(ترجمه ام از خاطرات برگردانده شده به انگلیسی جناب ادوین مولر-شاهد عینی غرق شدن ابرناو بیسمارک)
-----------بر عرشه کشتی بیسمارک-------------------------نوشته ادوین مولر--------------
-خبر غرق ناو "هود" [ناو انگلیسی]در صبح روز 24 ماه مه سال 1941 به سرعت در سراسر ناو بیسمارک منتشر شد . موجی از شادی و خنده در همه جا طنین افکن شده بود . عرشه فوقانی که در موقع عملیات خالی شده بود ، حالا پر از افراد ناو بود که سر از پا نشناخته آواز می خواندند و همدیگر را بغل می کردند . ناو بیسمارک خیلی راحت و بی دردسر به پیروزی رسیده بود .این ناو آسیب دیده بود اما خیلی جزئی , تعدادی از نفرات هم زخمی شده بودند. آن روز تماما به شادی و پایکوبی گذشت .پرکارترین افراد داخل ناو , فیلم برداران وزارت تبلیغات دکتر "ژوزف گوبلز" بودند که نبرد دریایی با ناو هود را فیلمبرداری کردند و اکنون در حال فیلمبرداری از مراسم جشن پیروزی بودند . به زودی برلین چگونگی برچیده شدن حکومت انگلستان بر اقیانوس را بر پرده سینما خواهد دید
اغلب خدمه ناو جوانانی بودند که هنوز بیست سالشان نشده بود , همچنین حدود 500 نفر از دانشجویان دانشکده افسری نیروی دریایی که هنوز زیر بیست سال داشتند در ناو بودند. این پیروزی با شکوه دقیقا همان چیزی بود که آنها انتظارش را داشتند . در دوران زندگیشان آنها به سختی میتوانستند ایام بدون هیتلر را به یاد آوردند . مانند جوانی هیتلر , آنها نیز به برتری نژادی ژرمن [ضمن تذکر به خوانندگان عزیز بگم که وجه اشتراک ایران و المان "هندواروپایی" بودن دو کشور هست نه آریایی بودن!!] معتقد بودند و این طرز تفکر هر لحظه در جان و مغز آنها تزریق شده بود که : "امروز ما بر آلمان حکومت خواهیم کرد فردا بر جهان"
آنها فقط یک چیز میدانستند ; آلمانی ها شکست ناپذیر اند
ناو بیسمارک نیز شکست ناپذیر بود , عملا هم چنین بود, برای اینکه قوی ترین کشتی جنگی در دریاها بود . به جز فرماندهان رده بالای آلمان , هیچ کس نمیدانست که ظرفیت این ناو چقدر است . آنچه مسلم است , ظرفیت آن خیلی بیشتر از 35000تن بود که این مقدار طبق محدودیت بر اساس عهدنامه بود . برخی معتقدند به 50000تن هم میرسید . گفته میشود که سرعت آن بالغ بر 33 نات بوده است که خیلی سریع تر از هر ناو انگلیسی و امریکایی در ان زمان می بود
عرشه ناو ظاهری مانند هر ناو جنگی دیگر بود اما از درون منحصر به فرد بود . زیر خط آب دارای پنج لایه بود که هرکدام از لایه ها دارای فضای کافی مقاوم در برابر آب بودند. به خدمه ناو گفته شد که ناو بیسمارک نه تنها قادر به شکست هر ناو جنگی انگلیسی است بلکه قادر به شکست هر نوع ترکیبی از ناو های جنگی که بر علیه اش وارد کارزار شود نیز میباشد . ناو بیسمارک بدون اغراق غیر قابل غرق بود! غیر قابل مهار!
بعضی از افسران کهنه کار بر روی عرشه ناو بودند , باور چنین امری برایشان مشکل بود. مثلا افسر فرمانده کاپیتان لیندمال می دانست کشتی های آلمانی مانند هر کشتی دیگر می توانند غرق شوند . او یک افسر آرام و لایق بود و بیشتر یک مرد دریایی سنتی آلمانی بود , تا یک عضو پرحرارت حزب نازی. ولی افسر ارشد تر او یک نازی وابسته به نازیسم بود .
دریاسالار "گونترلوتیونس" که دارای روحی وحشی و درنده خو بود با سخنان اتشین خود میتوانست افراد را به اوج غلیان احساسات برساند! او دارای احساسات رفیقی بود که برای خدمه ناشناخته بود .
علیرغم شرایط سخت زندگی در ناو و تنگی مکان , روحیه افراد بسیار عالی بود . علاوه بر دانشجویان دانشکده افسری نیروی دریایی و کادر ثابت و معمولی ناو , چند صد نفر نفر اضافه بر سازمان روی عرشه این ناو بودند و در مجموع جمعیتی بالغ بر 2400 نفر را تشکیل میدادند. فضایی که در کشتی های دیگر به عنوان آسایشگاه مورد استفاده قرار میگیرد , در اینجا به مأمورین حفاظتی تخصیص داده شده بود . خدمه در "ننو" هایی انچنان در کنار هم چسبیده و خوابیده بودند که نمی توانستند تکان بخورند! افسران جزء را هر چهار نفر در یک اتاقک خیلی کوچک جا داده بودند - سالن عذاخوری تاریک و فاقد تهویه بود -
خیلی از خدمه و افراد روی ناو در هنگام ترک بندرگاه با خود اندیشیده بودند که ما در ناو بیسمارک که به همراهی رزم ناو جدید و مجهز به توپخانه 8 اینچی به نام "پرینز یوگن" راه افتاده است , به کجا میرویم؟ اغلب انها فکر می کردند که این یک حمله سریع بر علیه ناوگان تجاری انگلیس است . مانند لوتیوس که با موفقیتی آن چنانی با شارن هرست و گینزنو تماس گرفته بود . افراد تصور می کردند که حتما انها را دذ کشتی های دستگیر شده در نظر گرفته اند برخی این شایعه را شنیده بودند که ناو جهت توقیف و ظبط ناو "آزورس" به راه افتاده است , حالا هدف مشخص شده بود . آنها برای نابودی ناو "هود" به راه افتاده بودند
هم دریاسالار لوتیونس و هم کاپیتان لیندمال به خوبی می دانستند که بالاخره ناو بیسمارک با افزایش تجمعی ناوهای انگلیسی سقوط خواهد کرد . هوا با پوشیده شدن از ابر و برف و باران و مه سرد شده بود . بیسمارک مانند شبحی خود را با تمام سرعت در مه غلیظ ساحلی مخفی کرده بود. یک بار در غروب روز بیست و چهارم ماه , ناو بیسمارک بر روی یکی از تعقیب کنندگانش ناو سافولک آتش گشود . زرم ناو انگلیسی بلافاصله با استفاده از دود خود استتار کرد و در پشت سر بیسمارک قرار گرفت .وقتی که ناو دیگر انگلیسی "پرنس ویلز" آتش گشود, ناو بیسمارک تغییر مسیر داده و با سرعت زیاد موفق به فرار شد . از انجایی که برخورد مختصر بود به هیچ کدام از ناو ها آسیبی نرسید . البته در ان موقع انگلیسی ها از حقیقت امر مطلع نبودند , چون هدف ناو بیسمارک از این تیراندازی ها ان بود که رزم ناو المانی پرینز یوگن بتواند با استفاده از اغفال ناوهای انگلیسی برای سوخت گیری مجدد به سمت جنوب رفته و سپس به بندرگاه خود "برست" برگردد.
آن روز غروب آدمیرال لوتیونس خدمه ناو را بر روی عرشه فراخواند و به یکی از نطق های اتشین پیروزمندانه اش پرداخت . غریو احساسات و ادای احترام "هایل هیتلر" حضار گوش فقل را کَر کرد . یک پیام رادیویی شادباش گویی از جانت هیتلر دریافت شد . پیشوا یک نشان لیاقت به افسر اول توپخانه و به دیگران نیز نشان های افتخار اهدا نمود .
یک اعلام خطر , مراسم جشن را بدون مقدمه مختل نمود . هواپیماهای دشمن رویت شده اند . صدای موتور هواپیما ها مانند صدای دسته ی زنبور ها به گوش میرسید, و 9 فروند هواپیمای نیروی دریایی سلطنتی از ناو هواپیما بر انگلیسیِ ویکتوریوس به سمت ناو جنگی المان در پرواز بود . یکی پس از دیگری تا ارتفاع پایین از سطح اب امده و از درهای خود را رها کرده و اژدرها را ازاد کردن و سپس اوج گرفتند . یکی از اژدرها به سمت راست سینه ناو اصابت کرد . ستونی از اب به ارتفاعی بالا تر از دکل ناو به هوا برخواست و سر تا ته ناو تکان خورد . مامورین کنترل خسارت متوجه شدند که یک قسمت سوراخ شده است و اب به داخل جریان یافته است . خسارت وارده چندان مهم و فلج کننده نبود . ولی تاثیر عمیقی بر دریاسالار لوتیونس گذاشت . احتمالا در این موقعیت او خبر حمله قریب الوقوع و قوی تر انگلیسی ها از رادیو دریافت کرده بود. بنظر میرسید که از حالت غرور , به حالت یاس دچار شده بود . دریاسالار نطق فوق العاده برای خدمه ایراد نمود . او گفت که ناو بیسمارک مجبور به نبرد است . او امیدوار. بود که زیردریایی های U و هواپیماهای المانی برای مقابله با حمله انگلیس ها , و کمک به بیسمارک وارد عمل شود. درغر این صورت ناو بیسمارک تکه تکه شده و به قعر دریا خواهد . او گفت ای مردان که سوگندی که یاد کردید به خاطر بیاورید تا در موقع مرگ نسبت به پیشوا وفادار باشید .
تاثیر این نطق بر روی موانان ویران گرانه بود و به انها گفته بود که کشتی شان غیر قابل غرق است ولی حالا به طور ناگهانی صحبت از مرگ بود . برای اینکه تاثیذ منفی و مخرب نطق ادمیرال رفع و رجوع شود بین افراد روی ناو شایعه کردند که کمک در راه است . به زودی یک ناوگان کوچک از زیر دریایی ها و هواپیماها خواهد رسید و به زودی 200 فروند هواپیما بالای سر ما خواهد بود
احتمالا این یک شایعه بی اساس و عاری از حقیقت پیش نبود ولی افراد ان را باور کردند و موجب بالا رفتن روحیه شد .
ان شب و روز بعدی خبری از دشمن نشد و هر چه که زمان بیشتر میگذشت برای انان این تصور پیش می امد که شاید از دست کشتی های انگلیسی در رفته اند .سپس در روز بیست و ششم صدای غرش موتور یک هواپیما به گوش رسید و چیزی نگذشت که یک هواپیمای کاتالینا ساخت امریکا از ابر ها پایین امد و تقریبا بالای سر ما قرار داشت . تمام اتش بار های ضد هوایی نشانه گیری نمودند و دیواری از اتش را درست کردند , در نتیجه هواپیما فرار کرد, ولی افراد این احساس را داشتند که به زودی عده بیشتری به سمت انها خواهد امد . سپس شایعه بدی بین افراد ناو پخش شد و ان این که ادمیرال لوتیونس و کاپیتان لیندمال جر و بحث شده است . صدای فریاد عصبانی ادمیرال از پشت درب بسته شنیده شد . لیندمال خاطر نشان ساخته بود که حالا انگلیسی ها انچه در ید قدرت دارند برای نابودی بیسمارک متمرکز خواهند کرد و تا ناو بیسمارک غرق نشود دست بر نمیدارند. او سعی میکرد ادمیرال را متقاعد کند تا به سمنگت خودی ها برگردد . ادمیرال با عصبانیت تمام پیشنهاد وی را رد کرد , او به اطلاع افراد روی ناو رساند که وی انان را به سوی پیروزی های بیشتر رهنمود خواهد کرد . انها هووووووورا کشیدند و احساس خیلی بهتری به انها دست داد
با تمام این احوالات انها به این امید که ناو جانشین برای انها از راه برسد چشم امبد دوختند . ولی هرچه میگذشت اثری از کمک نبود. یاس و ناامیدی افزوده میشد . غرور و شادی افراد ناو کم کم داشت از بین میرفت و ترس و اضطراب جانشین ان میشد .پس از نبرد با ناو هود تا حالا ناو بیسمارک به سمت جنوب غربی و سپس جنوب در حرکت بود است و حالا دو روز بعد از نبرد به سمت فی نیستر در حرکت بود تا شاید بتواند به ساحل فرانسه رسیده و در کنار یک بندر امن لنگر بیاندازد . ولی به محض انکه ان روز غروب تاریکی بر همه جا گسترده شد , 15 فروند هواپیمای انگلیسی که از ناو "آرک رویال" به پرواز درامده بودند یک حمله ناگهانی دیگر کردند و سه اژدر را به هدف زدند . خسارت دو اژدر جزیی بود اما سومی به سکان کشتی صدمه کلی وارد کرده بود و سکان عمودی را از کار انداخته و در نتیجه سکان در یک جهت ثابت ماند. ناوجنگی عظیم جنگی شروع به گردش به دور خود نمود .
جنب و جوش دیوانه واری در ناو شروع شده بود به هرکسی که بتواند سکان های عمودی را تعمیر کند نشان افتخار صلیب شکسته داده خواهد شد! . موتور ها خاموش شده بود و غواصی برای بررسی به داخل اب پرید. او تمام سعی خود را به کار برد ولی وقتی بیسمارک به راه افتاد و دوباره شروع به گردش به دور خود کرد! حالا معلوم شده بود که نظام کشتی به هم خورده است ! سر و صدا به راه افتاده بود و افراد بی هدف به هر سو می دویدند , درگیر و دار این اوضاع یک پیام رادیویی از طرف هیتلر رسید! پیام بدین قرار بود : "تمام فکر ما , در برلین متوجه یاران پیروزمندمان میباشد"
افراد مایوسانه سعی میکردند که با کم و زیاد کردن دور موتور ها جهت حرکت ناو را ثابت نگه دارند ولی کشتی مانند یک فرد مست دیوانه وار می پیچید! فرمانده کشتی هم سعی در امیدوار نگه داشتن ما داشت و قاطعانه پیام داد فردا صبح زود یدک کش ها و نیروی دریایی خواهد رسید!
برخی افراد باور کردند اما لوتیونس باور نکرد! فرمانده ناو یک پیام مبالغه امیز برای پیشوا فرستاد ; "ما تا اخر خواهیم جنگید , زنده باد پیشوا , فرمانده ناو"
بعد فرستادن این پیام او خورد شد . صدای فریاد او از پشت درب شنیده میشد که دیوانه وار فریاد میکشید : "کار من تمام است , هر کاری دوست دارید انجام بدهید "
صبح روز بعد هوا کاملا ابری بود و با دلسردی اقیانوس را در برگرفته بود. ناوهای سنگین ناوگان عظیم انگلیس در افق پدیدار شدند . ناوهای رادنی و کینگ ژرژ پنجم از فاصله 11 مایلی با توپ های 16 اینچی شروع به اتش نمودند و سپس فاصله خود را نصف کردند . یک گلوله 16 اینچی به وزن 2100 پوند با سرعت نیم مایل در ثانیه حرکت میکند . هر لحظه یک گلوله سمت تاو بیسمارک رفته ضربتی فرود می امدند. ولی تا مدتی ناو بیسمارک نیز جواب میداد و مقابله به مثل میکرد . همانند شیر زخمی در انبوه کفتار ها!
وقتی که یک گلوله به سیستم کنترل اصلی اصابت کرده و ان را از کار انداخت , جوابی از بیسمارک دریافت نشد . این ضربت باعث خاتمه کار منظم ماشین جنگی بیسمارک شد . خدمه ناو هنوز با سلاح های انفرادی میجنگیدند! ولی تیراندازی بدون نظم و قائده بود . ناوهای انگلیسی رادنی و کینگ ژرژ پنجم تا فاصله دو مایلی بیسمارک پیش رفته بودند انها با دقت هرچه تمام تر گلوله ها را به بیسمارک ناتوان و زخمی میزدند , دکل سوراخ شده مانند یک پاندول اویزان به هر سو در نوسان بود تا اینکه یک گلوله آن را از جا کند و روی عرشه سقوط کرد. شعله ها از وسط ناو زبانه میکشیدند. یکی از مناره های روی عرشه به سمت شعله های اتش خم شده و تکه های سوخته شده انها به سمت اسمان پرکشیدند . تا حالا سابقه نداشت که یک کشتی به این روز بیوفتد اما هنوز شناور بماند!
حالا دیگر رو حیه ای باقی نمانده بود . افراد یکی از برج های ناو پا به فرار گذاشتند . افسر انها نیز پس از لحظه ای دو دلی. پا به فرار گذاشت . در برج دیگر وقتی افراد از اطاعت سر باز زدند و افسر همه را به رگبار بست . چیزی نگذشت که کشتی اهسته شروع به کج شدن به سمت چپ نمو و اب , فواره وار از سوراخ های ایجاد شده به داخل وارد شد . خیلی از قسمت ها بسته سد و افراد زیادی در اب خفه شدند . برخی دیگر نیز موفق شدند و به بیرون راه یافته و از درون دریچه ها به بیرون ناو پریدند. اتاق فرمان بالایی تبدیل به دوزخ شده بود .در دیواره سوراخ هایی ایجاد شده بود و با هر انفجار لباس تن افراد هم پاره میشد و انها لخت و عور میشدند . افراد زخمی ناله میکردند و در هر طذف انبوهی از اجساد کشته شدگان روی عرشه روی هم تلنبار شده بود
جمعیت هراسناک و وحشت زده سعی میکردند که به اتاق فرمان پایین برگردند ولی پله ها توسط افرادی که درحال فرار از اب بودند اشغال شده بود .
تا این زمان دیگر تقریبا کشتی به پهلو گرفته رفته بود . قبلا تعدادی خود را به اب انداختند و حالا دیگر سعی میکردند خود را از درون این اهن پاره سوخته به نحوی برهانند . اهسته اهیته بیسمارک به قعر اب رفت .
افرادی که توسط انگلیسی ها نجات یافته بودند انچنان نحیف و با چشمانی فرو رفته بودند که گویی ماه ها تحت شکنجه بوده اند!! حتی چند روز بعد از درمان و بستری شدن هنوز مات و مبهوت بودند . ناراحتب انها چیزی جز درد جسمی بود , انچه انها را زجر میداد نابودی اعتقادی بود که زندگیشان بر اساس ان شکل گرفته بود : """""اعتقادشان به شکست ناپذیری!!!""""""