اختصاصی طرفداری- در همه این سال ها از کجا گذر کرده و به کجا رسیده ایم؟ از فوتبال فارسی به فوتبال مدرن؟ از ناصر نوآموز به مهدی تاج؟ از علی فتح الله زاده به علی فتح الله زاده؟ دورهای باطل در برهوت ایده ها و برنامه ها، پا گذاشتن روی جا پای گذشتگان با کفش های واکس خورده و کت های زرق و برق دار، از اعلامیه های دیواری به کانال های تلگرام. ما همانیم مانده در کوچه پس کوچه های تنگ و بسته ای که هر کدامشان را انتخاب می کنیم، صد رحمت به راه پیشین. ما از کجا به کجا رسیده ایم؟ از استانکو به برانکو؟ از ایویچ به کی روش؟ از تپه های داوودیه به کمپ ارمنستان و اوکراین؟ پس فیروز کریمی کجاست؟ کو آن که بتوانیم روی شانه هایش سوار شویم و قله قهرمانی آسیا را ببینیم؟

از آدامس پرستو  و آیوا رسیده ایم به 3090. از ضبط های دو کاسته آیوا و واکمن و عصر آزاد شدن ویدئو به ویژه برنامه های اسپانسر و پیج اینستاگرام و لذت ترکیب چیدن آن هم نه با کنسول های بازی، نه برای استقلال و پرسپولیس مجازی که توی دکه ها و مغازه ها به زور گزارش عادل فردوسی پور و مزدک میرزایی فروش می رفتند. ما حالا خود اصل جنس را به بازی می گیریم.

کانال 3090

مقداری پول ناقابل باید به اسپانسر محترم پرداخت شود تا شبیه عصر رونق کار شهر فرنگ ها، با دو چشم خیره شویم به صفحه تلویزیون و ناگهان  3090 در نقش عمو شهر فرنگ برایمان بخواند « شهر شهر فرنگه ... بازی هاش چه قشنگه» . ما لابد باید لذت ببریم و جیبمان خالی شود تا برای تیم محوببمان مقداری درآمد زایی داشته باشیم. مثل همیشه مرحله اول دوشیدن طرفدارها بود که چند روز است که آغاز شده، اما دوشیدن صدا و سیما چطور؟ جز مرحله اول، آیا مراحل دیگر هم می تواند به همین قدرت و سرعت انجام شود؟ مثلا چند درصد از صندلی های ورزشگاه را می توانند پر کنند؟ اصلا شما اینقدر مدیر باشید که بازی را برگزار کنید، ما کلاهمان را بالا می اندازیم.

قبل از شروع یادداشت بازی قرار بود که برگزار شود، وسط نوشتن یادداشت خبر رسیده است که بازی لغو شده، اگر بعد از نوشتن آن قرار شد که برگزار شود، معذرت می خواهیم. با خبر لغو این دیدار مشخص شد  طبق معمول دیواری کوتاه تر از مردم نبوده است. با این مدیریت های واپس مانده، خدا را شاکریم که بازی تا این لحظه لغو شده است. حداقل جلوی آبروریزی احتمالی در برگزاری عجیب و غریب این بازی و جنجال های بعد از آن گرفته شد. حداقل مشخص شد همه این داستان، لاف در غربت اسپانسر بوده است.

اما مسئله اینجاست که اگر قرار است ما اسپانسر تیم هایمان باشیم. از کارگر و  کارمند گرفته تا خیاط و بقال، پس حساب این است که پول از ما، مدیریت از شما. چه تقسیم کار عادلانه ایست. ما از کجا به کجا رسیده ایم؟ از دولتی که پول می داد و مدیر بود، به دولتی که پول می گیرد و مدیر است.