شاید شما هم احساسی شبیه ما داشته باشید؛ کلافه از دعواهای بی‌سر و ته فوتبال که بوی تعفنِ انتقام‌گیری‌های شخصی از آن بلند می‌شود. دعواهایی که هیچ کمکی به فوتبال نمی‌کند و فقط آدم‌های آن را مشهورتر، بارزتر، محبوب‌تر یا منفورتر می‌کند. اینجا و حالا در فوتبال بلدند به یکدیگر توهین کنند و هر چه از دهان‌شان درمی‌آید، به هم بگویند. آن قدر‌‌ آش شور شده که دل‌مان را می‌زند. دلتنگ یک فوتبال واقعی هستیم. یک بازی که سراسر آن، تیم‌ها سرشاخ باشند، مثل فینال کشتی آزاد المپیک، وزن 96 کیلوگرم! دو کشتی‌گیر خوش‌فرم با عضلات برآمده. به قول هادی عامل گزارشگر محبوب کشتی، زیر کتف یکدیگر بزنند و در یک چشم به هم زدن برسند به پای هم. آنجا نوبت می‌رسد به زدن فن. هر دو کشتی‌گیر عالی باشند، مدام حمله کنند. ذات فوتبال همین است: حمله کنید! هدف گل زدن است، نه گل نخوردن. زمان نوجوانی ما، وقتی عاشق فوتبال شدیم، همه دنیا برای گل زدن فوتبال بازی می‌کردند نه دفاع کردن. آن روزها را می‌گوییم که لوتار ماتئوس ستاره و اسطوره همه فوتبالی‌ها بود. حتی اگر از آلمانی‌ها متنفر بودید، باید به او احترام می‌گذاشتید. نه من و شما، بلکه همه اهالی فوتبال، تا جایی که به‌به‌تو مهاجم محبوب برزیل وقتی در جام‌ جهانی‌ 1994 صاحب فرزند شد، نام پسرش را گذاشت ماتئوس. آنها با هم دوست بودند و رمز عاشقی را می‌دانستند، عاشق فوتبال و اسطوره‌هایش بودند. بعدها زین‌الدین زیدان همان بچه 9، 10 ساله‌ای که در جام‌ جهانی‌ 1986 فرانسه، توپ جمع کن ورزشگاه ولودروم بندر مارسی بود، به خاطر انزو فرانچسکولی ستاره وقت اروگوئه که تیمش را یک‌تنه به نیمه‌‌نهایی برده بود، نام اولین فرزندش را گذاشت انزو. جالب‌تر رائول گونزالس است که خداوند 5 فرزند به او داد و رائول 3 فرزندش را به یاد اسطوره‌ها نامگذاری کرد. خورخه به یاد خورخه والدانو، هوگو به یاد هوگو سانچس و متئو به یاد لوتار ماتئوس. فوتبال همین است؛ عشق، احساسات و غرور. حالا فوتبال شده سیستم: همه کار بکنید تا گل نخورید! اما یک زمانی تونی آدامز مدافع میانی آرسنال روی کرنرها جلو می‌آمد، دستش را می‌گذاشت روی زانوهایش و منتظر توپ می‌ماند تا گل بزند. همه ما توسط این افراد شیفته فوتبال شدیم که پر بودند از احساسات. فلورین آلبرت همان مهاجم اهل مجارستان است که 16 سال در عصر کمونیست‌ها از کشورش خارج نشد، حتی وقتی جایزه مرد سال اروپا را از آن خود کرد. پائولو مالدینی، فرانکو باره‌سی و کانتونا هم نمادهای تعصب بودند، درست به اندازه جکی چارلتون که هرگز در عمرش پیراهن لیدزیونایتد را از تن خارج نکرد. حتی باتیستوتا مهاجم آرژانتینی وقتی از فیورنتینا به قصد آ.ث رم جدا شد، نامه سراسر احساسی به هواداران فیورنتینا نوشت و وقتی دروازه این تیم را گشود، نشست و گریه کرد. مارادونا هم نیاز به تعریف ندارد، او فقط احساسات بود. با گل‌هایش، با شادی گل‌هایش، با دریبل‌هایش و همه زندگی‌‌اش، آدم را احساساتی می‌کرد. تا دل‌‌تان بخواهد از این دست مثال‌ها داریم تا ثابت کنیم فوتبال یعنی عشق و احساسات، یعنی صلح و دوستی نه جنگ و نزاع. دل‌مان می‌خواهد فریاد بزنیم حال‌مان از دعواهای بیهوده داخلی‌ها به هم می‌خورد. اصلاً به ما چه که فلان آدم چه گذشته‌ای داشته و فلانی چرا با بهمانی جنگ دارد. ما می‌خواهیم از فوتبال و از گل‌ها لذت ببریم نه از این سیستم ماشینی و آن فحاشی‌های زشت. فوتبال یک زمانی فردیت بود، احساسات بود و حالا شده سیستم‌های ماشینی و‌‌‌‌‌‌‌‌ دعوا. جمع کنید این بساط را! فوتبال را بدهید به همان اسطوره‌ها که عاشق بودند نه تازه به دوران رسیده‌هایی که کمر به قتل فوتبال بسته اند! (خبر ورزشی)