? شب هنگام كسی به ديدار ما آمد و ظرفی سر پوشيده پر از حلوا داشت، دانستم آن ظرف تنها ظرف حلوا نیست، چنان از آن متنفّر شدم كه گويا آن را با آب دهان مار سمّی، يا قی كرده آن مخلوط كردند به او گفتم: هديه است يا زكات يا صدقه!!؟ گفت: این هديه (رشوه) است. گفتم: چونان زنان بچّه مرده بر تو بگريند، آيا از راه دين وارد شدى كه مرا بفريبی!! به خدا قسم اگر تمام آسمانها و زمین آنچه در عالم وجود دارم به من بدهند تا پوست دانه ی جوی را به ستم از موچه ای بگیرم و به همین مقدار خدا را نافرمانی کنم، هرگز چنین نخواهم کرد.. همانا اين دنياى آلوده شما نزد من از برگ جويده شده ملخ پست تر است علی را با نعمت هاى فنا پذير، و لذّتهاى ناپايدار چه كار!!! ?نهج البلاغه، خ 224 ahaadis@