اختصاصی طرفداری- آگوست 2013، کتاب "Red or Dead" به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب 736 صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که جدا از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد 1967 در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدریس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ 9 اثر به تالیف در آورده است. 

  1. مگر مت بازبی استعفا داده است؟
  2.  "تو بزدل نیستی عشق من!"
  3. از هیئت کوچکِ مدیران تا لعنت در اولدترافورد
  4.  رسیدن به آن لیگِ بزرگ
  5.  تنها گام برنداشتن روی نیمکتِ رختکن تیم بازنده در هیلزبرو
  6. ایستادن بر قله فوتبال انگلستان
  7. اولین ملاقات با هلنیو هررا
  8. از کارناوال نفرت در سن سیرو تا مردی که خود را در آنفیلد دار زد
  9.  کرایوفِ لعنتی!
  10. "خدا به داد یونایتد برسد"
  11. چهارشنبه، روز شیطان است

خلاصه قسمت یازدهم: 

جو مرسر با منچسترسیتیِ خوبش به آنفیلد آمد و به تساوی رسید. بیل شنکلی به او بابت تیمش تبریک گفت و اظهار امیدواری کرد که آن ها با همین جگر ادامه دهند. در بازی با کاونتری، سنت جان با بازیکن حریف درگیر و اخراج شد. او به شنکلی گفت که بازیکن حریف، به او دست درازی کرده است که با هوک راست مواجه شده. شنکلی و پیزلی اوضاع او را بررسی کردند و دیدند که ردی از کبودی یا زخم وجود ندارد پس با کمک شیمی یک کبودی به وجود آوردند! به همین وسیله و عکس هایی که گرفته شد اتحادیه گول خورد و محرومیت سنت جان بخشیده شد. لیورپول بازی برگشت اینترسیتیز فیرز کاپ را هم به فرنکواروس تورنای مجارستان باخت و حذف شد. دو شکست پیاپی مقابل اورتون و چلسی سبب شد که امیدهای لیورپول برای قهرمانی رنگ ببازد. آن ها بعد از شکست تاتنهام در بازی تکراری، به جام حذفی امیدوار شدند. با چند برد پیاپی در لیگ، سیتی، یونایتد و لیورپول سه شانس نهایی قهرمانی بودند. لیورپول در اولدترافورد یونایتد را شکست داد اما سوم باقی ماند. در جام حذفی و در بازی تکراری سوم به وست بروم باختند و حذف شدند. لیورپول در الندرود لیدز را شکست داد و باز هم سوم بود. در پایان سیتی قهرمان انگلستان شد. یونایتد هم مدتی بعد قهرمان اروپا لقب گرفت. لیورپول بازی آخر را باخت و به دومی هم نرسید و سوم شد. فصل بعد شروع شد و تمرینات سخت دوباره آغاز شد. سیتی را در همان ابتدای کار شکست دادند. احساس کرد که به تغییر در تیم نیاز دارد. هاتلی گران قیمت را فروخت و آلون ایوانز جوان را با رقمی رکوردشکن به خدمت گرفت. ایوانز شروع فوق العاده ای داشت. در اینترسیتیز فیرز کاپ، لیورپول پس از شکست در اسپانیا برابر بیلبائو و پیروزی در آنفیلد، به حکم سکه حذف شد. اما وضعیت در لیگ خوب پیش می رفت...


در بیستمین دقیقه بازی با برنلی راجر هانت گل زد. دقیقه سی و پنجم هانت دوباره گل زد. دقیقه شصت و دوم پیتر رابینسون گل زد. دقیقه هشتاد و هفتم جف استرانگ گل زد تا لیورپول چهار بر صفر برنلی را در آنفیلد شکست دهد. در پنج بازی اخیر لیورپول هجده گل زده و حتی یک گل دریافت نکرده بود. عصر آن روز لیدز هجده امتیازی بود اما لیورپول هم هجده امتیازی شده بود. لیورپول به خاطر تفاضل گل صدرنشین بود.راجر هانت برنلی

سه شنبه هشتم اکتبر 1968 اورتون به آنفیلد آمد. پنجاه و چهار هزار و چهارصد و نود و شش هوادار هم آمده بودند. آمده بودند تا صدمین بازی دو باشگاه برابر هم در لیگ را مشاهده کنند. اما در یک ساعت نخست از صدمین دربی مرسی ساید در لیگ انگلستان، لیورپول تحت شعاع بازی حریف قرار گرفته و با بازی خوب ستاره های حریف آلن بال، هوارد کندال و کالین هاروی عقب نشسته بود. حرکتی پس از حرکت دیگر، پاسی پس از پاس دیگر، شوتی پس از شوت دیگر. یک توپ از خط عبور کرد و وارد دروازه شد اما داور آفساید اعلام کد. یک توپ دیگر تیر دروازه را لرزاند. شوت دیگری از دست لاورنس خارج شد و به سمت دروازه رفت اما از خط عبور نکرد. اما در دقیقه شصت و ششم، جانی موریسی سانتر بلندی روی دروازه فرستاد. جو رویل روی توپ اثر گذاشت و آن را مقابل دروازه فرستاد. آلن بال توپ را وارد دروازه کرد. اما هواداران لیورپول حاضر به پذیرش شکست نبودند. بازیکنان لیورپول هم شکست را نمی پذیرفتند. دقیقه هفتاد و پنجم بود که بود که روی ایان سنت جان در محوطه جریمه اورتون خطا اعلام شد. اسمیت پشت توپ قرار گرفت. گوردون وست شیرجه نرفت و توپ وارد دروازه شد. صدمین دربی مرسی ساید در لیگ انگلستان با تساوی یک بر یک به پایان رسید.

چهار روز بعد منچستریونایتد به آنفیلد آمد. عصر آن روز پنجاه و سه هزار و سیصد و نود و دو هوادار هم آمده بودند. آمده بودند که بازی لیورپول را برابر قهرمان اروپا ببینند. دو هفته پیش یونایتد به بوینس آیرس و ورزشگاه آلبرتو جی آرماندو سفر کرده بود. به آرژانتین رفته بودند تا بازی رفت جام بین قاره ای130  را برگزار کنند. نابی استایلز اخراج شد و استودیانتس یک بر صفر یونایتد را شکست داد. چهار روز بعد استودیانتس به اولدترافورد می آمد تا بازی برگشت را برگزار کند. از طرفی یونایتد در لیگ  به مشکل خورده بود. آن ها نتوانسته بودند با مصدومیت ها کنار بیایند. برنز، دان، سدلر، کید، بست و لاو مصدوم بودند. قهرمان اروپا در جمع آوری یک تیم برای بازی برابر لیورپول به مشکل خورده بود. آن ها از اتحادیه خواسته بودند بازی به زمانی دیگر موکول شود اما این درخواست رد شد.

دقیقه چهاردهم ایان سنت جان گل زد. دقیقه هشتاد و دوم آلون ایوانز گل زد. لیورپول دو بر صفر قهرمان اروپا را در خانه شکست داد. بیل در امتداد خط طولی به سوی سر مت بازبی رفت و با او دست داد. به صورت او نگاه کرد؛ مردی بسیار خسته را می‌دید. یک پیرمرد را دید. مردی که رویای قهرمانی اروپا او را سرپا نگه می داشت. هر روز، هر شب. مردی که رویای قهرمانی در اروپا داشت و این رویا او را به جلو می برد.  رویایی که او را از حزن، جدا می کرد. مردی که رویا، او را از یک تراژدی نجات داد. این داستانِ هر روز او بود. مردی که رویایش به دست آمد، مردی که سرانجام رویایش را در آغوش کشید. آن شب در ماه می؛ رویاها، آن مرد را تنها گذاشتند. آن شب، آن مردِ به رویا رسیده، به یک پیرمرد تبدیل شد.

بیل گفت متاسفم. بسیار متاسفم که مجبور شدیم امروز بازی کنیم مت. لیورپول از درخواست شما در خصوص به تعویق افتادن بازی حمایت کرد. چون می دانم که تو هم چنین کاری برای ما می کردی مت. متاسفیم که مسئولان لیگ به درخواست شما، پاسخ منفی دادند. بسیار ناراحتیم که امروز بازی کردیم مت. سر مت بازبی سری تکان داد و گفت می دانم بیل. می دانم. از تو ممنونم. بابت حمایتت، از تو ممنونم. همینطور به خاطر حمایت باشگاه لیورپول. بسیار از تو ممنونم بیل. بیل گفت همینطور می خواهم بدانی که همه ما امیدواریم چهارشنبه شب برنده شوید. امیدواریم که آرژانتینی ها را شکست دهید. امیدواریم و برای شما دعا می کنیم مت. سر مت بازبی گفت ممنون بیل. از تو بسیار ممنونم.

چهار روز بعد استودیانتس به اولدترافورد آمد. شصت و سه هزار و چهارصد و بیست و هفت هوادار هم آمده بودند. بیل شنکلی هم آمده بود. دقیقه هفتم خوان رامون ورون گل زد. دقیقه هشتاد و هشتم جرج بست با مشت به صورت خوزه هوگو مدینا زد. او همینور نستور توگنری را بر زمین انداخت. داور، بست را اخراج کرد. او مدینا را هم اخراج کرد. بست، روی مدینا آب دهان انداخت. پلیس ها و مسئولان استادیوم مجبور به اسکورت بست و مدینا به خارج از زمین شدند. هواداران در اولدترافورد به سوی مدینا سکه پرتاب کردند. دقیقه هشتاد و نهم ویلی مورگان برای یونایتد گل زد اما مهم نبود. آن گل ارزشی نداشت. بازی یک بر یک تمام شد و استودیانتس قهرمان جان بین قاره ای سال 1968 شد. آن ها در مجموع دو بر یک برنده شده بودند. پس از سوت پایان، بازیکنان دو تیم با هم درگیر شدند. بازیکنان استودیانتس سعی کردند در اولدترافورد دور افتخار بزنند اما هواداران به سوی آن ها بطری و سکه پرتاب می‌کردند. با پوششی که ترتیب داده شد، بازیکنان استودیانتس به سوی تونل دویدند. آن ها مستقیما به هواپیما رفتند. بیل شنکلی به زمین خیره بود، به چمن اولدترافورد. به میان سکه ها و بطری ها. به خشم و نفرت. به انسانی در برابر انسان دیگر. مردی مقابل مرد دیگر.استودیانتس جام بین قاره ای

شنبه نوزدهم اکتبر 1968 لیورپول به وایت هارن لین لندن رفت. دقیقه و هفتم تامی لاورنس توپ را از دیوید جنکینز گرفت و دور کرد. هانت به دنبال توپ دور شده به راه افتاد. هانت به توپ رسید. او آلن مولری را از پیش رو برداشت، فیل بیل را هم جا گذاشت و  شوت زد. دروازه باز شد. اما پیش از پایان نیمه، جیمی گریوز با تمام قدرت شروع به دویدن کرد. او خود را به سانتر گلیزین رساند و دروازه را باز کرد. دقیقه پنجاه و پنجم لاورنس به سمت جیمی پیرس در گوشه محوطه جریمه شیرجه رفت. داور پرچم زد. نظر او این بود که لاورنس خارج از محوطه جریمه توپ را با دست لمس کرده است. لاورنس با خط نگه دار مخالف بود و با او شروع به جر و بحث کرد. لاورنس می گفت تنها بدن او خارج از محوطه بوده  اما کمک داور چیز دیگری می گفت. لاورنس به سوی داور رفت و با او بحث کرد. لاورنس می گفت که دست او و توپ از محوطه جریمه خارج نشده اند. داور مخالف بود. داور یک خطا به سود تاتنهام در گوشه محوطه جریمه اعلام کرد. داور از بازیکنان لیورپول خواست که ده قدم در داخل محوطه جریمه دیوار دفاعی ببندند. تری ونبلز، مولری و جیمی گریوز پشت ضربه ایستادند. ونبلز وانمود به زدن ضربه کرد. خط دفاعی گول خورد و برای دفع ضربه، به جلو آمد. داور سوت زد و مدافعان را به عقب تر هدایت کرد. ده قدم. داور با خط دفاعی لیورپول صحبت کرد. به آن ها که هشدار داد که تا زمانی که سوت نزده است، تکان نخورند. دوباره ونبلز وانمود به زدن ضربه کرد و خط دفاعی به جلو آمد. داور دوباره سوت زد و آن ها را به عقب تر هدایت کرد. داور دوباره با خط دفاعی لیورپول صحبت کرد . به آن ها هشدار داد که تا زمانی که در سوت خود ندَمیده به جلو نیایند.

اما در هنگامی که داور با بازیکنان لیورپول صحبت می کرد، گریوز ضربه را زد. او توپ را از خط دفاعی عبور داد و دروازه را باز کرد. بازیکنان لیورپول به داور نگاه کردند و داور مرکز زمین را نشان داد. داور گل را پذیرفت. بازیکنان تاتنهام شادی می کردند. سکوها منفجر شده بودند. پلیس برخی از هواداران لیورپول که به زمین ریخته بودند را به سمت سکوها بازگرداند. آن ها غرق در خشم و نفرت بودند. کمی پیش از پایان بازی، جان کالینز در محوطه جریمه آلون ایوانز را زمین زد. بازیکنان لیورپول به کمک داور نگاه کردند اما او پرچم را بالا نبرد. داور سرش را تکان می داد. پنالتی به سوی لیورپول اعلام نشد. لیورپول دو بر یک وایت هارت لین به تاتنهام باخت. آن ها دوباره در لندن شکست خوردند. خشم و نفرت سکوها را غرق خود کرده بود. پلیس، هواداران عصبانی را به جای خود باز می گرداند. آن ها خشمگین و غرق در نفرت بودند. انسانی در برابر انسان دیگر، مردی مقابل مرد دیگر.

یک هفته بعد نیوکاسل به آنفیلد آمد. عصر آن روز پنجاه و پنج هزار و سیصد و بیست و سه هوادار هم آمده بودند. دقیقه بیست و سوم آلون ایوانز گل زد. دقیقه هشتاد و پنجم پیتر تامپسون گل زد. لیورپول دو بر یک  از سد نیوکاسل گذشت. عصر آن روز لیدزیونایتد بیست و سه امتیازی شده بود. اورتون هم بیست و سه امتیازی بود. لیورپول هم بیست و سه امتیازی و به خاطر تفاضل گل در صدر جدول بود.

شنبه دوم نوامبر 1968 لیورپول به هارتونز بیرمنگام رفت. عصر آن روز لیورپول نتوانست گلی به ثمر برساند. بازی با وست بروم بدون گل تمام شد. عصر آن روز اورتون دو بر صفر ساندرلند را شکست داد. لیورپول و لیدز عصر آن روز بیست و چهار امتیازی بودند اما اورتون بیست و پنج امتیازی شده بود. آن ها صدرنشین بودند.

یک هفته بعد چلسی به آنفیلد آمد. چهل و هفت هزار و دویست و چهل و هشت هوادار هم آمده بودند. دقیقه پنجم آلن بیرچنال برای چلسی گل زد. دقیقه بیست و پنجم بونتی نتوانست توپ تامی اسمیت را جمع کند. ایان کلگن روی توپ برگشتی اثر گذاشت و دروازه باز شد. سه دقیقه بعد پیتر هاوسمن، لاولر را در محوطه جریمه لیورپول سرنگون کرد. داور پنالتی اعلام کرد. تامی اسمیت پشت ضربه ایستاد و دروازه را باز کرد. آن روز لیورپول دو بر یک چلسی را شکست داد.

همان روز، لیدز و تاتنهام به تساوی رسیدند. اورتون هم با اپسویچ مساوی کرد. عصر آن روز دوباره لیورپول صدرنشین انگلستان بود، دوباره با تفاضل گل. شنبه شانزدهم نوامبر 1968 لیورپول دو بر یک شفیلد ونزدی را خارج از خانه شکست داد. اورتون آن روز کوئینز پارک رنجرز و لیدز، کاونتری را شکست داد. یک هفته بعد کاونتری به آنفیلد آمد. چهل و چهار هزار و هشتصد و بیست هوادار هم آمده بودند. دقیقه سی و ششم جف استرانگ گل زد. دقیقه هشتاد و سوم کلگن گل زد. لیورپول دو بر صفر کاونتری را شکست داد.

همان روز اورتون دو بر یک به لیدز در الند رود باخت. لیدز بیست و نه امتیازی بود. لیورپول سی امتیاز داشت. لیورپول هنوز تیم صدرنشین لیگ انگلستان بود؛ اما با تفاضل، با یک امتیاز برتری. یک هفته بعد لیورپول به سیتی گراند ناتینگهام رفت. دقیقه بیست و چهارم راجر هانت گل زد. این دویست و سی و سومین گل هانت در لیگ انگلستان بود. او با رکورد گوردون هاجسون برابری می کرد. لیورپول یک بر صفر خارج از خانه ناتینگهام فارست را شکست داد. عصر آن روز لیدز با چلسی مساوی کرد. اورتون هم لسترسیتی را هفت بر یک شکست داد. لیدز و اورتون سی امتیازی شده بودند. اما لیورپول سی و دو امتیاز داشت. عصر آن روز لیورپول با دو امتیاز اختلاف صدرنشین لیگ انگلستان بود.

عصر آن روز لستر، خبر استعفای مت ژیلس را اعلام شد. ژیلس برای لستر بازی کرده بود و زمانی کاپیتان آن ها بود. او در فصل 54-1953 در دسته دوم کاپیتان لسترسیتی بود. پس از آن، ژیلس به عنوان مربی لستر منصوب شده بود. او برای ده سال مربی لسترسیتی بود و در این مدت دو بار به فینال جام حذفی رسیده بود. او همینطور در دو فینال لیگ کاپ مربی لسترسیتی بود. در سال 1964 لستر قهرمان لیگ کاپ شده بود. آن زمان ژیلس گفته بود برخی فکر می کنند راز موفقیت در فوتبال، تحقیر و نابود کردن همگان است. باید بگویم که بسیاری بوده اند که باعث انقباض ماهیچه های من شده اند. وحشت می کنم وقتی جنایاتی نظیر تقلب کردن را در این ورزش می بینم. شغلی منتظر من نیست اما می خواهم در این بازی بمانم. وقتی من را در خاک گذاشتند، تصمیم دیگری خواهم گرفت.  

سه روز بعد ساوتهمپتون به آنفیلد آمد. چهل و پنج هزار و پانصد و بیست و هفت هوادار هم آمده بودند. دقیقه چهاردهم یان کلگن گل زد. لیورپول یک بر صفر در آنفیلد برنده شد. چهار روز بعد وست هم به آنفیلد آمد. چهل و هشت هزار و ششصد و سی و دو هوادار هم آمده بودند. دقیقه چهل و چهارم املین هیوز گل زد. دقیقه چهل و هفتم پیتر تامپسون گل زد. لیورپول دو بر صفر وست هم را در آنفیلد شکست داد. آن روز لیدز توانست شفیلد ونزدی را شکست دهد اما آرسنال، اورتون را برد. اورتون سی امتیازی بود. لیدز سی و دو امتیاز داشت و لیورپول سی و شش امتیازی بود. لیورپول با چهار امتیاز اختلاف در صدر جدول انگلستان بود.اولدترافورد 1968شنبه چهاردهم دسامبر 1968 لیورپول به اولدترافورد رفت. چهل و پنج هزار و سیصد و پنجاه و چهار هوادار هم آمده بودند. آمده بودند که بازی مدافع عنوان قهرمانی لیگ قهرمانان و صدرنشین لیگ انگلستان را ببینند. مدافع عنوان قهرمانی لیگ قهرمانان به مشکل خورده بود. آن ها تیم پانزدهم دسته اول بودند. آن ها مصدومیت های زیادی داشتند اما آن روز برنز بازگشته بود. دان، سدلر، کید، بست و لاو هم بازگشته بود. لاو گل زد تا مدافع عنوان قهرمانی لیگ قهرمانان، از سد صدرنشین لیگ انگلستان بگذرد. بیل شنکلی با سر مت بازبی دست داد. به صورت او نگاه کرد. هنوز هم مردی خسته را می دید. مردی که نیاز به رویا داشت، مردی که نیاز به امید داشت. به امید ها و آرزوهای جدید. بیل گفت خوب بازی کردید مت. فکر می کنم وضعیت خود را بهبود دادید. برای شما در ادامه لیگ آرزوی موفقیت می کنم. بازبی سری تکان داد و گفت ممنون بیل. از تو ممنونم. امیدوارم وضعیت تو هم خوب باشد. اما فکر می کنم فاصله زیادی تا بهبود اوضاع داشته باشیم. هنوز گام های زیادی مانده است اما فکر می کنم امسال، می تواند سال تو باشد بیل. سال تو یا دان (روی، مربی لیدز). فکر نمی کنم تیم دیگری بتواند قهرمان شود. همه چیز بین تو و دان خواهد بود. امیدوارم که قهرمانی برای تو باشد بیل. واقعا امیدوارم که تو برنده لیگ شوی.

یک هفته بعد تاتنهام به آنفیلد آمد. چهل و سه هزار و هشتصد و چهل و سه هوادار هم آمده بودند. لیورپول بیست و پنج امتیاز از بیست و شش امتیاز ممکن فصل در آنفیلد را به دست آورده بود. آن ها در آن فصل شکست ناپذیر مانده بودند. لیورپول یک سره حمله بود. جنینگز توپ را از آلون ایوانز گرفت. او توپ دیگری از پیتر تامپسون مهار کرد. جنینگز توپ هانت را هم مهار کرد. او همینطور ضربه هایی از سنت جان و کلگن را گرفت. هنوز هم فشار لیورپول زیاد بود. دقیقه هفتادم تامی اسمیت توپ را از مولری گرفت. او توپ را به املین هیوز داد. فرندز مقابل او بود. هیوز خود را آزاد کرد و شوت زد. ضربه او وارد دروازه شد. لیورپول یک بر صفر در آنفیلد تاتنهام را شکست داد. لیورپول سی و هشت امتیازی شده بود. لیدز سی و پنج امتیاز داشت. لیورپول با سه امتیاز اختلاف در صدر جدول انگلستان قرار گرفته بود. هنوز هم اول بودند.

در کریسمس. من فکر می کنم لیگ برای تو باشد بیل. در فصل 63-1962 اورتون در کریسمس صدرنشین بود. آن ها قهرمان لیگ شدند. فکر می کنم لیگ برای تو باشد بیل. در فصل 65-1964 منچستریونایتد در کریسمس صدرنشین بود. آن ها قهرمان شدند. فکر می کنم فصل، فصل تو باشد بیل. در فصل 66-1965 لیورپول در کریسمس صدرنشین بود و در پایان قهرمان شد. فکر می کنم امسال، سال تو باشد بیل.  در فصل 67-1966 منچستریونایتد در کریسمس تیم اول بود و در پایان قهرمان شد. اما در فصل 64-1963 بلک برن در کریسمس صدرنشین بود. آن ها آن سال قهرمان نشدند. لیورپول باید قهرمان می شد. تو یا دون. فصل قبل منچستریونایتد در کریسمس صدرنشین بود اما منچسترسیتی در پایان قهرمان شد. تو یا دون. تو یا دون.لیورپول جام حذفی ویمبلی ران یتسدر باکسینگ دی 1968 برنلی به آنفیلد آمد. چهل و سه هزار و پانصد و پانزده هوادار هم آمده بود. دقیقه چهل و سوم لاولر گل زد اما برنلی هم گل زد. لیورپول با برنلی در آنفیلد به تساوی یک بر یک رسید. نه روز بعد دونکستر راورز به آنفیلد آمد. چهل و هشت هزار و سیصد و سی و سه هوادار هم آمده بودند. آمدند تا دیدار دور سوم جام حذفی بین لیورپول و حریف دسته چهارمی را ببینند. دقیقه هفدهم راجر هانت گل زد. دقیقه هشتاد و چهارم یان کلگن گل زد. لیورپول دو بر صفر برنده شد. 

یک هفته بعد وست بروم به آنفیلد آمد. چهل و هفت هزار و پانصد و هشتاد و هفت هوادار هم آمده بودند. دقیقه هشتاد و سوم پیتر تامپسون گل زد. لیورپول یک بر صفر برنده شد. عصر آن روز اورتون و آرسنال سی و هفت امتیازی بودند. لیدز سی و نه امتیاز داشت و لیورپول چهل و یک امتیازی شده بود. لیورپول هنوز صدرنشین بود. شنبه هجدهم ژانویه 1969 لیورپول به استمفوردبریج لندن رفت. بیل شنکلی، لندن را دوست نداشت. بیل از لندن متنفر بود. بیل به رختکن رفت. به تک تک بازیکنان نگاه کرد. از لاورنس تا لاولر، از لاولر تا استرانگ، از استرانگ تا اسمیت، از اسمیت تا یتس، از یتس تا هیوز، از هیوز تا کلگن، از کلگن تا هانت، از هانت تا ایوانز، از ایوانز تا سنت جان و از سنت جان تا تامپسون. سرش را تکان داد و گفت مردم به من گفته اند که از دسامبر 1966 در لندن حتی یک بازی لیگ را نبرده ایم. مردم به من می گویند لیورپول نمی تواند در لندن پیروز شود.  مردم می گویند که لیورپول نمی تواند قهرمان شود. که لیورپول برای قهرمانی به اندازه کافی خوب نیست. چون نمی تواند در لندن پیروز شود. اما همه آن ها مزخرف می گویند. مزخرف خالص پسرها. به آن ها گفته ام که در آگوست، باران ما را در بازی با آرسنال ناکار کرد. به آن ها گفته ام در اکتبر داور ما را در بازی با تاتنهام غارت کرد. به آن ها گفته ام لیورپول می تواند قهرمان شود. چون به آن ها گفته ام لیورپول دیگر در لندن شکست نمی خورد. لیورپول از این به بعد تمام مسابقات را در لندن پیروز می شود. گفته ام لیورپول قهرمان می شود. پس من را امروز انکار نکنید پسرها. از من یک دروغگو نسازید. آن ها آدم های احمقی هستند، آن احمق ها اهل لندن هستند...

 باد در ورزشگاه زوزه می کشید. پیش از پایان نیمه اول، کلگن گل زد. اما گل پذیرفته نشد. آلون ایوانز در آفساید بود. باد زوزه می کشید. دقیقه شصت و پنجم تامی هیوز از چلسی، شوت پیتر تامپسون از لیورپول را برگشت داد. راجر هانت از لیورپول به توپ برگشتی رسید و دروازه را باز کرد. این، دویست و سی و چهارمین گل هانت برای لیورپول بود. او رکورد گوردون هاجسون را شکست. باد در لندن زوزه می کشید. دقیقه هفتاد و دوم، هانت خود را آزاد کرد و به تامپسون پاس داد. تامپسون سانتر کرد و ایوانز گل زد. باد زوزه می کشید. چلسی بیدار شده بود. بابی تامبلینگ گل زد. دیو وب شوت دیگری زد که یتس از روی خط دروازه برگشت داد. لیورپول دو بر یک چلسی را خارج از خانه شکست داد. پیتر بونتی راجر هانتلیورپول برای اولین بار از دسامر 1966 در لندن پیروز شده بود. پس از سوت پایان بازی، بیل شنکلی به سوی رختکن تیم مهمان آمد. کلاه از سر برداشت. در کریدور استمفورد بریج، خبرنگاران رسانه های لندنی منتظر بیل شنکلی بودند. بیل هم منتظر آن ها بود. حالا برای صحبت با آن ها آماده بود. او با شیطنت شروع به صحبت کرد. چه کسی حالا به لیورپول می رسد آقایان؟ نوشته های من را پررنگ بنویسید. لیورپول دوباره قهرمان می شود. به خاطر اینکه کسی به لیورپول نخواهد رسید. به خاطر اینکه تیمی نمی تواند ما را متوقف کند. نوشته هایم را پررنگ بنویسید آقایان. در ماه می به سراغ من بیایید و ببینید. آن زمان می بینید که من هرگز اشتباه نمی کنم. هرگز اشتباه نخواهم کرد.

فصل سی ام: یک پا در بهشت

در ماشین، بیل چیزی که می شنید را باور نمی کرد. چیزی که می دید را باور نمی کرد. در راه منچستر بود. دیگر به چشم ها و گوش هایش اعتماد نداشت. به پارکینگ اولدترافورد رسید. باورش نمی شد. ترجیح می داد باور نکند. به دفترکار رسید. به دفتر مربی در اولدترافورد رسیده بود. باورش نمی شد تا وقتی که حقیقت را از همان مرد شنید. تا زمانی که آن مرد را دید. پرسید چرا مت؟ چرا؟ سر مت بازبی گفت به اندازه کافی از سر گذرانده ام بیل. به همین خاطر استعفا دادم. چون کافی است. بیل گفت چه کافی است؟ فوتبال کافی است؟ اما فوتبال زندگی توست مت؟ تنها فوتبال مهم است. این را می دانی مت. مت گفت بله می دانم بیل. اما کافی است. فوتبال برای من کافی است. مسئولیت من تمام شده است. کاری که می خواستم را انجام دادم. بیل گفت اما این شغل، هر بار چیزهای بیشتری می خواهد. مت گفت تا اینجا عالی پیش رفت اما حالا دارد من را زمین می زند. تمام انرژی من را گرفته است. مرا تخلیه کرده است. برای ادامه دادن، بیش از اندازه پیر شده ام. زمان آن است که مردی جوان تر این مسئولیت را به عهده بگیرد. تا مردی جوان تر بار سنگین را به دوش بکشد.

بیل سرش را تکان داد و گفت اما چه کسی مت؟ چه کسی؟ چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ چه کسی می تواند این بار سنگین را به دوش بکشد؟ مرد جوانی در ذهن داری مت؟ مت گفت خوب، این مشکل ماست. بزرگترین مشکل. چون اگر آن ها مرد جدیدی را از بیرون بیاورند؛ آنگاه او کادر خود را می خواهد. همان کاری که بیست و سه سال پیش انجام دادم. آنگاه چه بر سر کادر فنی من می آید؟ جیمی مورفی، جک کامپتون، جانی استون، جو آرمسترانگ و ویلف مک گینس چه می شوند؟ آن ها در همه اتفاقات در کنار من بوده اند. آن ها در کنار من به اینجا رسیده اند. شادی و درد را با هم از سر گذرانده ایم. نمی توانم که کنار گذاشته شدن آن ها را ببینم بیل. نمی توانم ببینم که از باشگاه می روند. این کار در توان من نیست.

بیل گفت اما این اتفاقی است که رخ می دهد مت. اگر بروی، این اتفاقی است که برای آن ها می افتد. آن ها کنار گذاشته می شوند. آنگاه باید از باشگاه بروند مت. مت گفت این را نگو. نمی گذارم این اتفاق رخ دهد. مدیرعامل و هیئت مدیره هم با من موافقند. به عنوان مدیرفنی در باشگاه باقی خواهم ماند. اما کس دیگری مربی تیم خواهد بود. کسی که هر روز با بازیکنان در تمرینات باشد. کسی که برای هر بازی، بازیکنان را انتخاب کند. اما در کنار او خواهم بود تا هرچه پیش آید، برای کمک حاضر باشم. به او کمک کنم تا این بار را بر دوش بکشد. اینطور کسی را به سطحی دیگر می رسانیم. تا بتواند تمرینات را در دست داشته باشد، تا بتواند ترکیب را انتخاب کند. برای کمک به او حاضر خواهم بود. اینطور باشگاه به کار خود ادامه می دهد. اینطور از کاری که کرده ایم محافظت می کنیم. این نقشه من است. 

بیل تکرار کرد اما چه کسی بیل؟ چه کسی را در سر داری؟ مت گفت ویلف. ویلف مک گینس. اما هنوز قطعی نیست. نه در شرایط و وضعیت فعلی. عادلانه نیست که در این موقعیت مربی تیم شود. اینطور درست نیست. ابتدا باید اوضاع را مرتب کنم. آن زمان ویلف مربی خواهد شد و می بینیم که چطور اوضاع پیش خواهد رفت. اما هنوز چیزی به او نگفته ام. بیل گفت امیدوارم کار درست را انجام دهی مت. امیدوارم وضعیت همان شود که می خواهی، همان طور که برای آن برنامه ریخته ای. دعا می کنم که همینطور باشد. برای تو و منچستریونایتد دعا می کنم مت. اما به طور ویژه برای تو. مت گفت ممنون بیل. از تو ممنونم. تصمیم ساده ای نیست. سخت ترین تصمیم زندگی من بوده است اما آن روز برای همه ما از راه می رسد. چون هیچ چیز ابدی نیست بیل. ما نامیرا نیستیم. هیچ کدام از ما عمر ابدی نداریم بیل. مت بازبی ویلف مک گینس

در آشپزخانه بیل از روی صندلی بلند شد. بشقاب ها را برداشت و به سوی سینک برد. نمک و فلفل را برداشت و در کابینت گذاشت. به سمت میز بازگشت و رومیزی را برداشت. بیل در پشتی را باز کرد و رومیزی را بیرون خانه تکان داد. بیل به سمت آشپزخانه بازگشت و در پشتی را بست. بعد رومیزی را به کناری گذاشت و رومیزی تازه ای روی میز قرار داد. به سمت سینک بازگشت و شیر آب را باز کرد. شاسی مایع ظرفشویی را زد و روی اسکاچ ریخت. تابه را شست. بشقاب‌ها را شست. چاقو و چنگال‌ها را شست و در آبچکان گذاشت. پلاگ سینک را برداشت تا آب پایین برود. دست‌هایش را با دستمال آشپزخانه خشک کرد. تابه و بشقاب‌ها و چنگال‌ها و چاقو‌ها را هم خشک کرد. سپس آن‌ها را در کابینت گذاشت. بشقابی پس از بشقاب، چنگال و چاقویی پس از دیگری. به سمت سینک برگشت. رومیزی استفاده شده را برداشت. آن را به دقت پاک کرد و روی آن کمی مایع ظرفشویی ریخت و بعد آب را به سمتش گرفت. رومیزی را روی آبچکان گذاشت. به سمت عقب برگشت.

نگاهی به آشپزخانه انداخت. خم شد و کابینت زیر ظرفشویی را باز کرد. سطلی و بعد هم اسکاچی برداشت. در کابینت را بست. سطل را در سینک گذاشت و آن را تا نیمه آب کرد. در فِر را باز کرد. نگاهی به داخل آن انداخت. کثیفی را می‌دید. بوی روغن به مشام می‌رسید. روی زمین آشپزخانه زانو زد. دکمه سردست را باز کرد. آستین‌ها را بالا زد و با اسکاچ به جان کوره اجاق افتاد. اسکاچ را در سطل پر از آب گذاشت. خوب که خیس شد، آن را بیشتر در دستش فشرددست به داخل اجاق برد، به داخل کثیفی ها، بین روغن ها. لیورپول دو بر صفر به ناتینگهام فارست باخت. روی زانوها نشسته بود و صیغل می داد. در آنفیلد باخته بودند. روی زانو نشسته بود. بی‌وقفه می‌شست. لیورپول دیگر صدرنشین نبود. تمیز می کرد و تمیز می کرد. لیورپول حالا تیم دوم بود. روی زانوها. لیدز حالا صدرنشین بود. میان کثیفی و چربی ها. روی زانو.

روی نیمکت آنفیلد، بیل دید که پیتر شیلتون توپ را از ایان سنت جان گرفت. شیلتون توپ پیتر تامپسون را هم گرفت. دقیقه سی و یکم دید که لن گلوور توپ را از چپ فرستاد. ران یتس و اندی لوچهد به هوا برخواستند اما یتس به توپ نرسید. لوچهد به توپ رسید و با سر دروازه باز کرد. این دقیقه چهاردهم بود. بیل دید که جان شوبرگ در محوطه توپ را با دست زد. داور در سوت خود دمید. یک پنالتی برای لیورپول. تامی اسمیت پشت ضربه ایستاد اما شیلتون ضربه را مهار کرد. روی نیمکت آنفیلد، بیل دید که شیلتون توپ را از کریس لاولر گرفت. شیلتون توپ املین هیوز را هم گرفت. شیلتون توپ ایان کلگن را هم گرفت. روی نیمکت آنفیلد، بیل به بابی گراهام نگاه کرد. به او گفت که خود را گرم کند. هفتادمین دقیقه بود که بیل کنار خط طولی، ران یتس را صدا زد. یتس به سمت او آمد. آن ها با هم حرف زدند و یتس سرش را تکان داد. یتس به سوی راجر هانت رفت و با او صحبت کرد. هانت سرش را تکان داد و از او دور شد. روی خط طولی، شنکلی نفرین می فرستاد. شنکلی به داور علامت داد و با او صحبت کرد. داور به نشانه تصدیق سرش را تکان داد. در زمین، داور به سوی راجر رفت و با او صحبت کرد. هانت به کاپ نگاه کرد. هانت به آسمان نگاه کرد. هانت احساس کرد که زمین دارد او را می بلعد. احساس می کرد که همه جهان علیه او هستند، تمام جهانِ آنفیلد. او به آرامی به سوی خط طولی آمد. پیراهنش را در آورد، پیراهن لیورپول را2. آن را روی نیمکت پرت کرد و به سوی تونل رفت. به تاریکی فرو رفت. دقیقه نودم داور در سوت خود دمید. لیورپول از جام حذفی کنار رفت. لیورپول در بازی تکراری دور پنجم جام حذفی یک بر صفر به لسترسیتی باخت. در خانه در آنفیلد.

بیل به سوی تونل رفت. به رختکن رسید. سکوت، رختکن را فرا گرفته بود. همه منتظر او بودند. بیل به سوی راجر هانت رفت که در سکوت نشسته بود. به او نگاه کرد. پیراهن هانت را در دستش داشت. گفت فکر می کردم جوانمرد تر از آن باشی که روزی چنین کاری انجام دهی پسر. پیراهن را در دست داشت. راجر هانت به بیل نگاه کرد. اشک می ریخت. گفت فکر می کردم احترام بیشتری برای من قائل باشی، بعد از همه مسابقاتی که برایت بازی کردم. بعد از همه گل هایی که برایت به ثمر رساندم. فکر می کردم بیشتر از آن برایم احترام قائل باشی که مرا بیرون بکشی. آن هم در آنفیلد. مقابل مردم خودم، مقابل تماشاگران ما. باور نمی کردم که هرگز چنین کاری انجام دهی. فکر نمی کردم. شوکه شدم و درد داشت رئیس. بیل به پیراهن نگاه کرد. به پیراهن لیورپول. بیل اشک ها را در چشم های راجر می دید. کنار او نشست. دستش را روی شانه های راجر گذاشت و گفت باور دارم یکی از بهترین مهاجم هایی هستی که در عمرم دیده ام پسر. شماری از بهترین گل‌هایی که دیده‌ام را تو به ثمر رسانده‌ای اما موضوع شخصی نیست. حتی مربوط به تو هم نیست. تو برای من بازی نکرده ای. برای من گل نزده ای. برای لیورپول گل زده ای. برای تیم. برای هواداران. برای مردم. تو تمام آن گل ها را برای باشگاه لیورپول به ثمر رسانده ای. برای مردم. نه برای من پسر. هر تصمیمی که می گیریم و هر کاری که می کنیم برای باشگاه است. برای تیم است. برای هواداران است. برای مردم است. 

در خانه در اتاق خواب در تاریکی و سکوت، بیل به سقف خیره بود. به سقف اتاق خواب. بیل، جدول رده بندی را روی سقف می دید. بیل می دانست که اگر لیدز دو مسابقه آینده را ببازد -بازی مقابل لیورپول ناتینگهام فاست- و اگر لیورپول سه بازی آینده را ببرد -بازی با لیدز، منچستریوسیتی و نیوکاسل- آنگاه لیورپول قهرمان می شود. بیل می دانست که لیورپول باید لیدز را شب آینده شکست دهد. اما می دانست که ممکن است لیدز در آنفیلد شکست بخورد و باز هم قهرمان شود. اگر لیدز با ناتینگهام مساوی می کرد باز هم قهرمان می شد. در سکوت و تاریکی بیل می دانست که همه چیز خارج از دست های آنهاست. بیل به دست های خالی اش لعنت می فرستاد. 

دوشنبه شب، در آخرین هفته آوریل، سر و صداهای آنفیلد دیوانه کننده بود. بیل دید که بیلی برمنر سکه اول بازی را برنده شد. او بازی روبروی کاپ در نیمه اول را انتخاب کرد. این یک ریسک3 بود. سر و صداها از همان دقیقه اول دیوانه کننده بود. لیورپول حمله می کرد و صداها ویران کننده بود. همه در حمله بودند از تامی لاورنس تا کریس لاولر، از لاولر تا جف استرانگ، از استرانگ تا تامی اسمیت، از اسمیت تا ران یتس، از یتس تا املین هیوز، از هیوز تا کلگن، از کلگن تا بابی گراهام، از گراهام تا آلون ایوانز، از ایوانز تا ایان سنت جان، از سنت جان تا پیتر تامپسون. در بین فریادها و سر و صداهای ویران کننده، بازیکنان لیدز به خود می لرزیدند. برخورد ها و تکل ها سنگین و خشن بود. تامی اسمیت به کادر پزشکی نیاز پیدا کرد. تامی لاورنس هم همینطور. تری کوپر، گری اسپارک و مایک جونز نیز همینطور.  

صدا ویران کننده بود. لیدزی ها کم کم خود را پیدا کردند و به ریتم رسیدند. دفاع می کردند و دفاع می کردند. از عقب تا جلو. از گری اسپارک تا پل رینی، از رینی تا تری کوپر، از کوپر تا بیلی برمنر، از برمنر تا جک چارلتون، از چارلتون تا نورمن هانتر، از هانتر تا مایک اوگرادی، از اوگرادی تا پل مدلی، از مدلی تا مایک جونز، از جونز تا جانی ژیلس، از ژیل تا ادی گری. در آن صدای ویران کننده، صخره های سفید، موج های سرخ را عقب می زدند. شوت کلگن، هد ایوانز. صخره های سفید، موج های قرمز را پس می دند. از دقیقه ای تا دقیقه بعد صدا ادامه داشت. لحظه ای طولای تا لحظه طولانی بعدی. دقیقه هفتاد و دوم ایان سنت جان توپ را در محوطه جریمه به ایوانز داد. کسی مواظب ایوانز نبود. دروازه خالی بود. ایوانز شوت زد و فرصت را به هدر داد. هنوز صدای ویران کننده ادامه داشت. دقیقه های طولانی به دقیقه های کوتاه تبدیل می شدند.  دقیقه های کوتاه به دقیقه های مرده بدل می‌گشتند. لحظه ها می مردند. آخرین دقایق آمده بودند. ثانیه های آخر. در آخرین ثانیه ها بیل به داور نگاه می کرد که سوت را به لب خود نزدیک می کرد. او در سوت خود دمید. لیورپول به تساوی صفر صفر برابر لیدز یونایتد رسید.

لیدز به امتیازی که می خواست رسیده بود، آخرین امتیاز! لیدز قهرمان انگلستان شد. برای اولین بار در تاریخشان قهرمان شده بودند، اما بازیکنان لیدز دور افتخار نمی زدند. آن ها به هوا نمی پریدند. بازیکنان لیدز به سختی روی پاهای خود ایستاده بودند. دستی بر کمر گذاشته بودند و دست دیگر روی زانو ها بود. به سختی برای نفس کشیدن تلاش می کردند. کم کم آن ها فهمیدند که چه اتفاقی رخ داده است و خود را پیدا کردند. بازیکنان لیدز دست های خود را در هوا بلند کردند. پیروزی را جشن می گرفتند. با سرهایی بالا به راه افتادند. با دست های بالا آورده به راه افتادند و به سوی هواداران خود رفتند. هواداران لیدز پیروزی را جشن گرفته بودند. 

در امتداد خط طولی، بیل با دون روی دست داد. بیل گفت تبریک می گویم دون. تیم بزرگی هستید. شما شایسته قهرمانی بودید. دون گفت ممنون بیل. نمی دانی که حرف هایت چقدر برایم با ارزش است. ارزش تعریف تو را می دانم. ممنون از تو و ممنون بابت تعریفت. بیل سرش را تکان داد و گفت برو و با تیمت باش. با تیمت به سوی کاپ برو. کاپ شما را تشویق خواهد کرد دون. دون به زمین، به سوی بازیکنانش رفت. آن ها با هم به سوی کاپ رفتند. سکوت برقرار شد. بعد صدای تشویق آمد. کاپ آن ها را تشویق کرد. کاپ به قهرمان جدید انگلستان ادای احترام کرد. کاپ برای لیدز دست زد. 

در تونل آنفیلد، بیل یک جعبه را برداشت. جعبه نوشیدنی پیروزی. به رختکن رفت. به رختکن تیم مهمان. بیل، جعبه نوشیدنی را به رختکن قهرمان برد. وارد رختکن شد و آن را در میانه آن گذاشت. بعد به رختکن تیم میزبان رفت. رختکن ساکت بود. صدای شادی بازیکنان لیدز را از رختکن دیگر می شنید. صدای سرود خواندن آن ها را می شنید. صدای شادی آن ها را می شنید. صدای باز شدن در بطری ها می آمد. به افتخار پیروزی می نوشیدند. بیل به دور تا دور رختکن نگاه انداخت، رختکن بازنده ها. از بازیکنی تا بازیکن دیگر. این بازیکنان همه چیز خود را گذاشته بودند. هر کدام از آنها. اما چیزی نبرده بودند. به باب پیزلی، روبن بنت، جو فگن و رونی موران نگاه کرد. آن ها هم همه چیز خود را گذاشته بودند اما چیزی نبرده بودند. بیل چیزی برای گفتن نداشت. اما املین هیوز داشت. هیوز بلند شد و گفت بیخیال پسرها. چرا چهره هایتان ناراحت است؟ این اخم ها برای چیست؟ هنوز هم بالا تر از اورتون کار را تمام کرده ایم. هنوز هم دوم هستیم. ما نایب قهرمان شدیم. فکر نمی کنم نایب قهرمانی احساس شکست داشته باشد پسرها. فکر نمی کنم دوم شدن تا این اندازه بد باشد. بیل به املین هیوز نگاه کرد. بیل دست هایش را به سوی املین هیوز گرفت و گفت چه چیزی در دست های من می بینی پسر؟ آیا چیزی در دست های من هست؟ چه می بینی؟ هیوز گفت هیچ. چیزی نیست. بیل سرش را تکان داد و گفت بله چون وقتی دوم می شوی چیزی به دست نمی آوری. چون وقتی دوم هستی، هیچ چیز نیستی. هیچ جایگاهی نداری. اول شدن قهرمان شدن است و دوم شدن هیچ است. 

در ماشین، چراغ ها را خاموش کرد. دوباره روش کرد. خاموش و روش می کرد. هر دویدنی را یادش بود. هر ضربه به توپ. هر پاس و تکل و شوت. تمام شوت ها و پاس ها و تکل های تمام بازی ها. تمام بازی های فصل. چراغ ها روشن و خاموش می شد. لیورپول چهل و دو بازی انجام داده بود. شش باخت، یازده مساوی و بیست و پنج برد. بیست و چهار گل دریافت کرده و شصت و سه گل زده بودند. لیورپول فصل را با شصت و یک امتیاز تمام کرده بود. شصت و یک امتیاز و شصت و سه گل در چهل و دو بازی. در ماشین، چراغ ها را روشن و خاموش می کرد. همه چیز را یادش بود. همه چیز از تمام چهل و دو بازی. آن شب در ماشین اشک هایش به راه افتادند. چهل و دو بازی و شصت و سه گل. بیل به سختی نفس می کشید. شصت و یک امتیاز و باز هیچ. باز هیچ کجا. 

پاورقی:

  1. بازی ها از سال 1960 تا سال 2004 بین قهرمان آمریکای جنوبی و اروپا برگزار می شد. بعدها قهرمان های سایر قاره ها هم اضافه شدند و جام باشگاه های جهان شروع به کار کرد. میلان با سه قهرمانی و چهار نایب قهرمانی پر افتخارترین تیم آن مسابقات بود. 
  2.  دو سال و نیم از قانون تعویض تاکتیکی می گذشت و این دومین تعویض شنکلی در این مدت بود. 
  3. بازی کردن در نیمه دوم رو به کاپ، همیشه قرعه محبوب لیورپولی ها در مراسم ابتدایی بازی است.