من فوتبال رو تقریبا از سال 2000 به بعد دنبال میکنم. همون سالهایی که فرانسه، ایتالیا رو در فینال یورو 2000 شکست داد و قهرمان اروپا شد. اون موقع های خیلی کوچیک بودم و طرفدار تیم خاصی نبودم. بعد از اون جام جهانی 2002 شروع شد و حذف شدن فرانسه توی مرحله گروهی رو یادم میاد. باز هم بخاطر سن پایینی که داشتم، ( حدودا 11 یا 12 سال) بیشتر بازی های جام جهانی رو هم دنبال نکردم ولی "روستو رکبر" رو هنوز یادمه که زیر چشماش لکه داشت. یکی دیگه از بازی هایی که یادمه، حذف ناجوانمردانه ایتالیا مقابل کره جنوبی بود. بعد از پایان این بازی برادرم که طرفدار ایتالیا، و از من بزرگتر بود، گریه کرد. ( برای همین این بازی توی ذهنم مونده). تا اینکه رسیدیم به فینال که برزیل 2 بر صفر آلمان رو شکست داد. نمیدونم چجوری ولی در جریان بازی برای اولین بار دلم میخواست که یه تیم ببره ( دلم با آلمان بود). حتی بازیکنای دوست داشتنی و تکنیکی برزیل هم مانع طرفداری من نسبت به آلمان نشدن. در اون بازی آلمان باخت و برای اولین بار بود که از باخت یک تیم ناراحت شده بودم. از روز بود که آلمان به دلم نشست و تا به امروز طرفدار سرسختش هستم. در مورد بارسلونا هم بگم که از سال 2006 و بازی میلان بارسلونا بود که من طرفدار بارسا شدم. یادمه اون بازی رو بارسا با نتیجه 1 بر صفر و با گل لودویک ژولی برد و رفت فینال و آرسنال رو 2 بر یک شکست داد و قهرمان شد. از اون روز ( بازی با میلان) بود که من نمیدونم چجوری، ولی طرفدار بارسا شدم. همون روزهایی که من نمیدونستم بارسا چندتا جام داره که بخاطر جام هاش طرفدارش بشم. یا مسی هنوز مسی نشده بود که بخاطر اون طرفدار بارسا بشم. خلاصه بگم که طرفداری از یک تیم به نظر من قلبی هست. همه کسانی که قلبا طرفدار یک تیم میشن، نه بخاطر بازیکن، نه بخاطر تعداد جام های کسب شده، بلکه بخاطر خود تیم هست. نمیشه توی یک دوره که تیم خوب نتیجه میگیره طرفدارش بود و در دوران افت، طرفدار تیم دیگه. پس خواهشا همه طرفداران بارسا رو بچه، جام فن و 2009 به بعد ندونید. من ادعا ندارم که از طرفداران قدیمی بارسا هستم یا سنم خیلی بالاست، ولی حداقلش افتخار اینو دارم که نه بخاطر تعدا جام هایی که بارسا از 2009 به بعد گرفته یا توپ طلاهایی که مسی گرفته، بلکه بخاطر خود بارسا طرفدارش هستم.