طرفداری-  چندروزی نیامده بود. هیچ خبری از او نبود. نه پای اینستاگرام حاضر می شد، و نه خبری از تمرینات بود. می خواست لژیونر شود، به یونان برود. اکثریت مخالف بودند، حتی با آمدنِ گادوین منشا باز حضور آقای گل دو فصل گذشته در این برهه حساس از نان شب واجب تر بود. مدیریت باشگاه هم برنتابید و ملبغی را برای صدور رضایت نامه اعلام کرد. فقط سه روز مانده بود تا مهدی طارمی مبلغ مورد نظر را پرداخت کند. خلاصه کنم به هر دری زد نشد. زمان موعد رسید خبری از پرداختی نبود.  به خواسته اش نرسید و  ماندنی شد، یا  به قول خودش از  لباس پرسپولیس خلاص نشد. اینبار  جای اینکه به فرودگاه برود تا به اردوی تیم ملحق شود راهی باشگاه شد تا تیر آخر را بزند.  قضاوت در این مورد سخت است اما بی تردید مهدی طارمی روزهای سختی را پشت سر گذاشته بود، پل های پشت سرش یکی پس از دیگری فرو ریخته بودند، نه حمایت هواداران را همانند گذشته داشت و نه تضمینی برای حضور همیشگی در ترکیب اصلی. در این بین بازیکنان برای مردی که دیگر کاپیتان سوم معرفی شده بود سنگ تمام گذشتند و یکی پس از دیگری از مهدی طارمی حمایت کردند. کمال کامیابی نیا نوشته بود «آقای گل منتظرت هستیم». فرشاد احمدزاده با یک شوخی «اگه می رفتی کی قرار بود پنالتی بزنه برامون» به استقبال هم بازی اش رفته بود، کاپیتان اولتیماتوم داد «برگرد»،  و سنگربان نوشت «قربون دستت داری میای کتانی های منو هم با خودت بیار». آتش داشت خاموش  می شد. راستش دیگر نه حوصله ای مانده بود برای واکاوی آن چندروز، و نه این برهه حساس  این اجازه را می داد که  بیشتر از این زخم زبانی زده شود. همانطور که مهدی طارمی نشانمان داده بود یک برچسب هیس به خودمان زدیم تا صعود به نیمه نهایی جام باشگاه های آسیا. چنین شرایطی را تجربه کرده بودیم، هنوز خاطرمان مانده بود جدال سرنوشت ساز با بنیادکار ازبکستان را.

نه سال پیش در مرحله یک هشتم نهایی پرسپولیس باید در بازی حدفی در استادیوم آزادی به مصاف بنیادکار ازبکستان می‌رفت. همه از جدال کاپیتان‌ها می‌گفتند. یکی اسطوره‌ی برزیلی، دیگری اسطوره ایرانی. یکی الگوی بچه‌های اروپایی، دیگری آرزوی بچه‌های پشت چراغ قرمز. یکی  افتخار نئوکمپ و جام‌های جهانی؛ دیگری جادوگرِ کوچه به کوچه‌های شهر. یکی ریوالدوی برزیلی، یکی علی فقط کریمی. آن روز هم پرسپولیس نماد یک ملت بود. آزادی از ساعت‌ها قبل جای سوزن انداختن نداشت. از ساعت‌ها قبل اطلاع رسانی می‌کردند به استادیوم نیایید. بازی آغاز شد و در همان نیمه اول ریوالدو بدون دورخیز دستانش را از روی کمر برداشت و توپ را از روی نقطه پنالتی وارد دروازه‌ پرسپولیس کرد. آن روز شاید تنها یک حسرت در دلمان ماند. همان لحظه که در دقایق پایانی داخل محوطه بنیادکار توپ به دستانِ ازبک‌ها خورد اما صدای هیچ سوتی نیامد، داور کره‌ای رویش را برگرداند و پنالتی‌مان را ندید که ندید. آن روز کریمی و هواداران پرسپولیس اشک ریختند. پرچم ایران در هوا ماند و بازیکنهای پرسپولیس در میان تشویق 95 هزارنفر به سمت رختکن می‌رفتند. ما حذف شدیم تمام.

بازی سوپرجام مقابل نفت تهران، دربی احتمالی در آلمان، آماده سازی برای آغاز لیگ برتر و مهم تر از همه اینها جدال با سعودی های الاهلی.  اگر کسی مهدی طارمی را مورد شماتت قرار می داد همین که به یاد بازی حساس  با الاهلی می افتاد سکوت می کرد. همه می دانستند وقت سرکوفت زدن و این حرف ها نبود. دیگر پای آبروی ملی به میان آمده بود. با همه کدورت ها بازی با فولادخوزستان برگزار شد. به خیال اینکه استادیوم مملو باشد از جمعیت، به لطف چند بازیکن نشد. هواداران آمده بودند اما کم بودند. سه عنصر مهم در ترکیب پرسپولیس در درون دروازه علیرضا بیرانوند، در میانه زمین محسن مسلمان، و در خط حمله مهدی طارمی محبویتشان کمتر شده بود. نه مهدی طارمی آنچنان تشویق شد، نه خبری از هیاهو های همیشگی برای محسن مسلمان بود و نه صدای جیغ و فریادی می آمد وقتی که سنگربان توپ را در دست می گرفت. خلاصه آنکه دشت اول موفقیت آمیز بود. پرسپولیس با دو گل فولاد را در خانه شکست داد، همانطور که برانکو ایوانکویچ می گوید «اجازه نمی دهیم کسی بیاید در خانه مان کتکمان بزند و برود». پیروزی مقابل فولادخوزستان می توانست آبی باشد بر آتش. در لابه لای خط و نشان کشیدن ها برای تیم های لیگ برتر و نیم نگاهی به سعودی ها، اخباری روی خروجی ها قرار گرفت. مهدی طارمی بود که نیامده شروع کرده بود. «بازیکن استقلال قرارداد یک میلیاردو شصد میلیونی بسته بعد من نهصد و پنجاه میلیون، این چه وضعی است». محسن مسلمان هم با کلی انتقاد از مسولان باشگاه ، صدا را بلندتر می کند و می گوید «انگار داریم برای خیریه بازی می کنیم».

در تمام زندگی یک سری جملات هستند که گاهی آنقدر با بی حیایی قدرتمند می شوند که جز افسوس خوردن چیزی نمی توان گفت. «لباس پرسپولیس و خیریه». این دو واژه با چه معیاری و چگونه در کنار هم قرار گرفته بودند؟ چه اتفاقی افتاده است که محسن مسلمان گذشته خود را به فراموشی سپرده است. دوران نامناسب در انزلی، نیمکت نشینی در فولاد خوزستان، حواشی های صادقیانی، حباب های سیب آلبالو، مصاحبه های هزارتومانی. چگونه شده است که محسن مسلمان همه این مسائل را فراموش کرده است و در همین جایی که آن را خیریه می نامد لقب مهندس را گرفته است  و  نیم نگاهی به کارلوس کی روش دارد که او را به روسیه ببرد. حالا پرسپولیس شده است خیریه مهندس؟

پنج سال پیش پرسپولیسی‌ها در جده مهمان سعودی ها بودند. باید با الاتحاد عربستان بازی که چه عرض کنم مبارزه می کردند. امان از اسم سعودی ها که چه ضجه‌ها و فریادها پشتش نیست. از پنالتی بحث برانگیز سامی جابر  تا شوتِ سهمگینِ محمدنور که تسبیح پدران را در وقت‌های تلف شده پاره کرد. پرسپولیسِ دنیزلی آن شب در جده باخت. قهرمانانه نباخت، سه بر صفر باخت. هرگلی که درون دروازه‌مان می‌شد یا صدای گزارشگر سعودی ها را می شنیدیم که السلام علیک سر می داد و یا سکوهایی را می دیدیم که برای ایرانی ها  خط و نشان می کشیدند . آن روز افراطی‌ترین هواداران استقلال هم میلی برای کری خواندن‌های رایج را نداشتند. آخر می دانید پای سعودی‌ها وسط بود. حقیقت اینجاست آن روز ستارگان دنیزلی هیچ امیدی برای صعود نداشتند. سیستم 3-6-1 در آن بازی گویا برای جلوگیری از یک فاجعه بود. اما دردناکتر لحظه‌ای بود که بازیکنان پرسپولیس در فرودگاه نه تنها غمگین نبودند بلکه می‌خندیدند. اتفاقی که آنقدر تکان دهنده بود که فردای آن روز مجری یک برنامه ورزشی مدیرعامل پرسپولیس را روی خط  برنامه آورد و با انتقادهای وحشتناکی حرف دل مردم را زد «آن بازیکن‌ها را باید از باشگاه بیرون کنید آقای مدیر. واقعا برای چنین بازیکن‌هایی متاسفم. آقای بازیکن به خاطر میلیون‌ها هوادارانتون لااقل حیا می‌کردید و در فرودگاه آنگونه نمی‌خندیدید و...». اما کاش امروز بازیکنان پرسپولیس صبوری کنند که اگر قرار است اتفاقی بیفتد همانند نه سال پیش با تشویق مردم بدرقه شوند، نه شبیه به بازیکن هایی که صدای قهقهه شان در فرودگاه شنیده شده بود.

آقایان محترم، بازیکنان پرسپولیس؛ تا بازی با الاهلی چیزی نمانده، چشم بر هم بگذارید باید مقابل سعودی ها قرار بگیرید. منت بگذارید این چندصباح خون به دل هواداران نکنید، کمی آرام بگیرید. اگر از صفرهای قراردادتان کم شده است اعلام کنید باز هم  هواداران برایتان پول واریز کنند. می شناسم پدری را که ماهی یک میلیون و دویست هزارتومان حقوق می گیرد و برای کمک به شما حاضر است ماهیانه مبلغی را به حسابتان بریزد. می شناسم جوانانی را که کارگری و بنایی می کنند و آنقدر نانشان در روغن جیلیز ویلیز می کند که ماهیانه مقداری را برای شما واریز کنند، هستند هوادارانی که به عشقِ جایی که خیریه خطابش می کنید از همان وعده بخور و نمیر هم می زنند تا شما به آپشن های اینچنینی و آنچنانی تان برسید، می شناسم مرد کُردی را که در معدن کار می کرد و تا قبل آنکه زنده به گور شود ماهیانه برای شما مبلغی را واریز می کرد. شما سخاوتمندان فقط تا بازی با سعودی ها فقر و نداری  را تحمل کنید باقی صفرها و آپشن ها با هواداران.