دوست داشتم بنویسم "روز خبرنگار مبارک" ولی یاد خودم و همکارای خانومم میفتم و منصرف میشم. بهتره بگیم "روز خبرنگار های مذکر مبارک".

بغضم میگیره برای خودم که بیشتر مصاحبه هایی که دارم تلفنی و تلگرامی هستند، برای خودم که دلم می خواست بتونم برم ورزشگاه و محل تمرین تیم ها گزارش تهیه کنم و اخبار و حواشی رو  پوشش بدم، ولی متاسفانه من فقط یک خانومم! بغض می کنم برای خودم که حتی توی شهر کوچیکی مثل سرعین هم بارها سر تمرین تیم هایی که اردو میزدن هم اذیتم کردن و  ساعت ها منتظر موندم یکی از تیم که منو میشناسه بیاد دم در و بگه بزارید بیاد تو. بغضم میگیره برای بقیه هم جنسانم که چه کسی پارتی اونا میشه و میبردشون سر زمین تمرین؟!

عادت کردیم به حرف هایی مثل"دختر و چه به فوتبال و خبرنگار ورزشی"، "دختر و چه به رفتن پیش فوتبالیستا" عادت کردم به هزاران حرف شبیه این ها و اینقدر قوی شدم که این حرف قوی ترم می کنه و هدفم و جدی تر دنبال می کنم. بالاخره روزی میرسه که ما هم میریم ورزشگاه، روزی میرسه که رو در رو میرم محل تمرین و مصاحبه می کنم. تا اون روز هم کنار نمی کشیم و قوی تر از همیشه ادامه میدیم. روزی می رسه که فارغ از نگاه جنسیتی، خانوم بودن برام محدودیت نیست. به امید روزی که به خاطر جنسیت بغض نکنیم. تا اون روز برای تبریک روز خبرنگار به خانوم ها صبر کنیم.