از لا به لای اخبار:
"یکی از بلیط های ردیف جلوی سالن اوراکل آره نا (سالن گلدن استيت وريرز) 133 هزار دلار فروخته شد. خریدار فردا 5:30 دقیقه بامداد به وقت تهران احتمالا از نزدیک شاهد قهرمانی تیمش در ان بی ای خواهد بود..."
شاید از منظری بگوئید: اتفاقی نیفتاده! اصلا دارندگی و برازندگی!! اما، ورای این تصور غالب که مردمان آمریکا در تمکین بلا شرطی زندگی می کنند (!) واقعیت و آمار، گواه این است که جامعه آمریکا یکی از بالاترین نرخهای اختلاف طبقاتی را در دنیا دارد؛ و سالانه خانواده ها و افراد بسیاری در آن کشور به سبب بیکاری و برشکستگی، از پرداخت وام های مسکن خود باز می مانند و ناگزیر بانک، خانه شان را توقیف می کند؛ و تبدیل به بی خانمان می شوند...
موج جهانی نئولیبرالیسم، که سونامی اش را در جامعه ایران هم حالا دیگر می توانیم رصد کنیم! به عوارض مشابهی، چنان هم مثال فوق الذکر، یعنی بلیت مسابقه چند هزار دلاری، منجر شده! از خبر سرو ساندویچ چند صد هزار تومانی گرفته تا بستنی طلاکوب چند میلیون تومانی... و اتومبیل های سوپر لوکس و سوپر اسپورت چند میلیاردی...
دارندگی و برازندگی!؟ توزیع عادلانه ثروت آیا اجازه می دهد به چنین انباشت ناهنجاری در جامعه! تا همزمان که می توانیم وجود بلیتی چند صد هزار دلاری را رویت کنیم؛ خواهیم توانست در همان جامعه توقیف خانه ای را به خاطر قسط های معوقه چند صد دلاری ببینیم...
و مثال های فراوانی که در جامعه ایران، در حال تکثیر و افزایش است همزمان با موج نئولیبرالیسم جهانی... چنانکه همزمانی که ساندویج چند صد هزار تومانی و بستنی چند میلیونی واقعیتی آشکار است؛ کودکان بسیاری در جای جای این کشور وجود دارند که از سو تغذیه رنج می برند و جزو آرزوهاشان شده خوردن میوه!! و یا این صحنه را باید به کررات دیده باشید که در یک فریم می توان پشت چراغ قرمز، اتومبیل چند صد میلیونی را دید، و کنارش کودک کاری منتظر پایین آمدن شیشه اتومبیل مورد اشاره...
دارندگی و برازندگی! صورت مسئله خوش آب و رنگی است؛ که پشت این ظاهر زیبا، به قطع واقعیتی هولناک پنهان شده...