کوروش پس از شنیدن مجازات خوفناک هارپاگوس از زبان کمبوجیه گفت هارپاگوس قربانی نیک نفسی خود گردید و پسر جوانش را با مخوف ترین طرز از دست داد.
سپس کوروش گفت ای پدر ، من سرباز آستیاک هستم و اون لشکر کشیده که با تو بجنگد و من به عنوان طلایه جلو فرستاده شده ام ، اگر با تو نجنگم به پادشاهی که مرا درجه افسری داده خیانت کرده ام و اگر با تو بجنگم به روی پدر خود شمشیر کشیده ام و به من بگو که من بین وظیفه سربازی و احترام پسر نسبت به پدر کدام را باید انتخاب کنم؟
کمبوجیه گفت از آستیاک بخواه که تو را از خدمت سربازی معاف کند.
با این وجود کوروش مردد بود اما خود آستیاک کوروش را از تردید رهایی بخشید و به دامادش کمبوجیه خبر داد که از درجه تاخیاک (فرمانده گروهان) مخلوع است و امر کرد کوروش را مقید به زنجیر کنند و به همدان برگردانند. ولی کمبوجیه از اطاعت خودداری کرد و برای آستیاک پیغام فرستاد که من پسر خود را تسلیم نخواهم کرد.
آستیاک به وسیله جارچیان اخطار کرد که هر کس کوروش پسر کمبوجیه را زنده یا مرده تحویل دهد 25 سنگ طلا پاداش دریافت خواهد کرد. ما اطلاع داریم که ار دوره داریوش هخامنشی به بعد سنگ طلا دو کیلوگرم و نیم بوده است. با توجه به اینکه در آن دوره طلا در دنیا خیلی کم بود می توان گفت که در تاریخ جهان تا آن روز برای هیچ سر اندازه سر کوروش قیمت گزاف تعیین نکرده بودند.
اما ایرانیان راستگو و درستکار ، حاضر نبودند بیست و پنج سنگ طلا دریافت کنند و پسر امیر خود کمبوجیه را تسلیم آستیاک کنند.
در آن موقع به طوری که کتزیاس مورخ یونانی در کتاب کوروپدیا که مربوط به سرگذشت هخامنشیان است می گوید : بعد از اینکه ظلم آستیاک مردم را به ستوه آورد کوروش در فارس تمام روسای قبایل را جمع آوری کرد و نطقی برای آنها ایراد نمود که گویا این نطق در دوره حیات گزنفون آنقدر معروف بوده که آن مورخ نتوانسته از ذکر آن خودداری کند.
کوروش وقتی این نطق را ایراد کرد که هنوز بیست سال نداشت و امروز ما حیرت می کنیم چگونه جوانی بیست ساله توانسته است چنین نطقی ایراد نماید.
چون نقل تمام نطق باعث کسالت خوانندگان می شود قسمت هایی از این نطق را در اینجا درج می کنیم:
«ای کسانی که امروز در بستر راحت غنوده اید ، آیا می اندیشید که راحتی امروز شما مسلزم بردگی فردا می باشد و فردا کسانی آزاد خواهند زیست که ازراحتی امروز صرفنظر کنند.
چگونه از اجداد خود که اینک از جهان دیگر نگران شما هستند شرم نمی کنیدکه طوق بندگی یک ستمگر خون آشام به نام آستیاک را بر گردن بگیرید تا اینکه مبادا وعده خوراک امروز شما تعطیل شود یا امشب نتوانید مثل شب های قبل به آسودگی بخوابید؟
ای روسای قبایل پارس که اجداد شما آزاد می زیستند بدانید که هر کس راحت طلب بشود ذلیل خواهد شدو تمام کسانی که با ذلت نابود شدند ثربانی راحت طلبی خود گردیدند. تا وقتی که تو ای مرد سرخ موی ، و تو ای مرد سیاه موی ، و تو ای مرد فربه ، و تو ای مرد لاغراندام وحشت داشته باشی و نتوانی خوراک و خواب امروز خود را فدای آزادی و استقلال و راحتی فردا کنی نخواهی توانست که خود را از زیر بار ستم آزاد نمایی.
آزادی و استقلال موهبتی است که به رایگان به تو نمی دهند و بهای آن دو چیز است : اول اینکه امروز خود را فدا کنی و دوم اینکه از مرگ بیم نداشته باشی.
سرباز خوب فقط ان نیست که در میدان جنگ خوب شمشیر بزند و زوبین بیاندازد و اسب براند ؛ خوب آن است که بداند با دوست و دشمن چگونه رفتار نماید و متوجه باشد که وقتی سرباز دشمن تسلیم گردید نباید او را کشت و قتل سرباز دشمن که تسلیم شده بی غیرتی است و اگر هم آن سرباز در خور مجازات باشد مجازاتش همان ننگ تسلیم شدن است.»
در زندگی کوروش بعد از دوره کودکی فقط یک نقطه ابهام وجود دارد و آن وقایع جنگ سه ساله او با آستیاک پادشاه ماد است . البته اطلاعات ما در خصوص سازمان لشگر و شماره افسران و سربازان و پزشکان و طباخان سپاه کوروش کامل است. ما میدانیم که کوروش در آغاز جنگ 30هزار سرباز داشته است و بیست پزشک و ده دامپزشک در سپاه وی مشغول بکار بودند.
نکته ای که باید ذکر شود این که در ارتش کوروش در پایان جنگ سه ساله با آستیاک مقرراتی جالب تئجه برای بهداشت وجود داشته که حتی امروز بعد از بیست و پنج قرن تولید تحسین و حیرت می کندو آن اینکه هنگام مسافرت سربازان کوروش آب را میجوشانیدند و بعد از اینکه خنک میشد در قمقمه های خود میریختند و مینوشیدند.
طباخان لشگر دو دسته بودند طباخان نان و طباخان غذا. غذای اصای سربازان کوروش عبارت بود از آبگوشت که در آن چند نوع سبزی می ریختند و برای عطر و طعم شان پارگام (ریحان) و پانا (نعنا) بر سبزیها می افزودند. آبگوشت غذای روز سربازان بود و در شب به هر سرباز یک قطعه نان و چند تخم مرغ داده میشد. و صبحانه سربازان کوروش عبارت بود از پنیر کهن و مغز گردو یا مغز بادام و پنیر کهن پنیری بود که میگذاشتند کهنه شود و بهترین نوع پنیر بود.
عاقبت کوروش در بهار سال 553 قبل از میلاد آستیاک را بکلی شکست داد و وارد شهر اکباتان شد و در کتیبه های بابل ورود کوروش به همدان در سال مزبور تایید شده.
از اینجا به بعد مجهولات زندگی کوروش خانمه می یابد و ما وارد مرحله ای از زندگی کوروش می شویم که همه چیز مشخص است. در بسیاری موارد خود کوروش سخن می گوید و از جمله بعد از ورود به همدان چنین بیان می کند:
وقتی آستیاک بر اثر محاصره شدن مجبور گردید تسلیم شود من سپردم که با وی به احترام رفتار کنند زیرا عقیده دارم که با هر پادشاه باید به احترام رفتار کنند و از آن گذشته آستیاک جد مادری من بود و هرگاه به او بی احترامی میکردند به منزله توهین نسبت به من محسوب می گردید. وی را در خیمه ای وسیع دارای فرش های خوب جا دادند و سپردم همه گونه وسایل راحتی برایش فراهم کند و خود وارد همدان شدم تا زر و سیم و جواهرات و فرش ها و اسب های آستیاک را به تصرف خود درآورم. و هنگامی که وارد کاخ آستیاک شدم دختری که یک دسته گل معطر در دست داشت به استقبال من آمد و آن دسته گل را به من داد و گفت به خانه ما خوش آمدی.
گفتم ای دختر تو کیستی؟
او گفت من دختر آستیاک هستم.
پرسیدم خواهرت ماندانا را میشناسی ؟
او گفت چگونه ممکن است من خواهرم که همسر کمبوجیه بود نشناسم.
بعد پرسیدم اسم تو چیست؟
او گفت نام من «امی تیس» است
امی تیس گفت بیا استراحت کن و من خود پاهای تو را خواهم شست.
گفت تو دختر پادشاه هستی و نباید پای من را بشویی و خدمتکاران پای من خواهند شست.
امی تیس گفت من اکنون دختر یک پادشاه مغلوب و پدرم نیز گرفتار است.
گفتم امی تیس تو میتوانی مغلوبیت پدرت و خود را از بین ببری
امی تیس پرسید آیا من میتوانم به جای پدرم پادشاه ماد بشوم؟
گفتم تو میتوانی هم پادشاه ماد و هم پارس بشوی یعنی پادشاه تمام ایران.
امی تیس متعجب شد و پرسید آیا چنین چیزی ممکن است؟
گفتم بلی هرگاه تو زن من بشوی چون من پادشاه ماد و پارس خواهی بود.
واضح است که امی تیس دختر آستیاک خاله کوروش بود و پادشاه ایران با خاله خود ازدواج کرد ولی در آن موقع این ازدواج مشروع و قانونی به شمار می آمد و کوروش مبادرت به خلاف نکرد.
کوروش از زمانی که پادشاه ایران شد باهمه کس سر صلح داشت و میخواست با تمام ملل جهان با مسالمت زیست نماید و همزیستی مسالمت آمیز را اول مرتبه کوروش در جهان متداول کرد. و برای اینکه صلح بین غرب و شرق برقرار باشد قبل از اولمپیاد پنجاه و پنجم در یونان عده ای زوبین داران برجسته ایرانی را انتخاب کرد و آنها را به یونان فرستاد تا در مسابقات شرکت کنند و نشان دهند که ایرانیان خواهان صلح هستند.
کوروش از زمانی که پادشاه ایران شد مبادرت به ساختن اولین شهر نمونه کرد که آن شهر پازارگاد نام داشت که اینک خرابه هایش نزدیک شهری به نام مشهد مرغاب در فارس هست و شهرهای دیگر از روی آن شهر نمونه ساخته شدند.
خرابه های شهر پازارگاد (پاسارگاد) امروزه دو و نیم کیلومتر طول و هفتصد متر عرض دارد و این خرابه ها تنها بازمانده کاخ سلطنتی می باشد و شهر پازارگاد خیلی بیش از این وسعت داشته که به دلیل اینکه در ساخت آن از مصالح درجه اول استفاده نمیشد از بین رفته است.
مهندسین و معماران ایرانی که نقشه آن شهر را کشیدند از لوله های گاز و کابل برق و تلفن گذشته فرقی با شهرهای جدید ندارد چون در آن شهر جریان آب لوله بود و مجرای فاضا آب هم وجود داشت و در آن موقع در هیچ یک از نقاط اروپا شهری نبود که لوله و مجرای فاضل آب داشته باشد.
ادامه دارد...
چون خیلی طولانی میشد باقیشو گزاشتم برای قسمت بعد