گلایه ای دوستانه از صدا و سیما *طنز* (قسمت اول)
سلام برادر.امیدوارم که اوضاع تبلیغاتت خوب باشد. محتوای برنامه هایتان چاق و سریالهای کلیشه ایت قشنگ.
چند سالی است که دیگر آن یار قدیمی نیستی.ما هم دیگر دل و دماغ هوادار قدیمی بودن را نداریم.روزگاری خراباتی و مست برنامه هایت بودیم.
اما تو ناجور سبوی مارا بشکستی.بی خیال.
گله دارم برادر...گله دارم.
از اینکه میترسم مادرم را مثل چوبین و هاج گم کنم گله دارم.هنوز هم ذهنم درگیر اسم واقعی پدر پسر شجاع است.
عموی سوباسا؟؟؟؟؟
چطور توانستی با احساسات ما دهه 60 ها بازی کنید؟
اولین باری که به حقیقت رابطه پی بردم تا یک هفته آه های عمیق و سوزناک از نهادم در می آمد.
حالا اینها به کنار،تو بخاطر پول چه ها با ما که نکردی...
وقتی عمه ی من برای چین و چروک پوستش پرسید که:"بنظرت چی استفاده کنم؟"
گفتم: کرم حلزون! عمه گفت: مطمئنی کلاه برداری نیست؟
من گفتم:مگه صدا و سیما هم از مردم کلاه برداری میکنه؟
ای عمت بسلامت برادر،عمه ی ما، سالهاست مارا بخاطر تو مورد لطف و عنایت ابدی اش قرار داده .
اما گذشت و باز هم به تو اعتماد کردیم.با اینکه گفته بودم دیگر هرگز روی حرفهایت حساب نمی کنم،
اینقدر پدیده وار جلوی دوربین ایستادی و دروغ هایی گفتی از راست قشنگتر که من باور کردم این شامپوهای که میگویی نظیر ندارد.
من ساده،من بدبخت.اما کاش فقط همین ها بود(ادامه دارد)