شاید حتی خود استادیوم المپیکو هم ماتم گرفته که دیگه پادشاه رم رو روی زمینش نمیبینه! شاید آپولو هم میدونه دیگه آخرین نفر از نسل اساطیری هم خداییشو رو ترک کرد... هرچند جنگید خیلی هم جنگید... اما دیگه این «داس دروگر زمان» بود; داسی که رحمی سرش نمیشه! شاید بیست سال بعد، حتی شاید کمتر! مردم با شگفتی و ستایش و افسانه وار بگن روزگاری مردی بود که تا آخر پای باشگاهش، شهرش و مردمش ایستاد و پول براش خیلی خوارتر از این بود که مردمش، عاشقانش رو رها کنه... و خیلی «شاید های» دیگه! اما شیرین ترین «شاید» برای ما دیدن کاپیتان ابدی، سزار همیشگی شهر رم روی نیمکت رهبری ارتش لژیوناش باشه! شاید خیلی ها بگن «رم شهر بی دفاع» اما من نمیگم! چون حتی نام تو از شهرت صیانت و نگهبانی میکنه! پادشاه و مدافع شهری که همیشه سرخ و زرد باقی می مونه... کاش میشد در سایه مژگانت لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشمهایت می نشستم...