اختصاصی طرفداری- او تمام عمر نمی تواند توی استادیوم ها حاضر باشد، خیلی از مواقع حتی نمی تواند آنگونه که دوست دارد زندگی کند محروم است از گفتن دوستت دارم از داشتن قلب حتی، هر اندازه هم که قیمتی باشد جزئی از دارایی های مرد است مثل وقتی که توی دبیرستان محاصرمان می کردند که شما روشن فکرها حاضرید خواهرتان...بگذریم...! تداوم حافظه اش اِرُر می دهد وقتی که نیمه شب دلش می خواهد دلگیریش را در سکوت پیاده رو و فریاد هندزفریش بگذراندتوی شهری که پیاده راه هایش هم بجای سکون و آرامش مثل بزرگراه ها رینگ ترافیک شده است و دی اکسی کربن بیش از اکسیژن حق حیات دارد، محکوم است تا روی خاکستری این روزهای زندگیش رنگ حیات بپاشد زیرا آفریده شده تا زیبا باشد، الهه باروری که شاید آرزویش زادن رهایی و آزادی باشد. با این همه سقف آسمانش گاهی آنقدر کوتاه است که مجبور است ظرافت خود را توی آینه های زنگاربسته بیاراید حتی وقتی حیاط احساساتش بالاتر از بام شعور من و ما است. متهم است، توی خانه پدر، خانه شوهر، توی خیابان حتی پشت طیاره، صورتک اتهام با اوست هر جا که می رود، تیغ نتوانستن، ناتوان بودن، نیازمند بودن بیخ گلویش است و چه مذبوحانه می کوشد این سالها تا با دست های بسته  طرحی مرغی را روی قفس تنهایی هایش بکشد.

برای قرن ها کیمیاگری و تبدیل مس به طلا دغدغه بزرگ دانشمندان بوده است از ابوریحان بیرونی تا کارل گوستاو یونگ هر کدام به نحوی درگیر این ماجرا بوده اند. آنچه کیمیای تکواندوی ما ایرانی ها امروز به آن نائل آمد در زمینه ای که از آن آگاهیم حقیقتا هیچ چیز کم از کیمیاگری نداشت. همه می دانیم آنها برای ایستادن در این جایگاه چه راه سختی را آمده اند، چه لگدپرانی هایی را رد کرده اند، انرژیشان را برای اثبات چه واقعیت های ساده ای که نفرسوده اند و برای چه حقوق اولیه ای نجنگیدند، هنوز به بیست سالگی نرسیده و تعداد مدال های بین المللیش دو رقمی است، من جمله شش مدال طلا یکی از یکی خوشرنگ تر. حتی کج سلیقگی میزبانی کره ای هادر بازی های آسیایی اینچئون و ممانعت از حضور او  بخاطر سن کمش هم نتوانست جلوی سیل اراده او را بگیرد و با نخستین مدال بانوان ایرانی در المپیک همه جهان را به واکنش وا داشت و چشم ها را خیره کرد دختر روزهای سخت. دختر دوست داشتنی ایران با آن استوک های رنگی دخترانه وسط جشن کفش های مردانه دولتی خودش را شناخت و تصمیم گرفت از پیله اش بیرون بیاید به آنی که هست یا نه شاید به آنی که می خواهند به او بقبولانند باید باشد بسنده نکرد، توی شعر حافظ خودش را دید و عاشق خویشتن شد، پروانه شد و پرید تا به آن چشم های خیره نشان دهد اگر اختیار بال هایش را داشته باشد پرواز را خیلی بهتر از خیلی ها بلد است.

اهل اندیشه می گویند نقد بدون در نظر گرفتن زمینه اثر به لعنت خدا هم نمی ارزد، پس بگذار بگویم نقره جهانی کیمیا حداقل برای ما اکثریت بی صدای جامعه که توی دست هامان گل سرخ است نه تفنگ نه یک گام کوچک ورزشی که جهش بزرگ فرهنگی اجتماعی بود به سمت آرزوهایی که داریم. اینکه ببارد این ابر مهربان اردیبهشتی و سیراب کند خاک تشنه دل های ما را، ما که آرمان مان برابری بود و آزادی و نهال رویایمان را همین دو ماه پیش با هزار امید و آرزو کاشتیم تا نامدگان ما بدانند ما نیز مردمی بودیم که می فهمیدیم.  لذت درخشش کیمیا در استیجی بین المللی بیشتر از زردیِ مدالی که دیر یا زود گردن آویزش خواهد شد در خیرگی چشم هایی بود که می کوشند انکارش کنند، اگرچه روزگار غریبی است و عشق را باید در پستوی خانه نهان کرد اما سرنوشت کیمیا و چند میلیون بسانِ او که صف بانون جامعه ما را تشکیل می دهند هیچ گاه در پستوی خانه ماندن نبود و نیست. چه قهرمانانه جنگید با  مچ پای چپ جراحی شده و مصدومیت شدید دست راست و مچ پای راست و بزرگی بزرگانی مثل تختی را به یادمان آورد، اشتباه نگیریم جو زدگی نیست غلیان احساسات غلو شده شرقیمان نیست چرا که آنچه امروز رخ داد اگر دردهای این سرزمین را دیده و چشیده باشی اگر با رویاهایش به خواب رفته باشی یک مدال ساده نبود.  وقتی توی هشت سال جنگ شانه به شانه برادرانش جنگید با خون آنها صورتش را آراست و دایاموندزش بوی باروت می داد چرا امروز توی خانه بماند، دستان هنرمندی که قهرمانان را ساخته چرا دنیای قهرمانان را نسازد.

آیتم ویژه طرفداری برای این یادداشت