
هر روز یک شعر #2
۱۶۳ بازدیدسهشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۳
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست(شفق:سرخی غروب خورشید, خوناب:اشك خونين عاشق)
زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشمم فروماندهست در دریای اشک مور را پای رهایی از دل گرداب نیست (مردم:مردمک چشم )
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست (صحبت احباب : هم نشینی با دوستان)
جای آسایش چه می جویی رهی در ملک عشق موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست (بحر بی پایاب : دریای بدون ته و بی پایان )
دوستان این ترجمه های لغت حاصل اطلاعات دبیرستانی و مطالعات آزاد خودم هست اگه جایی اشتباهی بود بفرمایید اصلاح کنم


