میخواستیم دوباره و سه باره طارمی و مسلمان را مخاطب قرار دهیم. میخواستیم از عظمت «پرسپولیس» و جایگاهی که دارند بگوییم. اما چه فایده؟ نرود میخ آهنین در سنگ. اینها اگر گوششان بدهکار بود که دهها و صدها یادداشت موجز و مؤثر و شاهکار از راهبر و عباسی و بهروش و عاطف و امیرپور و رستمپور و حتی وکیل خودشان بر دل سنگشان اثر میکرد. افسوس که دورشان حصاری کشیدند از نوجوانهای شیفته که مجیزشان را بگویند و عیبشان را پنهان بدارند. آقای «طارمی» آنقدر از شما «بزرگ»تر بودند که به کیشی آمدند و به فیشی رفتند. چرا فکر میکنید تا ابد این جایگاه را دارید؟ یعنی جراحت، مصدومیت، رباط پاره کردن انقدر از شما دور است؟ نام «مارکو فان باستن» را شنیدهاید؟ در همان سالی که شما به دنیا آمدید مرد سال فوتبال جهان شد. پیش از آن هم سه دوره مرد سال اروپا بود. در همان روزهایی که با «گولیت» و «ریکارد» در آث میلان و تیم ملی هلند کیا و بیایی داشتند ناگهان با یک مصدومیت بد موقع مجبور به خداحافظی شد.
چرا راه دور برویم، در همین مملکت خودمان «جواد منافی» را داشتیم که شاید تا ابد چپ پایی مانند او ظهور نکند! با یک تصادف شوم پروندهاش بسته شد. اینها باید نصب العینِ امروز شما باشد. امروز که تکبر و تبختر پردهای جلوی چشمتان کشیده تا گذشتهتان را فراموش کنید.
جناب «مسلمان» امروز که در فضای مجازی «هل من مبارز» سر دادهاید سکونشینی فولاد را از یاد بردهاید؟ امروز که منت دو سال خوب بودن و پاسهایتان را بر سر پرسپولیسیها میگذارید فراموش کردید دو سالی را که ذوبآهن به باشگاههای دیگر «پاس»تان میداد؟
جناب «طارمی» بزرگتر تیم! ۲۹ اردیبهشت را فراموش کردید؟ آن روز که مقابل باشگاه رسیدید همه پیگیر «محسن فروزان» و «امین حاج محمدی» بودند. کسی شما را میشناخت؟ خدابیامرز «مهدی نفر» مدام میپرسید طارمی با کدام ت نوشته میشود؟
فراموش نکردید که حتی باشگاه «فجر سپاسی» هم شما را نخواست تا مجبور شوید در پادگان «ندسای بوشهر» چمن کوتاه کنید و دیوار رنگ بزنید! روزی هم که ترخیص شدید همهی اطرافیان فکر میکردند باید به فکر کاسبی و مغازه کوچکی برای شما باشند. شاید فقط به احترام پدرتان ایرانجوان با شما قرارداد مشروطی بست. تا با ۱۲ گلی که زدید یکباره «علی دایی» آقای گل جهان به شما زنگ بزند و به قول خودتان به لکنت بیفتید. از آن زبانِ الکن تا این جوانِ حرمتشکن، چه مسیری پیمودید؟ کجا را اشتباه رفتید(رفتیم؟)
.
عالیجنابان سرخ! این آخرین اولتیماتوم ماست. پیش از این بارها گفتیم ولی دیگر این هفت صنار غیر از آن چهارده شاهی است. سرگذشت صادقیان، حقیقی شاندیز، شیث رضایی، سوشا و دیگران را ببینید. برای خودشان گروه هفت و هشت ساخته بودند و یاغیگری میکردند و خمیازه میکردند. به تابلوهای تبلیغاتی لگد میزدند غافل از اینکه بخت خودشان را لگد میزنند.
امروز در یکی از پیچهای تاریخی پرسپولیس ایستادهایم. قلب هوادار از جبر روزگار و جهل مدیران پیشین خونآلود است. شما دیگر انقدر پنجه به صورت هوادار نکشید. سرتان را پایین بندازید و بازیتان را بکنید. رو کمکنی ها را بگذارید برای بعد. مشابه اینها را برای پیام و سوشا و شیث فراوان نوشتیم، اثر نکرد و عاقبتشان مقابل چشمتان است. ایکاش در شما اثر کند. هرچند که گوش اگر گوش شما و ناله اگر نالهی ماست، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.
به قلم: حسین غفوری