X اقرار می‌کند: « بارِ اول، شمعی در یک کلیسایِ کوچکِ ایتالیایی روشن کرد. از زیباییِ شعلهٔ شمع، مبهوت شده بود، و این کار به نظرش، دیگر آن‌قدرها بی‌معنی نبود. چرا تا آن زمان، خودش را از لذتِ خلقِ یک نور، محروم کرده بود؟ به همین خاطر، به شمعْ روشن‌کردن روی آورْد (شمعِ دیگری را به شمعی که قبلاً روشن کرده بود، نزدیک کرد، نخِ آن را رویِ شعلهٔ این گرفت، و شمعِ دیگر را که شعله‌ور شد، او هم غرقِ لذت شد، چشم‌های‌اش از آن نورِ نزدیک و فروزان، درخشیدن گرفت)، و این حالتِ حساس را با نذر و نیازهایی هرچه مبهم‌تر همراه ساخت، نذر و نیازی (به خاطرِ ترسِ از دست‌زدن به انتخاب) برایِ "رفعِ همهٔ مشکلاتِ عالم".».

سخنِ عاشق؛ گزیده گویه‌ها. رولان بارت، ترجمهٔ پیام یزدانجو، نشر مرکز.

*. عکس از فیلمِ «Crossroads-1986)» است.


برای ورق زدنِ کتاب‌ها؛ «کتابِ تلگرافی» را دنبال کنید.