اعتراف میکنم رفتم با بابام و داداش گودزیلام عکس بگیریم ک بزرگش کنیم و بزاریم تو اتاقمون بعد ک عکاس عکس گرف اومدم تریپ بزارم ب عکاس گفتم:ب عکس من نه چیزی زیاد کنین نه چیزی کم کنین که میخوام همونی ک هستم تو عکس باشم... گودزیلای ما هم ب ی بار گف:ده اخه اگ رو عکست کار نکنن ک هر مهمونی بیاد خونمون فرار میکنه اگرم فرار نکنه ک یکسره تو راه دسشویی.... بعدش بصورت اب روان با غلضت بالا جاری شدم و رفتم سوار ماشین شدم ینی حاظر بودم ده بار شکست عشقی بخورم ولی این حرف رو نشنوم!!