از خودت گشته تهي يا كه توهم داري باورت شدهمه جا حق تقدم داري؟! كولي دربدري يا وطن ارزان دادي درسبد سيب وبغل بافه ي گندم داري بالب تشنه نزن پرسه چنين دور سراب رفته از ياد تو انگار چه در خم داري نيمه ي گمشده ي روشن خود را در ياب ور نه با نیمه ی تاریک توهم داری