اختصاصی طرفداری- میلانی بودن هم در عصر ما از آن سخت ترین آزمون های معرفتی است اینکه هیمالیای عصر باشی، به فاصله 5 سال سه بار به فینال سی ال بروی و دو بارش را برنده بیرون بیایی، بر اثر ازدیاد فوق ستاره ها برلیان فوتبال پرتغال را بنشانی روی نیمکت تا سامبای دلنشین کاکا را به تماشا بنشیند و به فاصله چند سال که چشم بر هم زدنی بیش نیست در حافظه تاریخ فوتبال شرایط جوی آن قدر تغییر کند که تو نتوانی با آن خودت را وقف دهی  و همان لباس را بر تن کیسوکه هوندا ببینی، اینکه قبل از شروع فصل خرید آندری شوچنکو را نهایی کنی و به فاصله چند سال و پس از آن چه شرحش رفت دلخوش به خرید قرضی دلوفئو بشوی، اینکه خیلی قبل تر از رئال وبارسا انتخاب بی اختیار استعدادهای برزیلی باشی و امروز امیدوار به درخشش لاپادولا جامِ تلخی است که روسونری بر سر پیمانش با میلان جرعه جرعه نوشید و حالا پس از این سال های لعنتی، کازا میلان با آن شکوه گوتیکی، با آن نور پردازی استادانه و طاقچه هایی که هر کدام، قاب حقیری برای ارزشمندترین جام هایی است که یک تیم می تواند به آن نائل بیاید مثل پتکی توی سر هر کدام از این تازه واردها فرود می آید و به آن ها اهمیت لباسی را یادآوری می کند که به شکل غریبی در این سال ها بر تن بس بسیارانی زار زده، پتکی که بر طبل اخبار می کوبد و خبر از مهم ترین بازگشت این سال ها دارد: بازگشت میلان به خانه. 

پروژه صعود دوباره میلان در هرم قدرت ایتالیایی و اروپایی در دو سطح قابل بررسی است. میلان به عنوان یکی از قدرت های فوتبال اروپا که چند سالی علائم حیانی خود را از دست داده در وهله اول نیازمند بازگشت آنی و تزریق اورژانسی حیات به شریان های خود است مسئله ای که می توان از آن به عنوان پروژه کوتاه مدت میلان یاد کرد، پروژه ای که قاعدتا قرار نیست میلان را در فصل بعد تبدیل به ابر قدرت فوتبال ایتالیا کند اما در کوتاه مدت می تواند زمینه ساز خیزِ بلند میلان به جایگاه واقعی خود باشد. مرحله مهمی که غبار از جامه میلان می روبد و امیدی تازه در آسمان آن می دمد. این فاز شامل خرید بازیکنان باتجربه (نسبتا پا به سن گذاشته) ای خواهد بود که به واسطه آشنایی نسبی با شرایط فوتبال ایتالیا می توانند موفقیت میلان در کوتاه مدت را تضمین کنند، به عنوان مثال تلاش برای به دست آوردن بیلیا علیرغم سن و سال نسبتا بالای او با توجه به موفقیت او در لاتزیو حرکتی کاملا استراتژیک و قابل درک است. خرید ستارگانی که در کوتاه مدت فرصت تنفس را برای میلان در سطح ایتالیا فراهم می آورند و مهم تر از آن امید را به سن سیرو باز می گردانند. گزینه هایی که میلان تا به امروز به سراغ آن ها رفته است دقیقا نشان از آگاهی میرابلی و فاسونه از همین واقعیت دارند. خریدن موساکیو به عنوان یک مدافع مطمئن و تلاش برای خریدن بیلیا را می توان بخشی از برنامه کوتاه مدت و به خدمت گرفتن آندره سیلوا، کسیه و احتمالا کونتی را می توان خرید هایی برای خریدنِ آینده به حساب آورد تا میلان آرام آرام مثل گلوله برفی در طی سالیان پیش رو بزرگ و بزرگ تر شود.

این پروژه جدید و کاملا جدی صد البته مثل بازسازی یک شهر جنگ زده نیازمند مونومان یا المانی یادمانی است. به عقیده من حفظ دوناروما علی رغم همه چالش ها و فرسایش های احتمالی یک تصمیم به غایت استراتژیک و از اوجب واجبات است. دوناروما بهترین گزینه و بهترین نماد برای پروژه بازگشت میلان است. جوان سرشار از استعدادی که سال های فروپاشی را دیده و مهمتر اینکه خود بخشی از آن است و می تواند اصلی ترین عنصر هویتی میلان نوین باشد. گذر موقت از بلوتی نیز به عقیده من حرکتی درست و بجا بود. تردیدی نیست که بلوتی بهترین مهاجم فوتبال ایتالیا و یکی از بهترین ها در دنیاست. اما شرایط میلان و نیاز ضروری به ترمیم حداکثری همه بخش های فلج شده ترکیب ایجاب می کند در مسیری چنین صعب العبور با مشعل عقلانیت گام برداشت و کمتر به پرتگاه رومانتیسم چشم دوخت. "پرداخت 100 میلیون یورو" برای "یک بازیکن" که می تواند نیمی از بودجه اختصاصی میلان باشد ابدا حرکت سنجیده ای نیست به ویژه آنکه دیدیم با کمتر از نصف این پول یکی از مستعدترین ستاره های فوتبال اروپا به میلان آمد. همین بودجه می تواند برای فورسبرگ و یا کیتایی هزینه شود که در کنار سوسو و کمی عقب تر رودریگز و کونتی می توانند خیال میلان را از کناره ها راحت کنند و با حضور کسیه، بوناونتورا و احتمالا بیلیا و شاید کریخویاک تیمی منسجم و یک دست را در میلان بسازند.

آن روز که برلو با همان لبخند جراحی شده در هیات سیاستمدار مردمی کنار کاکا پدیده برزیلی آن سال ها عکس یادگاری می گرفت، میلان رویایی بود دلپذیر. آنچه در این سال ها تحت عنوان میلان دیدیم و نشان مان دادند هیچ شباهتی به آن رویا نداشت. رویایی که برای تماشایش پیاتزا دلا اسکالا هم حقیر بود، میدانی که عادت به تماشای نبرد گلادیاتور ها داشت چه نگون بخت است اگر امروز تماشاچی اسباب بازی های پلاستیکی باشد، شهروندانِ شهری که شام آخرش را داوینچیِ دیوانه نقاشی کرده را سزاوار نبود این کاردستی حقیر، بیخود هم نیست که در همه این سال ها صندلی به صندلی انگار روی سن سیرو خاک مرده پاشیده بودند. سن سیرو تشنه است تشنه مثل شیطانی که آن شبِ بارانی خون منچستر سر الکس را خورد. میلان در دست ساخت است و کار ساخت میلان چند سالی به طول می کشد، فصل بعد آنها همین که دست اندازهایی در مسیر قهرمانی یووه طراحی کنند و به سی ال برسند کافی است، باید واقع بین بود برای خیلی چیزها کمی زود است، اما با این برنامهِ درست سال بعدتر داستان متفاوت خواهد بود و سال بعدترش خیلی خیلی متفاوت. ساعتی نیست که خبری تازه از کازا میلان به گوش نرسد اما حقیقتا خبر تازه ای در کار نیست زیرا میلان صرفا در حال بازگشت به خانه خود است به جایی که به آن تعلق داشت به رویایی که بود.