پس از اینکه آدریانو گالیانی و میلان در خرید جفری کوندوگبیا نیرنگ بزرگی خوردند و این ستاره جوان موناکو را به راحتی به اینتر سپردند، گالیانی که حالا بی حوصله تر از قبل شده بود، سعی داشت برای پوشاندن این زخم بزرگ، به فکر خرید یک مهاجم با پتانسیل باشد. جکسون مارتینز گزینه بزرگ باشگاه میلان بود. او که بارها و بارها توانایی هایش را در پورتو به رخ باشگاه های برتر اروپایی کشیده بود و حتی در مرحله حذفی لیگ قهرمانان اروپا در مقابل بایرن مونیخ پپ به شدت زهر دار نشان داده بود، نزدیک ترین گزینه برای پوشیدن پیراهن شماره 9 روسونری بود. درحالی که مارتینز در تمرینات تیم ملی کلمبیا به سر می برد و قراربر این شد تا پزشکان میلان تست های پزشکی وی را در همان کمپ تمرینی بگیرند، اما به یکباره ورق برگشت! جکسون مارتینز در حالی که از علاقه میلان خبر داشت، پشت پرده با سران اتلتیکو مادرید مذاکره کرد تا به قول گودین (مدافع اتلتیکومادرید) یک گام به عقب بازنگردد. سرانجام مارتینز راهی مادرید شد. انتقال او توهین بزرگی به تیفوسی های دیوانه شهر میلان بود. آنها برای دومین بار زخم بزرگی از سیاه پوست ها خورده بودند.
اما آن طرف دیگر داستان، سویا برای دومین بار متوالی در برابر دنیپرو اوکراین با نتیجه 3-2 و درخشش کارلوس باکا کلمبیایی قهرمان لیگ اروپا شد. باکایی که نه تنها روجیبلانکوز بلکه تمام هواداران مستطیل سبز را شیفته خود کرده بود. پس از پایان بازی از باکا پرسیدند " چرا همیشه بعد از گلزنی دستانت را به سوی آسمان دراز می کنی؟" کارلوس با همان لحن متواضع پاسخ داد " 10 سال پیش من در کلمبیا مشغول ماهیگیری بودم. اما حالا دارم جام قهرمانی اروپا را بالای سر میبرم. تمام این موفقیت ها به خاطر خداست. من همیشه از خداوند سپاس گزارم." ولی این پایان داستان ماهیگیر پورتویی نبود.
گالیانی خود را مثل همیشه خونسرد جلوه داد و اذعان کرد که مهاجم بهتری را مذنظر دارد. او چه کسی است جناب گالیانی؟! "بهتر است بگویم او را کریستین زاپاتا پیش چشم ما گذاشت" چند روز بعد خبر از توافق رسمی میلان با کارلوس باکا منتشر شد و ستاره کلمبیایی آن روزهای سویا حالا در میلان است. گزینه ای که اکثر میلانی ها را خشنود ساخت و علامت رضایتی به گالیانی خسته نشان داده شد.
فصل آغاز شد! با اینکه در ترکیب میلان نشانی از امیدواری نبود، اما باکا شمع امیدواری را تا آخرین لحظه در سن سیرو روشن نگه میداشت. باکا آنقدری خوب بود که حتی آدریانو که زوج وی در خط حمله به شمار میرفت و میهایلوویچ این دو را به زن و شوهر تشبیه کرد را توانست نیمکت نشین کند. اکنون باکا در خط حمله تنهاست و به تنهایی چراغ را در خط حمله روشن نگه می دارد. اما پس از اخراج سینیشا میهایلوویچ و روی کار آمدن کریستین بروکی، باکا در اکثر مواقع در نیمه دوم تعویض میشد و همین ناراحتی های این کلمبیایی سرخ را در بر داشت. باکا در بازی برابر کارپی با ژرمی منز تعویض شد اما با او دست نداد و با عصبانیت به رختکن رفت. کریستین بروکی که به هیچ وجه اقتدار میهایلوویچ را نداشت، واکنش جالبی به این موضوع نشان نداد و بارها و بارها باکا را تا دقیقه 90 بازی داد. ستاره کلمبیایی که حالا کم فروغ تر شده بود با شروع فصل دومش در میلان، در کنار وینچنزو مونتلا، علی رغم عملکرد مطلوب در اوایل فصل و حتی هتریک در هفته ابتدایی در برابر تورینو، رفته رفته افت کرد و حتی در برهه ای نیمکت نشین محض جانلوکا لاپادولا شد. لاپادولا با اینکه اعتبار کمتری از لحاظ آماری برابر باکا داشت اما با توجه به ملیت وی و همچنین جذابیت ظاهری بیش از باکا، محبوبیت بیشتری نسبت به رقیب کلمبیایی خودش در بین هواداران داشت. به قدری که با اینکه لاپادولا در اکثر مواقع توپ های زیادی را از دست میداد اما کمتر از باکا تحت فشار قرار می گرفت.
کارلوس که حالا تحت فشار شدید هواداران قرار گرفته بود، افت فاحشی داشت و به یکباره پاشنبه آشیل میلان در خط هجومیش شد. او حتی در بسیاری از مسابقات با توجه به ناامنی روانی که برایش به وجود آمده بود، عاجز از زدن یک ضربه ساده و دروازه خالی از دروازه بان بود. رفته رفته باکا جایگاه خود را به فراموشی سپرد. تکرار اتفاقات در برابر کارپی، این بار برابر سمپدوریا و در حضور مونتلا! باکا پس از تعویض در اواسط بازی پیراهن خود را بر زمین می زند و کلمات ناشایستی را بر زبان می آورد و بازهم به رختکن می رود. مونتلا عصبی بود و سرش را به معنای نارضایتی از رفتار باکا تکان می داد. البته مونتلا پس از پایان مسابقه کمال آرامش را در این قضیه به خرج داد و گفت که مشکلی نیست و به زودی با باکا صحبت خواهد کرد.
کریستین آبیاتی بعدها در مصاحبه ای اذعان کرد " برایم غیر قابل درک است که کسی پیراهن میلان را بپوشد و این رفتار را داشته باشد. به نظرم بهترین تصمیم باشگاه فروش این بازیکنان بود. آن ها به کل تیم آسیب می زدند و انگیزه سایرین را نیز کمتر می کردند. قطعا در گذشته کسی جرعت نمی کرد چنین رفتاری در تیم داشته باشد."
فشار هواداران، مربی و رقیب جدیش که روز به روز محبوبیتش بیشتر میشد، کارلوس باکا را مجبور به پوزش از باشگاه میلان کرد. اما بعضی ها هنوز قانع نبودند. عده ای از کارشناسان معتقد بودند باکا میلان را دوست ندارد و احترامی برای پیراهنی که در تن دارد قاعل نیست. آمبروزینی نیز می گفت "لاپادولا باید جانشین باکا شود. به نظرم او باید سزای بی احترامی اش را بدهد. اگر اینجا را دوست ندارد بهتر است هرچه زودتر میلان را ترک کند."
با روی کار آمدن مالکان جدید، کمتر کسی فکر می کند که باکا در میلان بماند، و حالا فاسونه و میرابلی به وضوح نشان داده اند که با بودجه ای که در اختیار دارند، قطعا دیگر نیازی به کارلوس باکا نخواهند داشت. کارلوس در خودش فرو رفته! او از خانه اش رانده شده. ولی چه خانه ای؟ خانه ای که هیچ وقت آن را نپذیرفت. اینبار باکا به گونه دیگری خشمش را ابراز کرده. وی تمام پست هایی که پیرامون میلان منتشر کرده بود را پاک کرد تا اعلام کند میلان خاطره ای بود که دیگر در ذهنش وجود ندارد. قطعا کارلوس باکا اگرچه احتمال ماندنش کم است، اما بی احترامی های وی بی شک از ذهن تیفوسی های قرمز و مشکی شهر میلان پاک نخواهد شد.
معبد شیطان نشان داده که کمتر خداپرستی را در خود جای می دهد و شاید کمتر خداپرستی هم در آنجا دوام بیاورد. بی انکار باید گفت، باکا همان یگانه پرستی بود که هیچ دردی را از شیطان دوا نکرد و در هیچ زمانی، جایی در آتش جهنم دیاولو نخواهد داشت.