-چرا باید پرواز کرد، وقتی می شود روی آب راه رفت؟
داستان برکمپ را برایمان بگو….
ناراحت کننده است از برکمپ گفتند، نامش یعنی همان افسانه ها،خاطره ها،روز های خوش و جام های فتح شده، کسی که دیگر توپچی ها مانند او در خود ندیدند.
فوتبال یک نمایش زیبا است،پر طرفدار و محبوب، عاشقانه برایش جان ورزیدند و بودن برکمپ در مستطیل سبز یعنی همان فوتبال دراماتیک برای آرسنالی ها و شادی و خنده بر لب طرفداران هایبری، حیف که هم هایبری تمام شد وهم داستان برکمپ به پایان رسید…
لاله های نارنجی فن باستن را از دست داده بودند، ترس داشتند زیرا بهترین آن ها مارکو به علت مصدومیت خیلی زود لاله ها را تنها گذاشته بود، طرفداران به درگاه خداوند دعا می کردند یکی مثل او را داشته باشند،آری آنها آرزوی، داشتن یک افسانه ای دیگر را داشتند.
-خدا دوسشان داشت، مانند مارکو برایشان هدیه داد.هدیه خدا برای هلندی ها چه کسی بود؟
همان فرزند لوس، همان کسی که احساس تنهایی می کرد،احساس خطر می کرد، پدرش آرزوی بازی در شیاطین را داشت و عاشق دنیس لاو کبیر بود. اما پسرش که هیچکس تصورش را نمی کرد، تبدیل به اسطوره ای شد که لاو را کنار بگذارد و عاشق فرزندش بشود.
نام برکمپ را دنیس گذاشت فقط به عشق دنیس لاو بزرگ، زمانی که برکمپ به مدرسه فوتبال آژاکس رفت، همگان او را مسخره می کردند، انگار او با خود قهر بود.
اما کرایوف که نامش برای مردم هلند مقدس به حساب می آید، مربی آن زمان برکمپ، متوجه استعداد شگفت انگیز او شده بود، می دانست او کیست، یقین داشت که فن باستن دیگری امده است.
در سال ۱۹۸۷ زمانی که در فینال جام برندگان مقابل نوشابه منفور بندس لیگا (لایپزیک) به عنوان یار تعویضی به میدان رفت و همان شب جام قهرمانی را بالای سر بردند، همگان دیدند که برکمپ می تواند جایگزین عالی برای مارکو باشد،زمانی که توپ زیر پاهای برکمپ به رقص در می آمد انگار فن باستن پا به توپ شده است.
ثانیه به ثانیه طرفداران آژاکس بیشتر از ثانیه و دقیقه قبل عاشق او می شدند و برکمپ بازی به بازی در ترکیب آژاکس جایگاه خود را تثبیت تر می کرد.
-آیا سال ۱۹۹۲ را در خاطر دارید؟
برکمپ و آن نمایش شگفت انگیزش که جام قهرمانی یوفا را بالای سربردند، همان جام و همان داستان، یعنی برکمپ وارد دنیای دیگری شده است، وارد دنیای اسطوره ها،وارد دنیا اعجوبه ها،زمانی که برای اولین بار پیراهن تیم ملی کشورش را بر تن کرد، به یاد دوران کودکی رفت، زمانی که پای تلویزیون خانه قدیمی خود شاهد
حذف ستارگان کشورش بود، در جام جهانی ۱۹۹۰گریه کرد زیرا هلند توسط آلمان حذف شد و به خانه بازگشته بود.
در یورو ۱۹۹۲ که میزبانی را سوئد بر عهده داشت، هلند با درخشش دنیس و گل های بسزایش به مرحله بعدی صعود کرد..
اما در نیمه نهایی آلمان در دیداری سخت و حساس موفق شد با نتیجه سه بر دو،سوئد میزبان بازیها را شکست دهد. در دیگر دیدار تیم شگفتی ساز و خوش شانس دانمارک مدافع عنوان قهرمانی هلند را در ضربات پنالتی شکست داد تا در فینال به مصاف تیم قدرتمند آلمان برود.
برکمپ نتوانست یاد بزرگان را زنده کند،نتوانست باعث قهرمانی هلند بشود و از عنوان خود دفاع کنند،اما فهمید شکست واقعی چیست! پیروزی واقعی چه معنایی دارد.
-برکمپ و مار های افعی نراتزوری…
از دست دادن خواهر سخت است، زمانی که آن فاجعه هواپیمایی رخ داد و خواهرش در آتش تند و تلخ آن حادثه جان باخت،ترس تمام وجود برکمپ را گرفته بود،او دیگر هیج وقت سوار هواپیما نشد،حتی برای سفر های ملی و حتی برای رفتن به ایتالیا و عقد قرارداد با اینتری های شهر میلان.
در سرزمین چکمه موفق بود، انقدر موفق که برای دومین بار جام یوفا را بالای سر بردند، با آن ستارگان نسل طلایی اینتر و اسطوره های آلمانی چون برمه، کلینزمن و ماتئوس در کنار جام قهرمانی در سال ۱۹۹۴ که شروع خوبی برای مرد یخی( برکمپ )بود.
-داستان های زیبا، تلخی هایی هم داشت!
هیج زمان با زبان ایتالیایی کنار نیامد و همچنین فوتبال بدون روح لاجوردی پوشان و همان سازمان تدافعی آنها و همین علت ها باعث جدایی وی از اینتر شد.
آمارش افتضاح بود ۲۳۹ بازی و به ثمر رساندن ۱۲۲ گل در آژاکس کارنامه وی را فوق العاده ساخته بود اما ۵۰ بازی و تنها ۱۲ گل یعنی افول چشمگیر ستاره لاله های نارنجی.
زمانی که تمام چشمان طرفداران هلندی به او بود، به برکمپی که بتواند افتخار ملی در جهان را برای آن ها به دست بیاورد، کاری که بزرگان فوتبال هلند از انجام آن ناکام بودند، او در این اندیشه بود که با درخشش در جام جهانی نام خود را جاودانه کند.
اما نه، این تمام ارزوی های برکمپ نبود! اگرچه هلند در یک بازی فوق العاده دیدنی مقابل برزیل انجام داد اما با نتیجه سه بر دو شکست را پذیرفتند و به خانه بازگشتند.برزیل قهرمان جهان شد و هلند با برکمپ و همان داستان همیشگی نارنجی پوشان از جام جهانی کنار رفتند، اگرچه در زمان کریوف نایب قهرمانی هم کسب کرده بودند. یعنی همان شکست تلخ در جام جهانی ۱۹۷۴ مقابل ژرمن های همیشه مزاحم.
-برکمپ و روز های تواَم از افتخار در لندن…
دو فصل ترسناک و فاجعه بار در ایتالیا را تجربه کرده بود، در کنار قهرمانی در یوفا اما افول چشم گیرش آزار دهنده بود.
زمانی که با پیشنهاد آرسنال مواجه شد بلافاصله پذیرفت و به لندن آمد،یعنی از ایتالیا فرار کرد.
بروس ریوچ جایگزین گراهام بزرگ شده بود اما به صورت موقت بر روی نیمکت توپچی نشسته بود. دنیس و داستانش با توپچی ها خیلی رویایی آغاز شد،خیلی زود و بسیار خوب با سبک فوتبال لیگ جزیره وقف پیدا کرد،اگرچه در بازی های ابتدایی ناکام بود،اما زمانی که به خودش آمد،دلربای تمام طرفداران توپچی شد.
با ایان رایت افسانه ای چنان ترسناک بودند وعالی کار کردند که تمام مطبوعات برکمپ را بهترین خرید خارجی تاریخ باشگاه آرسنال لقب داده بودند.
ارسنال فقط یک رهبر کم داشت، برای طوفان خود و با ورود ونگر دنیس دگرگون شد و توپچی ها جان تازه ای گرفتند.
البته طرفداران توپچی به ونگر اعتماد کامل نداشتند اما با مرور زمان متوجه همه چیز شدند.
متوجه شادی ها و پیروزی های فراموش نشدنی.
با وجود حذف هلند در یورو ۹۶ توسط فرانسه و ناکامی دیگر برکمپ در رده ملی،اما او تمام جان آرسنال بود.
-زمانی که برکمپ همان دنیس افسانه ای شد….
در فصل ۱۹۹۸ مرد سال فوتبال انگلستان شد، افسونگر هایبری با درخشش و نمایش های فوق العاده اش باعث شد نه تنها در بریتانیا بلکه در تمام اروپا آوازه اش مانند نسیم در آسمان بپیچد. آن گل فوق العاده دیدنی به روآ در جام جهانی ۹۸ که فراموش نشدنی است، در کنار بازی های به یاد ماندنی کافی بود تا برکمپ خودش را به همگان ثابت کند.
در قرن جدید ۲۱ میلادی، بعد از یورو ۲۰۰۰ از عرصه های ملی خداحافظی کرد.
می دانست که کاری که بزرگان از انجام آن ناکام خارج شده بودند، از توان او هم خارج است و نمی تواند در عرصه ملی شکوفا سازی بکند.
اما زمانی هم که رفت،در مقدماتی جام جهانی فاجعه ای چون حذف هلند رخ داد. دنیس بزرگ با انجام ۷۹ بازی ملی و به ثمر رساندن ۳۷ گل دومین گلزن برتر تاریخ هلند لقب گرفت، اما هیج افتخار بزرگی با نارنجی پوشان کسب نکرد.
بعد از قهرمانی در لیگ جزیره و حتی بدون شکست و تاریخ سازی در بریتانیا در کنار درخشش های فناناپذیر شاگردان ونگر در آن سال ها تمام ستارگان بر سر زبان ها افتاده بودند.
اما نگران کننده ترین چیز ممکن همان پا به سن گذاشتن برکمپ بود.
روز به روز از برکمپ افسانه ای دور تر می شد.
دنیس همواره به فکر این بود که چه چیزی بیشتر برای تیم مفید تر است تا خودش، فوتبال برای او همیشه بیش از گلزنی بود و آمار ۲ بازی و نیم گواه این موضوع است.
توانایی های او در نابود کردن حریف تنها با یک پاس رویایی بود، حرکات و پاسهایی که هیچ کجای این جهان مانندش را ندیده ایم، مثال خوب این پاس ها حرکت او در برابر
یوونتوس و پاس خوبش به فردی لیونبرگ بود، سه بازیکن را را دریبل زد و با وجود اینکه نمی توانست فردی را ببیند اما می توانست او را پیدا کند.
در سال ۲۰۰۶ یازده فصل همراهی آرسنال به پایان رسید و دنیس پس از آن فینال دراماتیک مقابل بارسا از دنیای فوتبال خداحافظی کرد، شکست در فینال یک طرف و خداحافظی مرد یخی آن شب را تلخ ترین شب ممکن برای طرفداران رقم زد.
پایانی بزرگ به ۲۰ سال زندگی فوتبالی که سرشار از گلهای زیبا و لحاظات شگفت انگیز بود بدهد.
بیش از ۷۰۰ بازی برای باشگاه هایش و تیم ملی بازی کرد ۲۷۱ گل به ثمر رساند و می توان به جرات گفت که همان مقدار پاس گل داد.
منبع ترول فوتبال.
در انتها اضافه کنم که برکمپ یک آرتیست به تمام معنا در زمین فوتبال بود و فوتبال همیشه او را به یاد خواهد داشت.