اختصاصی طرفداری- وقتی از آب شدن جوهر جوانی خود بر میگشت، بوی شن باران زده روزاریو تنها روزنه زندگی خورخه مسی، کارگر کارخانه فولاد بود. او شبیه بقیه قشر پایین جامعه آرژانتین بود. پیلههایی که هیچگاه پروانه نمیشوند و در همان پیله تنهایی، تنها هستند. بین تقدیر و یقین اما او پسری داشت به زیبایی پروانه شدن. در شب یلدای زندگی او و همسر خدمت کارش، لئونل مانند طلوع صبح بعد بود. در پس کوچههای آرویو سکو در شمال شرقی آرژانتین بود که لئو دو عشق را با هم تجربه کرد. دو عشقی که هیچگاه نخواست آنها را تصاحب کند. دو روزنه زندگی لئو توپ بود و آنتونلا. آنتونلا روکوزو دختر عمو دوست مسی بود و از آن صبح ازل تا امروز، لبخند آنتونلا نقاشی نصب شده روی قلب لئو است. سبکهای نقاشی مدرن تر شد و زیبایی سلیقهای دیگر گرفت اما نقاشی قلب مسی حتی خاک هم نگرفت. جالب اینکه هنوز هستند کسانی که از احتمال جدا شدن مسی از بارسلونا حرف میزنند. جدایی کسی که با یک نگاه عاشق شد و چشمش را روی تمام دلبران شهر بست. جدایی مسی از بارسلونا همان اندازه محتمل است که جدایی او از معشوقه کودکیش که حالا قرار است چند روز بعد با او ازدواج کند. در همان محله کودکی که کلاغ پر بازی کردند.

شروع عشق بازی دیگر مسی تقریبا در تیم نیولز اولد بویز شروع شد. گروهی که به "ماشین ۸۷" معروف بود، جمعی از بازیکنان با استعداد این باشگاه بودند که توپ را وسیله پیروزی نمیدانستند. توپ خود هدف بود. کمتر میباختند. نبض آنها کف دستشان بود اما پائیز که رسید نبض لئو مانند بقیه نمیزد. رکساچ از بارسلونا قبول کرد تمام هزینههای بزرگ شدن مسی را بپردازد اما خانواده آنها باید به اسپانیا بروند. خورخه کم کم پروانه شدن لئو را دید. وقتی در آکادمی بارسلونا به اسپانیول ۵ گل زد بعد از بازی گفت دوست دارم بیشتر گل بزند. مسی هیچگاه شانه بارسلونا را در زمان گریه فراموش نکرد. نکته جالب دیگر در مورد مسی این است که جانشین کسی شد که همانند خودش توپ را هدف میدانست نه نتیجه بازی. جالب تر اینکه اولین گل رسمیش برای بارسلونا را روی پاس همان شاعر زد. ۱۰ رونالدینیو به مسی رسید و بعد از تمام آن گلها و افتخاراتی است که بارها در موردش نوشتند.

از خوب بودن او به اندازه کافی صحبت شده است. سؤ تفاهمهایی هم در مورد او وجود دارد. مانند آنکه رقیبش پشتکار دارد و او استعداد که حاصل تنبلی ذهن بعضی از خبرنگاران دنیا است. چنان از استعداد صرف او صحبت میشود که انگاری مسی هر شب در مهمانی شبانه است و تنها استعداد او است که او را بالا کشانده است. هر چه نباشد او در این ۱۰ سال از حرفه ایترین بازیکنان بارسلونا بوده است. سؤ تفاهم دیگر ارجاع به کودکانه بودن او در رختکن است. قرار نیست شما در هنگام شکست آینههای رختکن را بشکنید تا فوتبالیست خوبی باشید. "کودک" خواندن کسی که کودکانه عاشق شد، کودکانه بازی کرد و کودکانه زندگی کرد بزرگترین تعریف از اوست نه بزرگترین تحقیر. او هنوز خود بازی کردن را بیشتر از بردنش دوست دارد و لذت را در خود بازی میبیند نه مدال هایش. و البته فحشهایش به داور، زدن توپ به سمت هواداران و بقیه حاشیههای بزرگ و کوچکش فراموش نمیشود چون او قرار نبود شخصیت مثبت سریالهای صدا سیما باشد. حتی نشستنش روبرو قاضی دادگاه مالیاتی هم باید رخ میداد که درک کنیم که ظهور و نبوغ او واقعی است. یک آرژانتینی دیگر هم در ذهن ما وجود دارد که خیلیها به خاطرش کفر گفتند و او را خدا خواندند و حواشی دیگری نیاز بود تا او را زمینی بدانیم. این زمینی بودن از آن قدیس بودن خیلی زیبا تر است.

حالا چه به خاطر اصلاح نکردن ریشهایش باشد و چه عدد ۳۰ روی کیک تولد او، ما با این تلخی روبرو هستیم که او دارد وارد دهه چهارم زندگیش میشود. پشت سر آنچنان اعداد و ارقام عجیبند که فرصت تحلیل را از ما میگیرد. هیچ بازیکنی در جهان همانند لیونل مسی به نسخه بازیهای کامپیوتری خود نزدیک نیست. او حتی گاهی از نسخه بازیهای کامپیوتری خود هم بهتر است. مانند آن بغل پا با پای غیر تخصصیش در سانتیاگو برنابئو بعد از پشت سر گذاشتن لشکر سفید ها. مانند آن ضربه سرش در رم. مانند آن چیپش مقابل نویر. مانند لحظه به لحظه عشق بازیش با توپ!
| آیتم ویژه طرفداری برای این یادداشت |



