذشته شدن جو هارت تلاش کنیم تا با طبع سرزنشگرمان داستان را به معرفت و مرام و رفاقت و چه چه گره بزنیم نمی توانیم انکار کنیم باتوجه به تاکید پپ بر داشتن یک سوییپر دروازبان درون تیمش، کنار گذاشتن هارت و استخدام براوو تصمیم درستی بوده است. در واقع آمارها نشان می دهد که  بازی با پای گلر شیلیایی سیتی پس از هوگو لوریس در رده دوم قرار داد اما تصور گواردیولا مبنی بر کنترل عمومی بازی و اعتماد او بر دفاع تیمی باآگاهی از کیفیت براوو در نبردهای تن به تن و سایر پارامتر های یک دروازبان، غلط از آب درآمد. تقریبا همه آمارهای فردی براوو در مقایسه با سایر دروزابان های تیم های برتر این فصل جزیره نشان از ضعف و عدم اطمینان او در درون دروازه سیتی دارد. اشتباهی که به سرعت با جانشین کردن کابایرو در طول فصل و خرید زودرس مورائس در این تابستان همراه شد تا مشخص شود صرفِ داشتنِ بازی با پای خوب کافی نیست.

تیم او کما فی السابق در تمامی بازی های این فصل متوسط 60% مالکیت توپ را در اختیار داشته، اما در فاز حمله به نظر می رسد چاقوی این کاتالان خوب نمی بُرد یا به اندازه ای که باید خوب نمی بُرد. یادآوری اظهار نظر گواردیولا در این خصوص خالی از لطف نیست: "در بازی استوا بخارست ما با 5 گل حریف را شکست دادیم، اما نتیجه عادلانه برای این بازی 12-0 بود، از دست دادن این تعداد موقعیت در چنین بازی ای مهم نیست اما ببینید که همین مشکل چگونه ما را در برابر اورتون و میدلزبورو دچار مشکل کرد". پیکان انتقادات وی نسبت به عملکرد خودش در حمله تلویحا به کیفیت آگوئرو و مهاجمین سیتی باز می گردد آن هم در حالی که آگرو در این فصل 27 گل زده. سناریو تکراری در خیلی از بازی های این فصل برای پپ، چالشِ سیتی در زدن گل نخست و دریافت گل اول در حالی است که سوار بر بازی هستند، درست مثل بازی با اورتون جایی که با داشتن مالکیتی بالای 70% در یک ضد حمله توسط لوکاکو دروازه سیتی باز شد تا ضعف ساختار دفاعی تیم و مدافعین پر استرس و پراشتباه او در یک ضد حمله ساده مشخص شود. اگرچه پپ کمتر شکست ها را متوجه بازیکنانش دانسته اما کیست که نداند گاهی فقط یک بازیکن بی کیفیت می تواند کاخ برنامه های یک مربی را به آسانی فرو بریزد، یک بازیکن بی کیفیت نظیر آلکساندر کولاروف.

کولاروف در عمده بازی های سیتی در این فصل به عنوان یک ball playing defender به کار گرفته شده. توانایی بالای او در حمل توپ، ارسال پاس های قطری بلند و توانایی شروع و چینش بازی از عقب زمین باعث شد تا پپ از او در عمده ترکیب های دفاعیش استفاده کند اما این همه ماجرا نیست. زیرا در هنگام از دست دادن توپ فقدان هر گونه توانایی کولاروف در بازی خوانی، بریدن بازی حریف، مارک کردن مهاجمین و حتی ضعف در بازی هوایی باعث شد تا او به پاشنه آشیل تیم تبدیل شود. در سطحی بزرگتر در فاز دفاعی داشته های او خیلی خیلی ضعیف تر از بارسا و بایرن است، اگر استعداد بالای لام حضور او در پست 6 را منطقی جلوه می داد یا توانایی آلوز می توانست او را به یک inside forward تبدیل کند، او مجبور بود شاهکار خود را با معمولی هایی نظیر زابالتا و کولاروف بچیند و از آن بدتر کومپانی بخش عمده ای از فصل را نبود و استونز هم نشد آنچه قرار بود بشود. دیگر ایرادی که در فاز دفاع می توان بر سیتی او گرفت در نظر نگرفتن شکل بازی حریف بود. به عنوان مثال همه می دانیم برای مهار بازی مستقیمِ لسترِ رانیری باید چه کرد. اما این فیلسوف آرمانگرا بی توجه به این مساله از دفاع سه نفره آن همه در نزدیکی های خط میانی زمین بهره برد و همین ایده عجیب باعث شد فضایی به غایت فراخ برای مهاجمین سریع لستر به وجود بیاید که نتیجه اش دریافت سه گل در بیست دقیقه بود. گل هایی که انگار روی آنها کاربون قرار گرفته بود و همگی با استفاده از فضای پشت مدافعین و فضاهای به وجود امده میان مدافعین جا مانده سیتی به ثمر رسیدند. نکته جالب نقص مشهود کولاروف در جا ماندن روی هر سه گل ابتدایی لستر بود. جایی که حتی برخی او را به سخره گرفتند که او به تیمش آموزشی در خصوص مهارت تکل زنی نمی دهد!

شکست در مقابل آرسنال، یونایتد، لیورپول، چلسی و تاتنهام در این فصل نشان می دهد سیتی او علی رغم نمایش دلپذیر در مقابل تیم های متوسط جزیره در مقابل بزرگان دچار مشکل است. اینکه او نیز دوست دارد مثل اسطوه اش کرایوف به خاطر نمایش های لذت بخش به خاطر بماند تا نتایج درخشان مسئله ای است و منطق فوتبال تا امروز مسئله ای دیگر منطقی که از 1974 تا به امروز خیلی خیلی دست خوش تغییر شده و پپ به خوبی از این دگرگونی آگاه است که علی رغم همه استدلال های پاراگراف نخست بدونِ نتیجه گیری، حتی فلسفه او هم برای خلدون مبارک تنها تا جایی شیرین و خواستنی خواهد بود به ویژه آنکه می دانیم پس از عملکرد او در بایرن و جبهه گیری های عمدتا منفی باواریایی ها، حضور در سیتی برای او مسئله ای حیثیتی است.  در اولین فصل در جزیره کم هم بدشانس نبود، شاه بیت بداقبالی او مصدومیت دراز مدت گوندوغانی بود که به واسطه نقشش صحنه گردان اصلی بازی تیم بود. تابستان داغ فوتبال اروپا تا همین جا نشان داده این انقلابیِ کاتالان تا چه اندازه در دگرگونی چیزهایی که در اتحاد دوست ندارد جدی است، فصل بعد برای پپ شاید مهم ترین فصل فوتبالیش باشد جایی که می تواند "تا حدودی" مشخص کند سهم او در موفقیت های بارسلونای رویایی چقدر بوده است.