جفر تصادف می کنه : میاد پایین می بینه همه مردم جمع شدن . میگه هیچ کس زر نزنه گه نخوره جز جناب سروان??? . . . ????? مصاحبه استخدام درایران با پارتی ۱: سلام حال شما چطوره؟ متقاضی:خوبم. فقط دایی جان سلام رسوند. رفتی خونه سلام ویژه بهشون برسون، از فردا هم بیا سرکار… مصاحبه استخدام بدون پارتی سوال ها: ۱.تو هواپیما نشستی ۳۰تا آجر داری یکیشو میندازی پایین چندتا دیگه داری؟ متقاضی: ۲۹تا +درسته ۲.خب ، چطور در سه حرکت یه فیلو تویخچال جا میدی؟ متقاضی: اول در یخچالو بازمیکنیم دوم فیلو میذاریم سوم دریخچالو میبندیم. +درسته. ۳:چهارحرکت برای گذاشتن یک زرافه رو تو یخچال بگو متقاضی: اول دریخچالو بازمیکنیم دوم فیلو از یخچال درمیاریم سوم زرافه رو میذاریم چهارم در یخچالو میبندیم. ⭕️ +درسته. ۴:سلطان جنگل کیه؟ متقاضی: شیر +درسته. ۵:خب شیر برای خودش جشن تولد گرفته همه حیوانات رو دعوت کرده، یکی نرفته ، کی نرفته؟ متقاضی: زرافه نرفته چون تویخچاله +درسته. ۶:یه پیرزن میخواد از یه رودخونه کم عمق رد شه چطور ازمیان تمساح ها رد شه؟ متقاضی: خیلی راحت رد میشه،چون تمساح ها رفتن جشن تولد شیر +درسته. ⭕️ ۷: پیره زنه در رودخانه افتاد مرد چرا مرد؟ متقاضی: نمیدونم شاید غرق شد +نه دیگه… اون آجرکه از هواپیما انداختی پایین خورد تو سرش متاسفانه شما رد شدین! متقاضی ???? مسوول ???? . . . . با ژاپنیه داشتم چت می‌کردم.بهش گفتم سرعت اینترنت اونجا چه جوریه؟ گفت: تا مای کامپیوتر بیاد بالا، چند تا فیلم دانلود می‌کنیم. شما چی؟ گفتم: ما هم تا گوگل بیاد بالا یه چند تا فیلم می‌بینیم حوصلمون سر نره!!! . . . . مادرم داشت اخبار میدید، اومده ميگه... خاويار تقلبي اومده ... مواظب باشين سرتون رو كلاه نزارن... يكي نيست بگه... دِ آخه مادر من... كدوم يكي از اعضاي خونه ي ما تا حالا خاويار از نزديك ديده اصلا ????? . . . . شوهره با زنش دعواش میشه از خونه میزنه بیرون....? بعد یکساعت تلفن میزنه به زنش....?? زنش: بله؟...چته؟? شوهر:...می دونی الان کجام..؟؟ زنش:...کجا ول میگردی...خبر مرگت.?? شوهر :طلا فروشیه تو خیابون امام یادته که از یه جفت النگو ??? خوشت اومده بود..؟؟؟ زنش:آره عزیزم?..آره عشقم❤️ ....آره زندگیم?...یادمه.. شوهر :دوتا مغازه اینورترش دارم قلیون میکشم? ?? . . . . جهان اسلام را تعریف کنید؟ به یک میلیارد و نیم دوست و برادر و خواهر که به خون هم تشنه اند جهان اسلام گفته میشود! ??????? . . . . روزي دو مسيحي خسته و تشنه در بيابان گم شدند. ناگهان از دور مسجدي را ديدند. ديويد به استيو گفت: به مسجد كه رسيديم من ميگويم نامم امين است تو بگو نامم محمد است. استيو گفت: من به خاطر آب نامم را عوض نميكنم. به مسجد رسيدند. ملا گفت نامتان چيست؟ يكي گفت نامم استيو است و ديگري گفت نامم امين است. ملا گفت: براي استيو آب بياوريد و امين جان، چون ماه رمضونه بايد تا افطار وايسي!!!!???? . . . . همیشه خدا شاد باشید