اختصاصی طرفداری- می گفتند پازل در هم شکسته ای از تکه های نامتجانس بودند، الماس های بد تراش، قیمتی سنگ هایی که هر کدام طاقچه پر زرق و برق ترین موزه ها هم برای تماشایشان ارزان بود، با آن اسم های نوستالژیک از رائول و گواردیولا شروع کن، برس به زوبیزارتا و آبلاردو فرناندز و برو تا سرجی بارخوان و کاپیتان هیرو. می گفتند نیجریه با پاراگوئه تبانی کرده بود تا کلکِ اسپانیا را بکنند، قدیمی تر ها یادشان هست وقتی توی فیلیکس بولارتِ رن، بلغارستان بی جانِ هریستو را زمین گیر کرده بودند، زوبی زارتا روی توپ نشسته بود و انگیزه ای برای شروع بازی نداشت مثل کیکو پس از آن بی ثمر ترین گلها که اشک می ریخت که مگر می شود شش گل بزنی به تیم چهارم جام قبل و بعد حتی به دور بعد هم نروی، حتی می گفتند آنها تقاص تبانیشان را هم پس دادند وقتی زیر گام های برادران لادروپ جنازه ساندی اولیسه و آموکاچی مثله شد و لوران بلان از غیب رسید تا با گل طلایی حصر پاراگوئه چیلاورت را بشکند و  آدم هایش مثل سپاهی تا زانو توی خون جنگیده در غروب کارزار هر یک ضخمی تیری غیب روی زمین افتاده باشند، می گفتند آنها به اندازه کافی متحد نیستند، آن الماس های بد تراش سراپا در سایه، بر نرده‌ی مهتابی ِ خویش خمیده، سبزروی و سبزمو، با مردمکانی از فلز سرد (لورکا).

میگرن تهوع آور شرقی، کمدی تلخ کره ای ها و جمال قاندور بی شرم و به فاصله چهار سال جادوی خیره کننده زیدانِ تمام نشدنی رویای دورِ اسپانیا را دورتر می کرد، دیوار های موفقیت برای آنها که عادت به ایستادن روی شانه هم نداشتند خیلی بلند بود. 12 سال گذشت از اشک های رائولِ جوان تا زیر آسمان بافانا بافانا زیر ماه ِ کولی، از تاریک خانه بیرون بیاید دختری که یک تاریخ برای دیدنش صبر کرده بود و برای ندیدنش چه افسانه ها که به هم نبافته بود تا روی پاهای ژاویستا با دست های ایکر  بالا بروند یک عطش چند ساله را و بعد وحشی تراز گاو خشمگین غار آلتامیرا صغیر و کبیر نشناسد، از رایشِ سخت جان گرفته تا ایتالیای سخت کوش، اسپانیایی بر جنازه هر بازنده ای رقصید، کار به جایی رسید که سرخیو راموس هوس کرد به جیجی بوفونِ بزرگ گل رباح ماجری بزند و ایکر از داورِ کمک خواست زودتر سوت پایان بازی را بزند تا با یک امپراطور شکست خورده و دربند در خور یک امپراطور رفتار شود. به فاصله 12 سال از غرق شدنِ چندباره غیر متحدها، این کشتیِ آنها بودکه بی ترس بی محابا درست وسط دریا ایستاده بود و مستقیم توی صورت آفتاب می نگریست.

دومینوی نیک بختی اسپانیایی ها وقتی تکمیل شد که یک سال بعد ایستادن بر اورستِ فوتبال، در پادشاهی دانمارک دوباره تاج گذاری کردند. این بار اما نه با فوق ستاره های لاماسیایی یا مادریدی که با جوانان آن روز ها کم نام و نشانی نظیر دخیا، ماتا، خاوی مارتینز، آندر هررا و تیاگو آلکانتارا. صورت های ساده ای که امروز یکی از آنها یکی از بهترین های دروازبان های جهان است و دیگری یکی از بهترین هافبک های میانی دنیا. الماس های ارزشمند و با کیفیتِ فوتبالی مثل محصولاتی منظم و با برنامه به فواصل زمانی و مکانی معین روی خط تولید کارخانه منسجمِ اسپانیایی ها بی توقف در حال تولید اند. و حالا به فاصله شش سال از شب شکوهمند آرهوس استادیوم، این بار لهستان میزبان درخشش پسربچه های اسپانیایی است تا هر شب دنیا میزبان فلامنکو یکی از این رقاصان جوان باشد؛ یک شب آسنسیو و یک شب دیگر سائول و مهم تر از اشک ها و خنده های احتمالی امشب، نکته درک این مساله است که لاروخا می تواند با خیالی راحت یقین بدارد شهر دیدنی فوتبال آنها فعلا قرار نیست خالی از عشاق بماند.

پایه های این واقعیت آهنین تر از آنی است که رخدادهای امشب خللی به اصل آن وارد کند. حالا این الماس های تراش خورده هستند که چشم ها را در لهستان خیره کرده اند، به دور از هیاهو، تر و تمیز، درسکوت محض زیباییشان مثل دختران کولی سویل خودنمایی می کند. این الماس های تراش خورده خبر از آبی ترین فردا ممکن برای سرخ های قاره سبز دارند و مسئله این است وقتی طیاره آنها این تابستان برای مونیر الحدادی جا نداشت، تابستان بعد قلم لوپتگی روی کدم ستاره ها قرار است خط بزند، این شعر مطول اسپانیایی خاصیت عجیبی دارد، می شود هر بیتش را با بیتی دیگر عوض کرد و به کلیت اثر خدشه ای وارد نساخت، چیزی از ارزش این کلاژ هنری با کندنِ تیاگو یا ایسکو و چسباندنِ سائول و آسنسیو کم نخواهد شد و تحسین برانگیز ترین نکته در آسمان نیلی لاروخا پخشایش تصادفی آنها در گوشه کنار این سقف بلند است. وجب به وجب اسپانیا نماینده ای در کورتِس خِنِرالِسِ این بار متحدش دارد و ستاره هایش مثل مناره های کلیسای ساگرادا فامیلیا بلند و چشم گیرخبر از تردستی معمارش دارند پس تماشا کنید این اسپانیای دوست داشتنی را که زیباست مثل اهتزازِ سبزیِ باد توی شاخه ها.