از زمین خاکی ها واسفالت پیر وزخمی خیابان های برزیل تا صحرای سوزان وحلبی آباد های کامرون وشاخ افریقا برای عشقی بدون مرز آری توپ های پارچه ای، پاهای برهنه و کفش های پاره این ها به جنون ما برای فوتبال سوگند میخورند فوتبال تفریح نیست فوتبال زندگیست یک زندگی با دنیایی از خاطره که فراموشیشان مثل راه رفتن روی اب محال است وناممکن فوتبال یک عقیده است یک ارمان یک مذهب که خدایان وعشق های خوش را دارد معشوقه ای با عشاقی به جمعیت یک سیاره این توپ گرد بی ریخیت چه دلبری ها که نمیکند گاهی ابی میشود براتش گاهی التیبامی میشود برد درد یادمان نمیرود چطور مارادونا باتمام نفرتَ ازمیان انگلیسی ها به سمت محوطه جریمه اوج میگرفت آن روز دیگو داس بود بر تن علفزار انگلیسی، میبرید و محو میکرد تا به دروازه رسید با دست توپ رابا همه جانش به زمین کوبید از خط دروازه پیتر شیلتون رد شد همه ورزشگاه که نه همه دنیا دیدند که گل دیگو هند بود ولی داور تونسی ندید و مارادونا با افتخار ان گل را دست خدا نامید برای انتقام خون بچه های جزایر مالویناس که انگلیسی ها قصابی کردند فوتبال مرحمی شد بر داغ دل مادرانی که کودکانشان را باهزار حسرت غرق در خون به گهواره خاک خواباندند این توپ گرد بی روح گاهی شرافت یک ملت میشود که سرشان را بالا بگیرد و به آن افتخار کنند گاهی اشک میشود گاهی لبخند گاهی دلخوشی گاهی ناخوشی مگر میشود چهره باجو را بعد از آن پنالتی که در فینال جام جهانی به اسمان کوبید فراموش کردآن روز فوتبال جلادشد ووشمشیرش را بر روی ارزوهای یک سرزمین پایین اورد بعضی اوقات هم امید میشود برای یک ملت ناامید تاریخ یادش نمی رود که اوزه بیوشوالیه سیاه پرتغالی ها دریک چهارم نهایی جام 66 چطور از یکتراژدی یک افسانه ساخت آن روز همه خدا را دیدند که روی چمن ورزشگاه گودیسون پارک بندر لیوپول راه میرفت وخوشبختی را روی سر پرتغالی ها میریخت و اما کره نگون بخت تا دقیقه 27 با 3 گل دنیا به کامش بود رقاصه فوتبال به سازش می رقصید تا اینکه ورق چرخید ان توپ عیاش دل به پاهای سیاه اوزه بیو سپرد و خانه ارزوهای مردم کره را اوار کرد بر سر همه دلخوشی هایشان ان روز اوزه بیو فقط یک بازیگر بود در نمایش این نمایشگاه شکوه تا همه ببینند که این فوتبال چقدر میتواند زیبا باشد از نوک قله پرت میشوی به دره یا از دره اوج میگیری به قله، این فقط یک از هزار سحر وجادوی این فوتبال دلرباست معشوقه ای که شریک جدا نشدنی اشک ها و شادی های ماست بنویسید فوتبال بخوانید عشق ، خاطرش عزیز است چه بی رحم و چه مهربان چه زیبا و چه زشت ،فوتبال لباسیست بر تن عریان رویا های ما گاهی وقت ها هم شمشیر میشود برای گردن زدن خوشبختیمان ، ولی ما دوستش داریم، خالق این شاهکار زیبا چینی ها بودند یا انگلیسی ها یا هر تمدن دیگر نمی دانیم ما فقط به یک چیز ایمان داریم دنیا بدون فوتبال نه فکرش را هم نمیشود کرد. بقول امروزی ها مرسی که هستی .....