2- Naked Snake - Big Boss
Metal Gear Solid 3: Snake Eater/2004
(دنیا فقط به یک اسنیک احتیاج دارد، به یک رئیس)
ارام ارام قدم های سنگین خودش را در مسیری پیش میبرد به روی سر مزار قبری که شیفته او بود، به او احترام می ذاشت او را مربی خودش می دانست و با یک شاخه گلی در دست در این مسیر قدم های خود را پیش می برد. به اخرین جملاتی که در اخرین دقایق دیدارشان شنیده بود فکر می کرد و این که چرا و چی شد که مسیر زندگی به این شکل تغییر یافت، او را تنها گذاشت
در میان خیانت کار و وفادار، در میان دروغ و راست در میان بد و بدتر در میان عشق و عاشق در میان زندگی نفس کشیدن، در میان روزها و خاطراتی که با مربی خودش می گذارند تنها گذاشت و تصمیم نهایی را به او واگذار کرد، تصمیمی که به قیمت زندگی اش تمام شد. و تا اخر عمر با او و یاد او باقی ماند.
همه چیز از اگوست سال 1964 شروع شد، دولت امریکا به طور مخفیانه مامور کارکشته خود را برای بازگرداندن یک دانشمند به خاک شوروی فرستاد و زمر عملیات را Naked Snake گذاشت. او وظیفه داشت تا دانشمند هسته ای که سوکولاو نام داشت به طور مخفیانه از خاک شوروی خارج کند به به امریکا برگرداند، ان مامور کسی نبود جز اسنیک. همه چیز ان طور که برنامه ریزی شده بود پیش میرفت و اسنیک توانست سوکولاو را زنده دستگیر کرد ولی به هنگام بازگشت بر روی یک پل چوبی با مربی خودش The Boss روبرو می شود.( Boss سال ها مربی اسنیک بوده و این دو در کنار هم مدت های زیادی را به ماموریت های مختلف رفته و جز نیروهای مخفی امریکا محسوب میشدند) اما Boss مانع اسنیک می شود و سوکولاو را گرفته و اسنیک را از پل به پایین پرت می کند. Boss به همراه گروه خود با چند هلیکوپتر از منطقه فرار میکند و یکی از افراد گروه به نام کلنن ولگین یکی از کلاهک های هسته ای را به خاک شوروی شلیک میکند.
دولت شوروی امریکا را علت این انفجار قلمداد می کند و اخطار میدهد که تا یک هفته اینده به امریکا اعلام جنگ خواهد کرد. بر همین اساس دولت امریکا مجداد اسنیک را به خاک شوروی میفرستد اما این بار برای کشتن کلنل ولگین و Boss تا بی گناهی خودش را به کشور شوروی اثبات کند. اسنیک به هیچ وجه از این ماموریت خشنود نبود زیرا که به او دستور داده بودن تا مربی و بهترین دوست دوران زندگی اش را بکشد. تا این که بعد از ماموریت های زیاد اسنیک با Boss روبرو می شود و در میان دشت گل ها بعد از کلی صحبت کردن به اجبار و فقط جهت اجرای دستورات مافوق، Boss افسانه ای را می کشد. بعد ها اسنیک متوجه می شود که Boss نیز جز یکی از ماموریت های دولت امریکا محسوب میشد و به او دستور داده بودند تا خودش را یک خیانتکار معرفی کند تا به گروه کلنل ولگین نزدیک شود تا کلاهک های هسته ای را به دست اورد. در واقع هم Boss و هم اسنیک هر دو بازیچه دست دولتمردان کثیف و فاسدی شده بودند که جز اهداف و مقاصد خود به چیز دیگری فکر نمی کردند. اسنیک بعد از انجام ماموریت خود به طور مخفیانه در یک جلسه گروهی در حضور وزرا و دولتمردان از طرف رئیس جمهور امریکا لقب Big Boss را دریافت میکند. و Boss را به عنوان یک خیانت کار معرفی کردند. اما اسنیک از درون نابود شده بود و نمی توانست این وضعیت را قبول کند، او با دستان خودش بهترین دوست و همکارش را کشته بود و بهترین دوستش را یک خیانکار معرفی می کردند، در حالی که واقعیت چیز دیگری بود، در حالی که وفادارترین فرد به امریکا Boss بود و این عذاب وجدان اسنیک را که فقط به خاطر انجام دستور Boss را کشت رها نمی کرد. در این شرایط بود که اسنیک از دولت و تشکیلات امریکا جدا می شود به همراه دوست خود M.J Zero گروهی عملیاتی به نام FoxHound را تشکیل میدهند، گروهی که متشکل از بهترین سلاح ها و افراد زبده و ارتش مستقلی را در قسمت های جنوب افریقا تشکیل میدهد و نام ان را سربازهای بدون مرز مینامد.
اسنیک یا Big Boss در طول عمر خود رنج های بسیار زیادی را کشید، یکی از چشمانش را از دست داد، هیچ موقع لقب Big Boss را لایق خود ندانست و تا اخرین لحظه عمر خود به فکر مربی بزرگ خود Boss ماند.
Big Boss با نام واقعی جک در سال 1935 متولد شد، در سال 1972 زمانی که بر اثر یک عملیات به کما میرود، از روی ژن هایش 3 کلونی و به نام های (سالید اسنیک، لیکوئید اسنیک و سولیدوس اسنیک) تولید میکنند و سرانجام در سال 2014 در حالی که بسیار پیر شده بود در اغوش فرزند پیر خودش بر روی قبر Boss در سن 79 سالگی جان به جان افرین تسلیم کرد.