یک خودنویس.زیبا،اما فقط یک خودنویس.یک کارتییر(برند معروف خودنویس)درخشان،کمی سنگین و مزین شده به آرم باشگاه آث میلان،اما هنوز هم فقط یک خودنویس ساده.رنگ جوهرش آبی بود،آبی تیره.به خودنویس نگاه میکردم و آن را مثل کودکی که اولین اسباب بازی خود را در دست گرفته و کشف می کند می چرخاندم. ناگهان صدایی شنیدم:«به خاطر خدا،ازش برای قرارداد با یوونتوس استفاده نکن.» آدریانو گالیانی بالاخره توانست یک جمله مناسب بگوید.به عنوان هدیه خداحافظی انتظار چیزی کمی بیشتر از جمله خنده دارش داشتم. -«آندره مربی ما ماسیمیلیانو آلگری اعتقاد داره اگر اینجا بمونی دیگه نمیتونی جلوی مدافع ها بازی کنی،اون پست جدیدی برای تو در نظر دارد.همچنان در خط میانی اما در سمت چپ.» یک نکته کوچک؛هنوز هم فکر می کردم جلوی مدافعان بهترین بازی خود را انجام میدهم.اگر دریا عمیق باشد،ماهی میتواند نفس بکشد،اگر ماهی را در سطح آب قرار دهید همان کار را میکند اما این دو یکسان نیستند. -«حتی اگر روی نیمکت یا سکو ها هم بشینی ما باز هم قهرمان لیگ خواهیم شد.میدونی آندره،تاکتیک ما عوض شده.اگر بالای سی سال باشی،قرارداد را یکساله تمدید میکنیم.» یک نکته کوچک دیگر؛هرگز احساس پیری نکرده ام.حتی در آن لحظه،همیشه این احساس را داشته ام که دیگران میخواهند مرا توجیه کنند که تمام شده ای.حتی امروز هم در حال مبارزه با دلایل آنها هستم. «ممنونم،ولی نمیتوانم قبول کنم،یوونتوس یک قرارداد سه ساله پیش روی من گذاشته» ده سال حضورمن در میلان پایان یافته بود،به همین سادگی.با این حال لبخندی زدم.چون میدانم چطور بخندم،بلند و طولانی... . می اندیشم،پس بازی میکنم آندره پیرلو