اختصاصی طرفداری- آگوست 2013، کتاب "Red or Dead" به عنوان زندگی نامه بیل شنکلی و به قلم دیوید پیس منتشر شد. این کتاب 736 صفحه ای که کاندیدای جایزه گلد اسمیت در همان سال نیز شد، رویی دیگر از پدر لیورپول مدرن را به تصویر کشید؛ تصویری که جدا از اقتدار همیشگی بیل ویلیام شنکلی، شامل خوی انسانی و گاه شکننده مرد سخت کوش اسکاتلندی می شد. دیوید پیس، نویسنده کتاب معروف کلاف نیز بود؛ کتابِ یونایتد نفرین شده. او که متولد 1967 در یورکشایر غربی است، دانش آموخته پلی تکنیک منچستر است و مدتی در استانبول به تدریس درس انگلیسی پرداخته و تا این تاریخ 9 اثر به تالیف در آورده است.
- مگر مت بازبی استعفا داده است؟
- "تو بزدل نیستی عشق من!"
- از هیئت کوچکِ مدیران تا لعنت در اولدترافورد
- رسیدن به آن لیگِ بزرگ
- تنها گام برنداشتن روی نیمکتِ رختکن تیم بازنده در هیلزبرو
- ایستادن بر قله فوتبال انگلستان
- اولین ملاقات با هلنیو هررا
- از کارناوال نفرت در سن سیرو تا مردی که خود را در آنفیلد دار زد
- کرایوفِ لعنتی!
- "خدا به داد یونایتد برسد"
- چهارشنبه، روز شیطان است
- از وداع با بازبی تا جشن قهرمانی در رختکن تیم مهمان در آنفیلد
خلاصه قسمت دوازدهم:
یونایتد که قهرمان اروپا شده بود، با مشکلات زیادی روبروبود. آن ها به آنفیلد آمدند و بین دو دیدار جام بین قاره ای، به لیورپول باختند. بیل شنکلی دید که مت بازبی به انتهای راه رسیده است. او دیگر رویایی در سر نداشت. در ادامه فصل 67-68 لیورپول در دیداری بحث برانگیز با اشتباهات داوری به تاتنهام باخت و جنجال به راه افتاد. اما آن ها بازی های پیاپی زیادی را بردند و با چهار امتیاز اختلاف به صدر رفتند. بازی برگشت با اولدترافورد را شنکلی در آخرین رویارویی به بازبی باخت. بعد از بازی، بازبی به شنکلی گفت که قهرمان یا او خواهد بود و یا دون روی مربی لیدز. در کریسمس لیورپول صدرنشین بود. لیورپول به استمفوردبریج رفت و بعد از پنج سال موفق به کسب پیروزی در لیگ در شهر لندن شد. بعد خبری از راه رسید که شنکلی را منقلب کرد. بازبی استعفا داده بود. او به اولدترافورد رفت تا از مربی رقیب بخواهد در جایش باقی بماند اما بازبی گفت که به انتهای خط رسیده و دستیارش جانشینش می شود. لیورپول به بحران فرو رفت و چندین امتیاز مهم را از دست داد. همینطور صدر جدول را. لیورپول به لستر بخت و از جام جذفی هم کنار رفت. او در یک دیدار راجر هانت را در میانه های بازی از زمین بیرون آورد. هانت پیراهنش را در آورد و روی نیمکت پرت کرد و به رختکن رفت. در ادامه هانت اولین ستاره دوران شنکلی بود که با تلخی از لیورپول جدا شد. در دو هفته پایان لیدز به آنفیلد آمد. آن ها به یک تساوی برای قهرمان نیاز داشتند. تساوی را در خانه رقیب مستقیم به دست آوردند و قهرمان شدند. کاپ آن ها را تشویق کرد. بیل شنکلی شخصا با یک جعبه نوشیدنی به رختکن تیم مهمان در آنفیلد رفت و قهرمانی را به بازیکنان لیدز تبریک گفت.
فصل سی و یکم: قدم های کوچک
در تابستان 1969 بیل شنکلی به تعطیلات نرفت. باب پیزلی هم به تعطیلات نرفت. جو فگن، روبن بنت و رونی موران نیز همینطور. در تابستان 1969 بیل شنکلی کار می کرد. همینطور پیزلی، بنت، فگن و موران. در اتاق جلسات یا بوتروم، در تاریکی و بین سایه ها. با نام ها و نوشته ها، جدول نام ها و تاریخ ها. گزارش هایی از هر بازیکن، از هر بازی. از هر بازیکن تیم اصلی و تیم رزرو. از هر بازی تیم اصلی، از هر بازی تیم رزرو. در مورد هر بازی و بازیکنی بحث می کردند. آنالیز می کردند، ارزیابی می کردند. در اتاق جلسات یا بوتروم. در تاریکی و بین سایه ها، آن ها به تعطیلات نرفتند. از چیزی راضی نبودند. رضایت؛ زاده خودخواهی بود. غرور و اهانت به جمع. کسی از خودش راضی نبود. کسی به تعطیلات نیاز نداشت.
در تابستان 1969 حتی شب ها کار می کردند. هر روز عصر، بیل سوار ماشین خود، جف توئنتی من یا روبن می شد. هر عصر. برای دیدن مسابقه ای به شمال، جنوب، شرق یا غرب می رفتند. می رفتند و بحث می کردند. در مورد مسابقه یا بازیکنی بحث می کردند. می خندیدند و شوخی می کردند. مسابقه ای دوستانه یا حتی بزرگداشت، یک بازی تیم رزرو یا حتی بازی آماتورها. هر غروب به ماشین بر می گشتند. به ماشین خود، روبن یا جف. بعد به خانه باز می گشتند. هر عصر در شمال، جنوب، شرق یا غرب بودند. هر روز. می رفتند و حرف می زدند. بازی هایی باید دیده می شدند. بازیکنانی باید دیده می شدند. شوخی و خنده نیز همیشه بود. عصر هر روز داستان همین بود. هر روزِ ماه و سال.
در تابستان 1969 لیورپول به تور پیش فصل نرفت و در لیورپول ماند. آن سال ده روز زودتر تمرینات پیش فصل آغاز میشد. چون بازی ها ده روز زودتر شروع می شد. چون جام جهانی 1970 در مکزیک پیش رو بود. لیورپول مجبور بود تمرینات را زودتر آغاز کند. مجبور بود تمرینات سخت تری داشته باشد.
در تابستان 1969 بیرون آنفیلد، در پارکینگ، بیل شنکلی با لباس تمرین باشگاه منتظر ایستاده بود. منتظر بازیکنان بود. بیل شنکلی با هر بازیکن خوش و بش می کرد. با آن ها دست داد و دستی به شانهشان می کشید. از آن ها در مورد تعطیلات تابستانی و خانواده هایشان می پرسید. می خندید و شوخی می کرد. بازیکنان سوار اتوبوس شدند. پیزلی، بنت، فگن و موران هم سوار شدند. بیل هم سوار شد. می خندید و شوخی می کرد. همه به سوی ملوود رفتند. در خیابان برخی از مردم لبخند می زدند و برخی نه. از اتوبوس پیاده شدند و سپس دورِ ملوود دویدند. بیل شنکلی هم دوید. می خندید و شوخی می کرد. بازیکنان صدای سوت را شنیدند و به گروه هایی تقسیم شدند.
دستهای به سراغ وزنه میرفت، دسته ای طناب میزد، دستهای پرش ارتفاع میکرد، دستهای اسکات میزد، دستهای روی عضلههای شکم خود کار میکرد و دستهای دوی سرعت انجام میداد. بیل هم وزنه زد، طناب زد، سراغ اسکات رفت، روی عضلات شکم کار کرد و با قدرت دوید. میخندید و شوخی میکرد.
در تابستان 1969 بار دیگر بازیکنان صدای سوت را شندیدند و این به معنی شروع تمرین با توپ بود. گروهی دریبل میزدند، گروهی ضربه سر تمرین میکردند، گروهی پاسهای هوایی میدادند، گروهی روی کنترل توپ کار میکردند و گروهی تکل میزد. بیل پاس داد، دریبل زد، هد زد، توپ بلند فرستاد، توپ را کنترل کرد، تکل زد و همچنان میخندید و شوخی میکرد. دوباره صدای سوت را شندیدند. دو دیوار کاذب با فاصلهای معین در زمین قرار گرفته بود. بازیکنان باید توپ را بین دو دیوار با ده ضربه به آن حمل میکردند. به سمتی میرفتند و با ده ضربه به نقطه اول باز میگشتند. باید توپ را در کنترل خود نگه میداشتند، حرکت میکردند و میچرخیدند. بیل هم همین تمرین را انجام داد. بین دو دیوار رفت، با توپ راه افتاد و به سمت دیوار مقابل پیش رفت، سعی کرد توپ از کنترلش خارج نشود و بتواند چرخش خوبی داشته باشد. تنها با ده ضربه به توپ. میخندید و شوخی می کرد.
در تابستان 1969 دوباره بازیکنان صدای سوت را شنیدند. به جعبه تعریق میرفتند. دو بازیکن به جعبه میرفتند و توپ را به سمت دیوار مقابل شوت میکردند. در برگشت هر بار بازیکن دیگر، در ریباند شوت میکرد. ابتدا در زمانهای یک دقیقهای و بعد زمان به دو و سه دقیقه افزایش پیدا میکرد. توپی بعد از توپ دیگر. بیل میخندید و شوخی میکرد. زیر باران، بازیکنان صدای سوت را شنیدند. در تیمهای سه نفره، پنج نفره، هفت نفره و یازده نفره فوتبال بازی کردند. بیل هم با آنها بازی میکرد، در حالی که میخندید و شوخی میکرد. بعد زیر باران برای آخرین بار دور تا دور ملوود را دویدند. بیل هم با آنها دوید، در حالی که میخندید و شوخی میکرد.
در تابستان 1969 بازیکنان به اتوبوس بازگشتند. باب پیزلی، جو فگن، روبن بنت و رونی موران هم سوار شدند. بیل شنکلی هم سوار شد. می خندید و شوخی می کرد. آن ها به آنفیلد بازگشتند. حالا افراد بیشتری در خیابان بیشتری لبخند می زدند. اما هنوز کسانی بودند که لبخند نمی زدند. همگی از اتوبوس پیاده شدند. تعداد بیشتری از بازیکنان لبخند می زند اما هنوز تعدادی بودند که لبخند نمی زدند. بازیکنان به آنفیلد رفتند. بیل هم رفت. می خندید و شوخی می کرد. در رختکن، بازیکنان کفش های خود را در آوردند. لباس های تمرین را هم در آوردند. بیل شنکلی هم کفش ها و لباس ها را در آورد. او می خندید و شوخی می کرد. بازیکنان به حمام رفتند. بیل هم رفت. می خندید و شوخی می کرد. خود را شستند و لباس پوشیدند. بیل هم خود را شست و لباس پوشید. می خندید و شوخی می کرد. بازیکنان خداحافظی کردند و بیل هم گفت خداحافظ. هنوز هم می خندید و شوخی می کرد.
در تابستان 1969 بازیکنان به ماشین های نوی خود بازگشتند تا به خانه های جدید خود برگردند. برخی لبخند می زدند و برخی نه. اما بیل شنکلی به ماشین و خانه نرفت. به همان ماشین و همان خانه ای که پیش تر داشت. دیگر نمی خندید و شوخی نمی کرد. حالا نگاه می کرد و گوش می داد. همیشه نگاه می کرد و گوش می داد. به دنبال احساس رضایت می گشت و به آن گوش می داد. میخواست شرایط به گونهای راضی کننده باشد. همیشه سعی می کرد چیزی یاد بگیرد. می خواست بداند که چه کسی احساس رضایت می کند، چه کسی از همه چیز آنطور که هست راضی است. چون بیل شنکلی همیشه کار می کرد. هر روز کار می کرد. روز و شب کار می کرد. همیشه کار کرد.
شنبه نهم آگوست 1969 نخستین شنبه فصل بود. چلسی به آنفیلد آمد. عصر آن روز چهل و هشت هزار و سیصد و هشتاد و سه هوادار هم آمده بودند. آمده بودند تا نخستین بازی فصل را ببینند. دقیقه بیست و ششم از اولین بازی فصل، کریس لاولر گل زد. دقیقه چهل و نهم ایان سنت جان گل زد. دقیقه شصتم جف استرانگ گل زد. و دقیقه هشتاد و سوم سنت جان دوباره گل زد. لیورپول فصل جدید را با پیروزی چهار بر یک برابر چلسی در آنفیلد آغاز کرد.
سه روز بعد منچسترسیتی به آنفیلد آمد. پنجاه و یک هزار و نهصد و پنجاه و نه هوادار هم آمده بودند. آمده بودند تا شاهد دومین بازی فصل باشند. دقیقه دوم سنت جان گل زد اما کمی بعد تامی اسمیت گل به خودی زد. در ادامه یان بویر برای سیتی گل زد. لیورپول در حال شکست در دومین بازی خانگی بود اما در دقیقه هشتاد و سوم راجر هانت گل زد. لیورپول در دومین بازی فصل به تساوی دو بر دو در آنفیلد رسید.
شنبه شانزدهم آگوست 1969 لیورپول به وایت هارت لین لندن رفت. سومین بازی فصل زیر آفتاب تابستانی برگزار می شد. بازیکنان تاتنهام برنزه اما بی رمق بودند. آنها در آفتاب تابستان پیراهن های آستین دار پوشیده بودند. بازیکنان لیورپول رنگ پریده اما رشید بودند. در دومین دقیقه از سومین بازی فصل املین هیوز، توپی برای راجر هانت فرستاد. اما هیوز در جایش نایستاد. هیوز به دنبال هانت که استارت زده بود به راه افتاد. قدم های بلند و قدم های بلند تری در پشت سر. هانت شوت زد اما توپ وارد دروازه نشد. پت جنینگز توپ را برگشت داد اما هیوز آنجا بود و دروازه را گشود. در سی و هفتمین دقیقه سومین بازی فصل، 9خکریس لاولر توپ را به ایان کلگن داد. لاولر هم منتظر نماند و دویدن کلگن را نگاه نکرد. به دنبال هم تیمی خود دوید. کلگن شوت زد. اما توپ به جنینگز برخورد کرد و برگشت داده شد. لاولر آنجا بود و دروازه را باز کرد. در سومین بازی فصل جدید زیر آفتاب لندن، لیورپول دو بر صفر از سد تاتنهام عبور کرد.
چهار رو بعد لیورپول به مین رود منچستر رفت تا بازی چهارم فصل را انجام دهد. دقیقه چهل و چهارم بابی گراهام گل زد. دقیقه هشتادم گراهام گل دیگری به ثمر رساند. لیورپول در چهارمین بازی فصل دو بر صفر منچسترسیتی را در شهر منچستر شکست داد. عصر آن روز لیورپول پس از برگزاری چهار بازی از فصل جدید، چهار برد داشت. اما لیورپول تیم دوم لیگ بود. ولورهمپتون هم هر چهار بازی را برده بود. اورتون هم چهار بازی را برده بود و به خاطر تفاضل گل صدرنشین بود. پس از چهار بازی و چهار برد، باز هم لیورپول تیم دوم بود.
شنبه بیست و سوم آگوست 1969 برنلی به آنفیلد آمد. پنجاه و یک هزار و صد و سی هوادار هم آمده بودند. تامی اسمیت با یک پنالتی گل زد. دقیقه چهل و نهم کلگن سانتر کرد و گراهام به توپ رسید و دروازه را باز کرد. لیورپول دو بر صفر از برنلی پیش افتاده بود. اما پس از آن،÷÷ شوت دیو توماس از بیست و پنج یاردی وارد دروازه شد. کمی بعد توپی در محوطه جریمه با ضربه یتس به آسمان رفت. تماشاگران بلند شده بودند و صحنه را به دقت می دیدند. توپ به هوا رفت و بعد پایین آمد. توپ به فرانک کسپر رسید و او دروازه را باز کرد. لیورپول به تساوی دو بر دو رسیده بود. اما پس از آن مارتین دوبسون سومین گل را برای برنلی به ثمر رساند. میزبان داشت می باخت. اما دقیقه هفتاد و هفتم اسمیت گل زد. لیورپول و برنلی در آنفیلد به تساوی سه بر سه رسیدند. 
چهار روز بعد لیورپول به سلهرست پارک لندن رفت. دقیقه سی و ششم املین هیوز گل زد. دقیقه هفتاد و سوم راجر هانت گل زد. دقیقه هشتاد و دوم پیتر تامپسون گل زد. لیورپول سه بر یک کریستال پالاس را در لندن شکست داد. لیورپول و اورتون یازده امتیازی بودند. هنوز اورتون تیم اول انگلستان و لیورپول مجددا دوم بود. شنبه سی آگوست 1969 لیورپول به هیلزبروی شفیلد رفت. دقیقه چهل و دوم کریس لاولر گل زد اما شفیلد ونزدی هم گل زد. لیورپول به تساوی یک بر یک خارج از خانه مقابل شفیلد ونزدی رسید. عصر آن روز اورتون مساوی نکرد. اورتون پیروز شد. عصر آن روز اورتون صدرنشین فوتبال انگلستان بود اما این بار نه با تفاضل، که با یک امتیاز برتری.
چهار روز بعد لیورپول به ویکاریج رود واتفورد رفت. بازی در دور دوم لیگ کاپ برگزار می شد. برت اسلیتر1 یک گل به خودی به ثمر رساند و ایان سنت جان گل دیگری به ثمر رساند. لیورپول دو بر یک واتفورد دسته دومی را از لیگ کاپ حذف کرد.
سه رو بعد کاونتری به آنفیلد آمد. عصر آن روز چهل و هشت هزار و سیصد و سی و هفت هوادار هم آمده بودند. کاونتری تیم چهارم و لیورپول تیم دوم لیگ بود. دقیقه سی و هفتم سنت جان گل زد. دقیقه هشتاد و نهم هم جف استرانگ گل زد. لیورپول دو بر یک کاونتری را در آنفیلد شکست داد. همان روز دربی کانتی، اورتون را دو بر یک شکست داد. سه شنبه نهم سپتامبر 1969 ساندرلند به آنفیلد آمد. چهل و شش هزار و سیصد و هفتاد هوادار هم آمده بودند. دقیقه دوازدهم جف استرانگ گل زد. دقیقه سی و چهارم تامی اسمیت گل زد. لیورپول دو بر صفر در خانه، ساندرلند را شکست داد. عصر آن روز لیورپول شانزده امتیازی بود. دربی و اورتون چهارده و سیزده امتیاز داشتند. عصر آن روز لیورپول تیم اول لیگ انگلستان بود.
فصل سی و دوم: زمستانی برای نوحه سرایی
در اتاق خواب، در کنار پنجره، بیل به آن سوی شیشه و درخت ها خیره بود. به آسمانِ شب. به ماه نگاه می کرد. مردانی باید فضاپیما می ساختند. مردانی باید با آن سفر می کردند. همه می ایستادند و نگاه می کردند اما مردانی دیگر به ماه رسیدند. مردانی روی ماه1 قدم زدند. مردانی پرچم روی ماه به اهتزاز در آوردند. همه نگاه کردند. توپ بالا رفت و بعد پایین آمد. در سکوها همه نگاه می کردند. پرچم روی ماه رفت و توپ وارد دروازه شد. در اتاق خواب در کنار پنجره بود که صدای پا را از پله ها شنید. در باز شد. نس سرفه می کرد. نس گفت پس اینجایی عشق من. چرا در تاریکی ایستاده ای؟ پرده ها را بکش، تاریک و دیر شده است. بیل لبخند زد و گفت می دانم عشق من. بیل می دانست که اگر به دقت گوش دهد صدای زنجیر ها را می شنود. همیشه صدای چاقو ها بود. همیشه صدای بیل زدن میآمد. پشت سرت، در سایه ها. صدای تکان خوردن زنجیرها، تیز شدن چاقو ها و کندن زمین با بیل ها. تکان خوردن، تیز شدن و کندن. صدای تیک تاک ساعت میآمد، زمان داشت می گذشت.
در کنار خط طولی اولدترافورد بیل سرش را تکان داد. او با ویلف مک گینس دست داد. بیل گفت خوب بازی کردید ویلف. بهترین ها را در ادامه فصل برایت آرزو می کنم. ویلف گفت ممنون آقای شنکلی، همینطور من چنین آرزویی برای شما دارم. بیل تصدیق کرد و به سکوها نگاه کرد. به جایگاه اصلی در اولدترافورد. مت بازبی را دید. مت پیر شده بود و خالی از توان به نظر می آمد. خسته بود و لبخند نمی زد. بیل هم لبخند نمی زد. لیورپول دیگر تیم اول لیگ نبود. لیورپول به رده سوم رفته بود.
روی نیمکت آنفیلد در نخستین دقیقه بیل دید که آلون ایوانز گل زد. دقیقه دهم لاولر گل زد. دقیقه بیست و چهارم اسمیت گل زد. دقیقه سی و ششم گراهام گل زد. دقیقه سی و هشتم ایوانز گل زد. دقیقه پنجاه و ششم الک لیندسی گل زد. در نخستین بازی اش برای لیورپول گل می زد. دقیقه شصت و هفتم اسمیت گل زد. دقیقه شصت و نهم تامپسون گل زد. دقیقه هفتاد و ششم کلگن گل زد. دقیقه هشتاد و دوم گراهام گل زد. بیل حالا لبخند می زد. لیورپول با نتیجه ده بر صفر دوندالک ایرلند را در دور نخست فیرز کاپ شکست داد. 
روی نیمکت در مین رود منچستر، بیل دید که مایک دویل برای سیتی گل زد. دید که ایوانز کار را به تساوی کشاند. دید که نیل یانگ سیتی را پیش انداخت. دید که گراهام کار را به تساوی کشاند. دید که یان بویر سیتی را پیش انداخت. و منچسترسیتی، لیورپول را از لیگ کاپ حذف کرد. بیل لبخند نمی زد.
روی نیمکت در هارتونز، بیل به بازیکنان لیورپول نگاه می کرد. خبری از یتس نبود، او مصدوم بود. ایان سنت جان هم مصدوم بود. لری لوید و فیل بوئرسما در ترکیب بودند. بیل دید که وست برومویچ، لیورپول را در هم شکسته است. لاورنس، ضربه کالین ساگت را مهار کرد. او ضربه رابرت هوپ و تونی براون را هم مهار کرد. همینطور ضربه ای از دنیل هگان و ضربه دیگری از ساگت. اما نتوانست ضربه جف آستل را مهار کند. آستل گل زد. دقیقه بیست و پنجم تامپسون توپ را به هانت داد. هانت سانتر کرد و گراهام به توپ رسید. گراهام دروازه را باز کرد. در نیمه دوم، هگان از سی یاردی شوت زد. دروازه باز شد. لیورپول داشت شکست می خورد. لحظات به سرعت می گذشتند. شنکلی صدای سوت تماشاگران را می شنید. لحظات داشتند می مردند. صدای سوت شنیده می شد اما در دقیقه آخر، هیوز توپ را در گوشه محوطه جریمه به هانت داد. تماشاگران سوت می زدند. هانت شوت زد و دروازه را باز کرد. این آخرین ضربه بازی بود. لیورپول و وست بروم به تساوی دو بر دو رسیدند. بیل دید که بعضی تماشاگران وارد زمین شدند. یکی از آن ها با مشت داور را زد. پلیس به زمین آمد و داور را به سوی تونل اسکورت کرد.

در هتلی در نیوکاسل بودند. در سالن غذاخوری. بیل، بازیکنان را می دید که استیک و چیپس می خوردند. بازیکنان را می دید که میوه و بستنی می خوردند. تامی لاورنس، کریس لاولر، جف استرانگ، ران یتس، تامی اسمیت، فیل بوئرسما، بابی گراهام، آلون ایوانز، پیتر تامپسون و سنت2. بیل صدای خنده و شوخی بازیکنان را می شنید. در لابی، بیل می دید که بازیکنان ورق بازی می کنند. تامی لاورنس، کریس لاولر، جف استرانگ، ران یتس، تامی اسمیت، فیل بوئرسما، بابی گراهام، آلون ایوانز، پیتر تامپسون و سنت. بیل صدای شوخی ها و خندههای آن ها را می شنید. در لابی، بیل صدای شب بخیر گفتن آن ها را شنید. دید که بازیکنان از پله ها بالا رفتند. تامی لاورنس، کریس لاولر، جف استرانگ، ران یتس، تامی اسمیت، فیل بوئرسما، بابی گراهام، آلون ایوانز، پیتر تامپسون و سنت. می خندیدند و شوخی می کردند. در اتاق خواب، بیل دفتر نام ها و یادداشت هایش را به کناری پرت کرد. بلند شد. در طول اتاق روی فرش راه می رفت. راه می رفت و فکر می کرد. به بازیکنان. به تامی لاورنس، به کریس لاولر، به جف استرانگ، به تامی اسمیت، به ران یتس، به املین هیوز، به ایان کلگن، به فیل بوئرسما، به بابی گراهام، به آلون ایوان، به پیتر تامپسون و به سنت. به بازی هایی که انجام داده بود، به استارت هایی که زده بود، به تکل ها و توپ هایی که برنده شده بود. به پاس ها و گل هایی که به ثمر رسانده بود. جمعه شب، در شب پیش از مسابقه بودند. با نیوکاسل بازی داشتند. در اتاق کوچک هتل، بیل راه می رفت و راه می رفت. بیل فکر می کرد و فکر می کرد. نگران بود، به سَنت فکر می کرد و نگران او بود. باید با او چه کار می کرد؟ چه می شد به او گفت؟ بیل راه می رفت و فکر می کرد. فکر می کرد و نگران بود. کت به پیراهن چسبیده بود. صدای زنجیر می آمد. پیراهن به زیرپوش چسبیده بود. صدای چاقو می آمد. زیرپوش به پوست چسبیده بود. صدای بیل زدن می آمد. تا زمانی که شب، به صبح بدل شد. شنبه شد، آن روز در نیوکاسل بازی داشتند. 
در دفتر کار در پشت میزش، بیل صدای قدم هایی را از کریدور شنید. قدم هایی خشمگین. دو صدای کوتاه ضربه به در، ضربه هایی عصبانی به گوش رسید. بیل، سنت را دید که برافروخته وارد شد. سنت، در حالی که انگشتش را به سمت شنکلی تکان می داد گفت چرا به من نگفتی که بازی نمی کنم؟ چرا آن را رو در رو به من نگفتی؟ بیل گفت وقتی ترکیب نام نفرات را در رختکن می خواندم، آنجا نبودی. اگر آنجا بودی، آن را می شنیدی. سنت گفت اما می توانستی آن را جمعه شب به من بگویی. می شد در زمان خوردن صبحانه در صبح شنبه بگویی. می شد که هر زمانی پیش از بازی آن را بگویی. بیل گفت بله می شد قبل از بازی آن را به تو بگویم اگر در رختکن می بودی. اگر پیش از بازی در رختکن حضور می داشتی. اما آنجا نبودی. نمی دانم کجا بودی، اما در رختکن نبودی. سنت گفت برای لحظاتی بیرون رفته بودم تا چند بلیت به دوستانم بدهم. فقط یک دقیقه طول کشید اما تو تصمیمت را گرفته بودی. تو لیست تیم را نوشته بودی. نه از تو که از جکی میلبورن3، در لابی لعنتی موضوع را شنیدم. نبودن در ترکیب را از جکی میلبورن لعنتی شنیدم، نه از تو. بیل گفت به خاطر اینکه در رختکن نبودی تا آن را از من بشنوی. اگر پیش از بازی در رختکن بودی، که نبودی.
سنت گفت نکته لعنتی ماجرا این نیست. تو باید من را به کناری می کشیدی و در صورتم می گفتی که در ترکیب نیستم. باید این کار را می کردی. بیل گفت چرا؟ هرگز این کار را برای کسی نکرده ام. سنت گفت اما هرگز پیش از این من را بیرون از ترکیب نگذاشته بودی. هرگز خارج از بازی قرار نگرفته بودم. هرگز این اتفاق برای من نیفتاده بود. و آن را آنطور شنیدم، در لابی لعنتی. از یک غریبه لعنتی. فکر می کنم که لیاقتی بیش از این داشته باشم. بعد از تمام چیزهایی که از آن با هم عبور کرده ایم. چند سال است که همدیگر را می شناسیم؟ آیا این هیچ مفهومی برایت دارد؟ آیا هیچ ارزشی برایت دارم؟ بعد از این همه سال؟ بعد از این همه بازی؟ همه این ها برایت بی معنی است؟ بیل سرش را تکان داد و گفت آن بازی ها را برای لیورپول بازی کرده ای. برای باشگاه. نه برای من.
اشک های سنت به راه افتاد. سخت نفس می کشید. سنت سعی می کرد خود را کنترل کند. می دانم که برای لیورپول بود. اما برای تو هم بود. چون تو به من ایمان داشتی. به خاطر همین به لیورپول آمدم. چون تو، من را باور داشتی. به همین خاطر برایت بازی کردم. برای لیورپول بازی کردم. به خاطر تو. بله برای لیورپول بازی کردم اما همه آن ها به خاطر تو هم بودند. برای تشکر از تو که به من ایمان داشتی. همه آن ها برای تو بودند رئیس. بیل دهانش را باز کرد که چیزی بگوید اما دهانش را بست. به ساعت نگاه کرد. بعد بلند شد و گفت زمان تمرین است پسر. دیرمان می شود. بیا برویم.
ایان سنت جان از جایش تکان نخورد. به آرامی گفت شنبه همیشه بهترین روز زندگی من بود. اما شنبه اخیر بدترین روز زندگی من بود. همه روزهای شاد زندگی من، در لیورپول بوده اند، با تو بوده اند. اما آن روزها حالا تمام شده اند. بیل دوباره به ساعت روی دیوار نگاه کرد. بعد به ساعت روی مچش هم نگاه کرد. سرش را تکان داد و گفت نه پسر. نه هنوز. اما همه چیز به خودت مربوط است. پس باید آماده شوی. چون تو هستی که تصمیم می گیری چطور با شرایط مقابله کنی. با عزت یا عصبانیت و تلخی. تنها تویی که تصمیم می گیری. تنها خودت پسر.
روی نیمکت در استادیوم بیسبال گراند، بیل لبخند نمی زد. بیل نگران بود. فصل پیش دربی کانتی قهرمان دسته دوم شده و به دسته اول رسیده بود. حالا آن ها تیم سوم دسته اول بودند. همه از دربی کانتی حرف می زدند. همه از مربی آن ها حرف می زدند. بیل، برایان کلاف را به عنوان یک بازیکن تحسین می کرد. بیل سعی کرده بود کلاف را به عنوان بازیکن به خدمت بگیرد. او، کلاف را به عنوان مربی تحسین می کرد. چیزهایی که او در دربی به دست آورده بود را می ستود. بازیکنانی که خریده بود و شیوه ای که بازی می کرد. بیل می دانست که بازی ساده ای پیش رو نیست. اما می دانست که هیچ بازی ساده ای وجود ندارد.
حق با بیل بود. دقیقه سیزدهم آلان هینستون به سرعت از سمت راست پیش آمد. از تامپسون عبور کرد. از سنت جان و گراهام هم گذشت. از هانت هم عبور کرد. از کلگن و هیوز هم گذشت و به جان مک گوورن4 پاس داد. مک گوورن شوت زد. شوت او از یتس، اسمیت، استرانگ، لاولر و لاورنس عبور کرد و وارد دروازه شد. پنجاه ثانیه بعد جان اوهار توپ را به کوین هکتور داد. هکتور دروازه را باز کرد. هواداران لیورپول در استادیوم شعار می دادند تسلیم نشوید، تسلیم نشوید، تسلیم نشوید. اما دیو ماکای توپ را به روی مک فارلند داد. او هم توپ را به ویلی کارلین داد. پاس ها ادامه داشت: توپ به آلان دوربان، مک گوورن، هکتور و هینتون رسید پاس ها ادامه داشت.
در نیمه دوم مک گوورن توپ را به دوربان داد و بعد توپ به هینتون رسید. هینتور توپ را برای هکتور سانتر کرد. هکتور شیرجه زد و دروازه را با سر باز کرد. دقیقه شصت و هشتم هکتور از استرانگ گذشت. توپ را به دوربان داد و او توپ را به اوهار رساند. اوهار توپ را با پشت پا وارد دروازه کرد. اما کمک داور پرچم زد. داور گل را نپذیرفت. یک دقیقه بعد دوربان توپ را به هکتور داد. هکتور توپ را به اوهار بازگرداند. اوهار گل زد. لیورپول چهار بر صفر به دربی کانتی باخت. بدترین باخت در شش سال گذشته. نتیجه می توانست بدتر از این هم باشد. می توانست هشت بر صفر باشد. باید هشت بر صفر می شد.

در کنار خط طولی در بیسبال گراند، بیل شنکلی با برایان کلاف دست داد. بیل گفت خوب بازی کردید. بی شک خوب بازی کردید پسر. با این کیفیت، شما هر تیمی را شکست می دهید. با این کیفیت شما قهرمان لیگ می شوید. برایان کلاف لبخند زد و گفت ممنون بیل. بعد شروع به صحبت کرد. حرف زد و حرف زد. بیل گوش نمی داد. بیل به اندازه کافی دیده و شنیده بود.
در کریدور آنفیلد بیل در رختکن را باز کرد. رختکن تیم میزبان. نگاهی به دور تا دور رختکن انداخت. از بازیکنی به بازیکن دیگر. از لاورنس به لاولر، از لاولر به استرانگ، از استرانگ به اسمیت، از اسمیت به یتس، از یتس به هیوز، از هیوز به کلگن، از کلگن به هانت، از هانت به گراهام، از گراهام به سنت جان، از سنت جان به تامپسون. بیل گفت هفته پیش تحت تاثیر بازی دربی قرار گرفتیم. هفته پیش تحقیر شدیم. رسانه ها روی اسم ما خط زدند. نوشتند دوره ما گذشته است. نوشتند ما آدم های دیروز هستیم. نوشتند اسب های مسابقه ای هستیم که کارشان تمام شده و به درد کارخانه چسب5 می خوریم. نوشتند باید تغییر کنیم. نوشتند به بازیکنان جدید نیاز داریم، به پاها و خون های جوان. اما من باور دارم که هر مردی باید فرصت پاسخ دادن به انتقادها را داشته باشد. من باور دارم هر مرد به یک شانس نیاز دارد. من به حرف های مردم گوش نمی دهم چون آن ها را باور ندارم. انتقادهای آن ها را باور ندارم. تا زمانی که شانس جواب دادن به آن ها را داشته باشید، تا حرف های خود را پس بگیرند. تا زمانی که به چشم خود ببینم که می توانید به آن ها جواب بدهید. باید با چشم ها خود ببینم که آن ها اشتباه می کنند. مقابل مردم خودمان، مقابل هواداران لیورپول.
بیل از رختکن خارج شد و به کریدور رفت. از پله ها بالا رفت و به کنار خط طولی رسید. روی نیمکت مربیان نشست تا بازی لیورپول و وولورهمپتون را نگاه کند. بیل دید که تامی لاورنس تمام تلاشش را می کند. دید که کریس لاولر، جف استرانگ، تامی اسمیت، ران یتس و املین هیوز از تمام قدرت خود استفاده می کنند. دید که ایان کلگن، راجر هانت، بابی گراهام، ایان سنت جان و پیتر تامپسون با تمام نیرو تلاش می کنند. برای نود دقیقه زحمات آن ها را دید. در رختکن، بیل نگاهی به تک تک بازیکنان انداخت. از لاورنس تا لاولر، از لاولر تا استرانگ، از استرانگ تا اسمیت، از اسمیت تا یتس، از یتس تا هیوز، از هیوز تا کلگن، از کلگن تا هانت، از هانت تا گراهام، از گراهام تا سنت جان و از سنت جان تا تامپسون. گفت کارتان خوب بود پسرها. خوب بازی کردید. می دانم همه سخت تلاش کردید، تلاش شما را دیدم. نباید مساوی می کردیم، امروز شایسته پیروزی بودیم. با همه تلاشی که انجام دادید، آن ها تک امتیازی از اینجا به دست آوردند که شایسته آن نبودند. باید برنده می شدیم. خوب بودید پسرها. از شما متشکرم.
روی نیمکت مربیان در استادیو بونفیوم در ستوبال پرتغال نشسته بود. بازی ویتوریا ستوبال پرتغال و لیورپول را در فیرز کاپ می دید. ستوبال سه روز پیش پنج بر صفر پورتو را شکست داده بود. باز هم بیل چیزی که می دید را دوست نداشت. دقیقه چهاردهم روی چمن عرق کرده، کاردوزو شوت کرد. توپ به تیرک خورد و در ریباند تومه درواه را باز کرد. دقیقه هفتاد و نهم روی چمن عرق کرده، لیورپول به نخستین کرنر خود رسید. این تنها چیزی بود که لیورپول در تمام بازی به دست آوررد. چهارشنبه دوازدهم نوامبر 1969 روی چمن عرق کرده ستوبال، لیورپول یک بر صفر شکست خورد.
روی نیمکت مربیان در الندرود در مه، در دقیقه بیستم بیل دید که استرانگ، برمنر را در محوطه جریمه سرنگون کرد. داور در سوت خود دمید. او یک پنالتی به سود لیدز اعلام کرد. جانی ژیلس پشت توپ ایستاد و دروازه را باز کرد. در مه، دقیقه سی و یکم بیل دید که یتس توپ را با ضربه سر به سوی دروازه زد. در مه، اسپارک نشست که توپ را بردارد اما توپ از دستان او لغزید و از بین پاهایش عبور کرد. توپ وارد دروازه شد. صدای شادی هواداران لیورپول به هوا برخواست. بعد آن ها خندیدند و یک صدا آهنگ دست های بی دقت (Careless Hands) را خواندند. در نیمه دوم بیل دید که داور در سوت خود دمید. او یک پنالتی دیگر به سوی لیدز اعلام کرد. در مه، ژیلس پشت ضربه ایستاد اما لاورنس مانع ورود توپ به دروازه شد. لیورپول و لیدز در الندرود به تساوی یک بر یک رسیدند. در کنار خط طولی دون روی در حالی که سرش را تکان می داد، گفت امروز خوش شانس بودید. باید برنده می شدیم. باید به راحتی برنده می شدیم بیل. بیل سرش را تکان داد و لبخند زد. گفت شما هم خوب بازی کردید دون. اما دوباره در مارس می بینیمتان. به زمین ما می آیید تا در یک زمین عالی فوتبال بازی کنید. جایی که کمی چمن پیدا می شود، یعنی آنفیلد.
چهار روز بعد در آنفیلد. چهل و یک هزار و ششصد و سی و سه هوادار آمده بودند تا بازی برگشت لیورپول و ویتوریا ستوبال را در فیرز کاپ ببینند. همه فکر می کردند ستوبال برای دفاع از گلی که زده می آید و برای یک تساوی بدون گل تلاش می کند. اما ویتوریا ستوبال برای حمله آمده بود. حمله می کردند و حمله می کردند. دقیقه بیست و سوم لاولر و یتس تعارف کردند و گوئررو به توپ رسید. لاورنس پیش آمد و روی گوئررو در محوطه جریمه خطا کرد. داور پنالتی اعلام کرد. کانوتیهوو واگنر پشت توپ ایستاد و دروازه را باز کرد. بالاخره لیورپول حمله را آغاز کرد. آن ها یکپارچه حمله شدند. توپ خوبی از سوی تامپسون شلیک شد که ویتال آن را مهار کرد. او توپ دیگری را از استیو پپلو شماره هشت آن روز لیورپول گرفت. او جای هانت را گرفته بود. گراهام هم به جای ایوانز به ترکیب آمده بود. لیورپول باز هم حمله کرد. اما ستوبال در هم نمی شکست.
تومه از چپ فرار و سانتر کرد. استرانگ بلند شد و ضربه سر را زد اما توپ وارد دروازه شد. لیورپول دو بر صفر عقب افتاد. حالا سه بر صفر در مجموع عقب بودند. اما باز هم حمله می کردند. دقیقه شصتم هانت6 شوت زد که که کاریکو آن را روی خط با مشت برگرداند. داور پنالتی اعلام کرد. اسمیت توپ را وارد دروازه کرد. لیورپول باز هم حمله کرد. ویتال توپ دیگری را از کلگن گرفت. دروازه بان ستوبال در ادامه ایوانز، هانت، استرانگ و لاولر را هم ناکام گذاشت اما در دقیقه هشتاد و هشتم شوت ایوانز وارد دروازه شد. لیورپول باز هم حمله کرد. دقیقه نودم هانت توپ را گرفت و چرخید. شوت زد که این توپ وارد دروازه شد. این دویست و هشتاد و ششمین گل او برای لیورپول بود. لیورپول سه بر دو ویکتوریا ستوبال را شکست داد اما به خاطر قانون گل زده در زمین حریف، در مجموع شکست خورد. لیورپول از فیرز کاپ کنار رفت.
روی نیمکت آنفیلد سکوت برقرار بود. دقیقه سیزدهم بیل دید که جیمی رابرتسون برای آرسنال گل زد. لیورپول یک بر صفر به آرسنال در آنفیلد باخت. اولین بار در آن فصل بود که لیورپول در خانه شکست می خورد.
در آنفیلد، بیل در اتاق کارش نشسته بود و به دفتر نام ها و نوشته ها خیره بود. صدای باد را می شنید که زوزه می کشید. نشسته بر صندلی، بیل سررسید را باز کرد. به بازی بعدی خیره بود. شنبه هفته بعد لیورپول باید به آن سوی استنلی پارک می رفت تا برابر اورتون قرار بگیرد. اورتون در تمام فصل در گودیسون پارک شکست ناپذیر مانده بود. لیورپول از آگوست، خارج از خانه پیروز نشده بود. اورتون در صدر و لیورپول تیم سوم بود. سوم در لیگ و خارج از مسابقات اروپایی. مردم می گفتند لیورپول شانسی برابر اورتون ندارد. مردم فکر می کردند اورتون به سادگی لیورپول را شکست می دهد. باد می وزید. به سادگی. زمستان همه چیز را در بر گرفته بود. بیل چشم هایش را بست. به سادگی...
روی نیمکت در گودیسون پارک در دقیقه چهل و هفتم کلگن به سادگی از جناح راست نفوذ کرد. کلگن به سادگی توپ را به املین هیوز داد. هیوز به سادگی شش مدافع و دروازه بان را جا گذاشت و توپ را وارد دروازه کرد. دقیقه چهل و چهارم پیتر تامپسون به سادگی از مدافع روبرو گذشت و سانتر کرد. سندی براون در دفاع به توپ رسید اما توپ را به سادگی وارد دروازه خودی کرد. بیل صدای شادی هواداران لیورپول را در گودیسون پارک می شنید. لیورپولی ها شعار می دادند ساده بود، ساده بود، ساده بود! دقیقه هفتاد و چهارم بابی گراهام به سادگی از جان هرتس گذشت. نیمی از زمین را به سادگی دوید و از گوردون وست عبور کرد. گراهام توپ را وارد دروازه خالی کرد. بیل بار دیگر صدای شادی هواداران لیورپول را در گودیسون پارک شنید. آن ها دوباره شعار می دادند ساده بود، ساده بود، ساده بود! لیورپول سه بر صفر اورتون را در گودیسون پارک شکست داد. ساده بود، ساده بود، ساده بود!
چهل و هفت هزار و ششصد و هشتاد و دو هوادار آمده بودند تا بازی لیورپول و منچستریونایتد را در آنفیلد ببینند. یونایتد با ویلف مک گینس مشکلات زیادی داشت. یک ماه پیش، آن ها به سادگی چهار بر صفر به منچسترسیتی باخته بودند. یک هفته پیش، آن ها به سادگی دو بر صفر به چلسی باخته بودند. بیل دید که یونایتد به یک کرنر رسید و بابی چارلتون پشت ضربه ایستاد. سانتر ارسالی روی سر یتس فرود آمد اما یتس توپ را به سادگی وارد دروازه خودی کرد. دقیقه بیست و پنجم بیل دید که الکس استپنی نتوانست توپ کلگن را به خوبی مهار کند. توپی برگشتی به سادگی با ضربه املین هیوز به گل بدل شد. اما اوایل نیمه دوم، هیوز کرنری بی مورد تقدیم حریف کرد. یان یور به سانتر ارسالی رسید و به سادگی دروازه را باز کرد. در ادامه نیمه دوم شوت چارلتون به تیرک خورد. چارلی مورگان بدون مراقب و به سادگی دروازه را باز کرد. هفت دقیقه تا پایان بازی مانده بود که شوت چارلتون به سادگی وارد دروازه شد. لیورپول چهار بر یک به منچستریونایتد در آنفیلد باخت.
شنبه سیزدهم دسامبر 1969 سالروز انتصاب بیل شنکلی به عنوان مربی لیورپول بود. ده سال، دو قهرمانی انگلستان و یک جام حذفی. ده سال و شکست خانگی چهار بر یک برابر منچستریونایتد. ده سال و رتبه سوم در دسته اول. ده سال؛ هیچ کجا و هیچ چیز. هیچ، مگر صدای زنجیر. صدای صیغل چاقو و بیل و کندن زمین. پشت سر، در سایه ها. و صدای تیک تاک ساعت. مهم نبود که چه بدانی یا به چه باور داشته باشی. حتی مهم نبود چه کرده باشی. ساعت می گذشت و امر می کرد. امر به بوسه مرگ و تدفین. در جایی بیهوده، در بیایان. مهم نبود که چه بداند یا چه باور داشته باشد. مهم نبود چه کارهایی کرده باشد. او همین حالا هم در ناکجاآباد بود. همین حالا هم در بیابان بود. و ساعت می گذشت، ساعت همیشه تیکتاک کنان می گذشت.
مدیران لیورپول می خواستند که مجلس شامی برای بیل داشته باشند. می خواستند که جشنی به افتخار شنکلی و سالروز انتصاب وی بگیرند؛ که حرف بزنند و به افتخارش بنوشند. اما بیل شام و جشن نمی خواست. گوش دادن به صحبت های دیگران و نوشیدن به افتخارش را نمی خواست. صدای خوردن گیلاس ها را به هم نمی خواست. بیل تنها جام می خواست. جام حذفی، جام قهرمانی لیگ و لیگ قهرمانان. این ها تنها چیزهایی بودند که بیل می خواست. در مکانی بیهوده بود و جامی دیگر می خواست. یک جام دیگر در بیایان.
فصل سی و سوم: زباله دانِ تاریخ
سه شنبه شانزدهم دسامبر 1969 لیورپول، راجر هانت را به بولتون فروخت. پس از چهارصد و نود و دو بازی و دویست و شصت و شش گل. پس از ده سال.
چهار روز بعد لیورپول باید به هایفیلد رود کاونتری می رفت. اما لیورپول به کاونتری نرفت و بازی به تعویق افتاد. همان روز دربی کانتی به گودیسون پارک آمد. اورتون یک بر صفر دربی را شکست داد. عصر آن روز اورتون سی و نهم امتیازی شده بود. لیدز سی و هشت امتیاز داشت و لیورپول سی امتیازی بود. در کریسمس 1969 اورتون صدرنشین بود.
در باکسینگ دی 1969 لیورپول به ترف مور برنلی رفت. دقیقه بیست و ششم ایان راس گل زد. دقیقه سی و نهم بابی گراهام گل زد. دقیقه چهل و چهارم کریس لاولر گل زد. دقیقه پنجاه و دوم پیتر تامپسون گل زد. دقیقه شصتم کلگن گل زد. لیورپول پنج بر یک خارج از خانه برنلی را شکست داد. اما عصر آن روز اورتون هم برنده شد. اورتون هنوز نه امتیاز بیش از لیورپول داشت. فردای آن روز شفیلد ونزدی باید به آنفیلد می آمد اما این اتفاق رخ نداد. بازی به تعویق افتاد. اما اورتون به الندرود لیدز رفت و دو بر صفر شکست خورد. اورتون هنوز صدرنشین و لیورپول حالا تیم چهارم بود.
شنبه سوم ژانویه 1970 لیورپول باید به هایفیلد رود کاونتری می رفت. دیدار دو تیم باید در مرحله سوم جام حذفی برگزار می شد. بازی دوباره به تعویق افتاد. چهار روز بعد لیورپول به کاونتری رفت. دقیقه بیست و هفتم نیل مارتین گل زد اما سه دقیقه بعد بابی گراهام گل تساوی را به ثمر رساند. بیل دید که لاورنس توپ مارتین و دنیس مورتیمر را مهار کرد. لاورنس نمایش فوق العاده ای داشت و شکست ناپذیر به نظر می آمد. لیورپول با کاونتری در جام حذفی به تساوی یک بر یک رسید.
دوشنبه دوازده ژانویه 1970 کاونتری به آنفیلد آمد. پنجاه و یک هزار و دویست و شصت و یک هوادار هم آمده بودند تا بازی دو تیم را در دور سوم جام حذفی ببینند. دقیقه چهل و چهارم ایان راس گل زد. تامپسون گل زد. دقیقه هفتاد و دوم گراهام گل زد. لیورپول سه بر صفر کاونتری را شکست داد و به مرحله چهارم جام حذفی رفت.
شنبه بیست و چهارم ژانویه 1970 رکسهام به آنفید آمد. چهل و چهار هزار و نود و شش هوادار هم آمده بودند. آمده بودند که بازی با تیم دسته چهارمی رکسهام را در مرحله چهارم جام حذفی ببینند. ری اسمیت از رکسهام دسته چهارمی گل زد. نتیجه در پایان نیمه اول یک بر صفر به سود تیم دسته چهارمی بود. اما در دقیقه پنجاه و یکم بابی گراهام گل زد. دقیقه پنجاه و نهم ایان سنت جان گل زد. دقیقه هفتاد و سوم گراهام باز هم گل زد. لیورپول از دسته اول، سه بر یک رکسهام از دسته چهارم را شکست داد و به دور پنجم جام حذفی رفت.
شنبه هفتم فوریه 1970 لسترسیتی به آنفیلد آمد. پنجاه و سه هزار و هفتصد و هشتاد و پنج هوادار هم آمده بودند. آمده بودند که بازی دو تیم را در دور پنجم جام حذفی ببینند. فصل پیش لستر به فینال جام حذفی رسیده بود اما یک بر صفر به چلسی باخته بودند. لستر به دسته دوم سقوط کرده بود. شنبه هفتم فوریه 1970 لستر دسته دومی موفق به گلزنی در آنفیلد نشد. لیورپول دسته اولی هم گلی به ثمر نرساند. بازی با تساوی بدون گل به پایان رسید.
چهار روز بعد لیورپول به فیلبرت استریت رفت. لیورپول و لسترسیتی بازی تکراری دور پنجم جام حذفی را برگزار می کردند. هفتمین بازی تکراری جام حذفی بین دو تیم از سال 1963 بود. نه ساعت فوتبال که تنها سه گل در بر داشت. اما در سه مرتبه آخر، برنده به ومبلی رسیده بود، به فینال جام حذفی. برنده بازی تکراری در دور ششم با واتفورد دسته دومی بازی می کرد. مردم می گفتند که ممکن است فصل، فصل لیورپول باشد. مردم می گفتند که ممکن است لیورپول شانسی داشته باشد تا رستگار شود، تا رها شود. بهترین شانس آنها، تنها شانس آن ها بود. در زمینی یخ زده که روی آن یک اینچ ماسه ریخته بودند، در دقیقه بیست و یکم روی پای پیتر تامپسون تکل زده شد. او درد را احساس کرد. روی زمین یخ زده با یک اینچ ماسه، کسی برای جانشینی تامپسون نبود. ایوانز به جای او به زمین آمد.
لیورپول درهم و برهم، در یخ و ماسه، پشت سر هم اشتباه می کرد. دقیقه پنجاه و سوم اندی لوچهد، لن گلوور را با یک پاس به راه انداخت. گلوور شوت زد اما توپ به تیر خورد. دقیقه شصت و چهارم در زمین یخ زده و پر از ماسه، تامی اسمیت توپ را به بابی گراهام داد. گراهام توپ را به ایان کلگن داد. کلگن آن را برای لاولر سانتر کرد. لاولر اثری جزئی روی توپ گذاشت. توپ به ایوانز رسید. او هم اثری روی توپ گذاشت. توپ از شیلتون عبور کرد و دروازه باز شد. اما هنوز هم لیورپول بدون نظم بود و اشتباهی پس از اشتباه دیگر مرتکب میشد. دقیقه هشتادم جان فارینگتون تنها لاورنس را در مقابلش داشت. اما لاورنس در زمین یخ زده و پر از ماسه روی پای حریف شیرجه زد و توپ را گرفت تا گل تساوی به ثمر نرسد. در نودمین دقیقه ایان سنت جان توپ را گراهام داد. او هم توپ را به ایوانز رساند. شوت ایوانز وارد دروازه پیتر شیلتون شد. در زمینی یخ زده با یک اینچ ماسه، در روزی که تیم سراسر اشتباه و به بینظمی بود، لیورپول دو بر صفر لسترسیتی را خارج از خانه در دور پنجم جام حذفی شکست داد.
حالا قرار بود لیورپول دسته اولی با واتفورد دسته دومی دور ششم جام حذفی را برگزار کنند. هواداران لیورپول بیرون فیلبرت استریت می خواندند ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم.
شنبه بیست و یکم فوریه 1970 لیورپول به ویکاریج رود واتفورد رفت. عصر آن روز سی و چهار هزار و چهل و هفت هوادار هم آمده بودند تا بازی دو تیم را از دور ششم جام حذفی ببینند. پیش از سوت شروع بازی هواداران لیورپول می خواندند ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم. بارها و بارها خواندند. اما در شنبه بیست و یکم فوریه 1970 بازیکنان واتفورد سریع تر بودند. آن ها سرسخت تر بودند. آن ها در کار با توپ راحت تر بودند و مالکیت را در اختیار داشتند. در دفاع محکم و در حمله باهوش بودند. ری لوگ از واتفورد از راست بدون زحمت بارها نفوذ کرد. او هر بار بازیکنان مستقیمش را از پیش رو بر می داشت. بارها و بارها این اتفاق رخ داد. یتس به اشتباه می افتاد و این اشتباه مُسری بود. از بازیکن لیورپولی به بازیکن دیگر. گیج و منگ بازی می کردند. این موضوع در تمام بازیکنان دیده می شد. از یتس تا لاورنس، از لاورنس تا لاولر، از لاولر تا وال، از وال تا استرانگ، از استرانگ تا هیوز، از هیوز تا کلگن، از کلگن تا راس، از راس تا ایوانز، از ایوانز تا سنت جان و از سنت جان تا گراهام.
اشتباه در تمام لمس های توپ و پاس ها دیده می شد. لوگ بارها و بارها از راست نفوذ کرد. یک بار سانتر کرد. بری اندین، بالاتر از لاولر به توپ رسید. ضربه او از لاورنس عبور کرد و وارد دروازه شد. اما در سی دقیقه بعدی دور ششم جام حذفی هواداران لیورپول شعار دادند و شعار دادند. فریاد زدند و غُریدند. برای سی دقیقه از نیمکت لیورپول صدای فریاد می آمد. اما دقیقه نودم دور ششم جام حذفی داور به ساعت خود نگاه کرد و بعد سوت را در دهان گذاشت. دقیقه نودم دور ششم جام حذفی بود که داور سوت را به زبان نزدیک کرد. دقیقه نودم دور ششم جام حذفی که داور نفس در سینه حبس کرد. دقیقه نودم دور ششم جام حذفی که داور نفس خود را بیرون داد و در سوت دمیده شد. واتفورد یک بر صفر لیورپول را شکست داد. بازیکنان واتفورد به هوا می پریدند. بازیکنان لیورپول روی زانوهای خود نشسته و در سکوت بودند. هواداران واتفورد به زمین ریختند. هواداران لیورپول هم روی زانو های خود نشسته بودند. در سکوت. بازیکنان و هواداران واتفورد می خواندند ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم،

پس از سوت پایان بازی در نیمکت مربیان، بیل شنکلی سعی کرد بایستد. سعی کرد روی پاهایش بایستد. کت به جلیقه، جلیقه به پیراهن، پیراهن به زیرپوش و زیر پوش به پوست چسبیده بود. در نیمکت مربیان ویکاریج رود، سرانجام بیل شنکلی ایستاد. کت به جلیقه، جلیقه به پیراهن، پیراهن به زیرپوش و زیر پوش به پوست چسبیده بود. در امتداد خط طولی به راه افتاد و به سوی رختکن تیم مهمان رفت. به تک تک بازیکنان نگاه کرد. از لاورنس تا لاولر، از لاولر تا وال، از وال تا استرانگ، از استرانگ تا یتس، از یتس تا هیوز، از هیوز تا کلگن، از کلگن تا راس، از راس تا ایوانز، از ایوانز تا سنت جان و از سنت جان تا گراهام. کت به جلیقه، جلیقه به پیراهن، پیراهن به زیرپوش و زیر پوش به پوست چسبیده بود. به چشمهایشان نگاه کرد. به قلب هایشان نگاه کرد. دهنش را باز کرد که چیزی بگوید. اما نمی توانست صحبت کند. کلمه ای برای گفتن نداشت. در چشم ها و قلب هایشان می دانستند و می دانستند که شنکلی هم می داند. اینکه تا وقتی که پیر نمیرد، جوان متولد نمی شود. کت به جلیقه، جلیقه به پیراهن، پیراهن به زیرپوش و زیر پوش به پوست چسبیده بود. بیل می دانست که چیز بیشتری برای گفتن باقی نمانده است. هیچ کلمه ای. رستگاری رفته بود. رهایی گم شده بود.
یک هفته بعد دربی کانتی به آنفیلد آمد. چهل و سه هزار و پانصد و نود و چهار هوادار هم آمده بودند. اما تامی لاورنس در آن بین نبود. ران یتس در آن بین نبود. ایان راس نبود. سنت جان نبود. تامی اسمیت دیگر مصدوم نبود. تامی آماده بود و به آنفیلد آمده بود. پیتر تامپسون هم دیگر مصدوم نبود و به آنفیلد آمده بود. همینطور ری کلمنس. همینطور داگ لیورمور. همینطور کریس لاولر، پیتر وال، جف استرانگ، املین هیوز، ایان کلگن، آلون ایوانز و بابی گراهام. آن روز لیورپول با چهار تغییر نسبت به تیمی که یک بر صفر به واتفورد باخته بود به زمین رفت و دو بر صفر برابر دربی کانتی شکست خورد. عصر آن روز لیورپول در رتبه نهم دسته اول بود.
سه روز بعد لیورپول به هایفیلد کاونتری رفت. اما تامی لاورنس در ترکیب نبود. ایان سنت جان هم در ترکیب نبود. آن شب کاونتری دو گل زد. اما در دقیقه سی و هشتم املین هیوز گل زد. در دقیقه شصت و پنجم آلون ایوانز گل زد. در دقیقه هفتاد و دوم ایوانز گل دیگری به ثمر رساند. آن شب لیورپول سه بر دو کاونتری را شکست داد. آن شب لیورپول به رتبه پنجم لیگ انگلستان رسید. هنوز در ناکجاآباد بود. هنوز گم شده بود.
شنبه هفتم مارس 1970 لیدزیونایتد به آنفید آمد. پنجاه و یک هزار و چهارصد و سی و یک هوادار هم آمده بودند. آمده بودند تا بازی تیم اول و تیم پنجم را ببینند. اما عصر آن روز تیم اول و پنجم در گلزنی ناکام ماندند. لیورپول و لیدز به تساوی بدون گل رسیدند. اما اول و پنجم، در جای خود باقی ماندند.
چهار روز بعد لیورپول به استادیوم دل ساوتهمپتون رفت. اما تامی لاورنس و ایان سنت جان در ترکیب نبودند. دقیقه چهل و سوم آلون ایوانز گل زد. لیورپول یک بر صفر از سد ساوتهمپتون گذشت. سه روز بعد لیورپول به هایبوری لندن رفت. تامی لاورنس و ایان سنت جان باز هم در ترکیب نبودند. دقیقه هشتاد و سوم ران یتس گل زد اما آرسنال هم به گل رسید. آن ها به گل دیگری هم رسیدند. آرسنال دو بر یک لیورپول را شکست داد. عصر آن روز چلسی پنج بر یک، واتفورد را شکست داد و به نیمه نهایی جام حذفی رسید.
دو روز بعد شفیلد ونزدی به آنفیلد آمد. عصر آن روز سی و یک هزار و نهصد و سی و یک هوادار هم آمده بودند. تنها سی و یک هزار و نهصد و سی و یک هوادار. باز هم خبری از تامی لاورنس و ایان سنت جان نبود. دقیقه پنجاهم کریس لاولر گل زد. دقیقه شصت و سوم ران یتس گل زد. دقیقه هشتاد و هشتم بابی گراهام گل زد. لیورپول سه بر صفر شفیلد ونزدی را شکست داد در حالی که تنها سی و یک هزار و نهصد و سی و یک هوادار در آنفیلد بودند. شنبه بیست و یکم مارس 1970 اورتون به آنفیلد آمد. پنجاه و چهار هزار و چهارصد و نود و شش هوادار هم آمده بودند. ایان سنت جان هم بود. اورتون صدرنشین دسته اول و لیورپول در جایگاه پنجم بود. آن روز، اورتون به سادگی بر بازی مسلط شده بود. آلن بال از خط میانی دوید و با یک پاس به سادگی بازیکنان لیورپول را گول زد. جو رویس روی هوا بلند شد و بالاتر از مدافعان لیورپول به توپ ضربه زد. جو رویس به سادگی دروازه را باز کرد. دقایقی بعد آلن ویتل7 به سادگی توپ را وارد دروازه کرد. اورتون دو بر صفر لیورپول را شکست داد. ساده بود، ساده بود، ساده بود! اورتون پنجاه و هفت امتیازی شده بود. لیورپول چهل و سه امتیاز داشت. اورتون اول بود و لیورپول هیچ. لیورپول در ناکجاآباد، در بیابان بود.
سه روز بعد اپسویچ تاون به آنفیلد آمد. بیست و نه هزار و پانصد و چهل و هشت هوادار هم آمده بودند. تنها بیست و نه هزار و پانصد و چهل و هشت هوادار. تامی لاورنس، ران یتس و ایان سنت جان در آن بین نبودند. دقیقه سی و دوم ایان کلگن گل زد. دقیقه چهل و سوم تامی اسمیت از روی یک ضربه پنالتی گل زد. لیورپول دو بر صفر اپسویچ تاون را شکست داد. در آنفیلد، برابر دیدگان تنها بیست و نه هزار و پانصد و چهل و هشت هوادار.
شنبه بیست و هشتم مارس 1970 لیورپول به آپتون پارک لندن رفت. تامی لاورنس، ران یتس و ایان سنت جان در ترکیب نبودند. ری کلمنس، کریس لاولر، روی ایوانز8، تامی اسمیت، لری لوید، املین هیوز، پیتر تامپسون، داگ لیورمور، آلون ایوانز، ایان کلگن و بابی گراهام به آپتون پارک رفتند. آن روز کلگن در هافبک میانی بازی کرد و در آن پست به تقلا افتاد. آن روز آلون ایوانز در پست مهاجم مرکزی بازی کرد و در آن پست به تقلا افتاد. آن روز لیورپول یک بر صفر به وست هم باخت. همان روز اورتون، چلسی را پنج بر یک شکست داد. اورتون اختلاف در صدر جدول با لیدز را به عدد پنج رساند.
دو روز بعد لیورپول به ورزشگاه مولینکس وولورهمپتون رفت. تامی لاورنس، ران یتس و ایان سنت جان در ترکیب نبودند. ری کلمنس، کریس لاولر، تامی اسمیت، لری لوید، املین هیوز، ایان کلگن، داگ لیورمور، آلون ایوانز، بابی گراهام و پیتر تامپسون در ترکیب بودند. این بار کلگن در هافبک سمت راست به میدان رفت و بدون مشکل کار کرد. اما ایوانز باز هم در پست مهاجم مرکزی بازی کرد و به تقلا افتاد.دقیقه چهل و سوم لاولر گل زد. لیورپول یک بر صفر وولورهمپتون را خارج از خانه شکست داد.
عصر آن روز لیدزیونایتد چهار بر یک به دربی باخت و اورتون یک بر صفر استوک سیتی را شکست داد. عصر آن روز، اورتون تنها به یک برد برای قهرمانی نیاز داشت. تنها دو امتیاز دیگر و آن ها قهرمان انگلستان بودند. چهارشنبه اول آوریل 1970 وست بروم به گودیسون رفت. پنجاه و هشت هزار و پانصد و بیست و سه هوادار هم آمده بودند. دقیقه نوزدهم هاروی شوت زد که توپ او برگشت داده شد. آلن ویتل توپ برگشتی را مهار کرد و به آن ضربه زد. توپ وارد دروازه شد. دقیقه شصت و پنجم هاروی توپی را از خط میانی حریف گرفت. از مدافعان عبور کرد و آن ها را به دنبال خود کشید. هاروی شوت زد و دروازه را باز کرد.
اورتون قهرمان انگلستان شد. آن ها برای هفتمین بار قهرمان شدند. هواداران اورتون جشن گرفتند. هواداران اورتون فریاد می زدند اور-تون، اور-تون، اور-تون! آن ها به زمین گودیسون ریختند. با هم می خواندند از اینجا تکان نمی خوریم. آن ها به همراه آلن بال و سایر بازیکنان با جام قهرمانی دور افتخار می زدند. فریاد میزدند قهرمان شدیم، قهرمان شدیم، قهرمان شدیم. پس از جشن قهرمانی، آلن بال گفت میانگین سنی اورتون بیست و چهار سال است. تنها بیست و چهار سال. پنج فصل عالی دیگر را در مقابل می بینم. این تیم بهتر و بهتر خواهد شد. با این تیمی که داریم چطور ممکن است شکست بخوریم؟ چطور تیمی می تواند به ما برسد؟ چه چیزی می تواند ما را متوقف کند؟
فصل سی و چهارم: اندوه و شیاطین آبی رنگ
در خانه در اتاق، روی صندلی نشسته بود و به تلویزیون خیره بود. سیزده میلیون و صد و چهل و پنج هزار نفر به حزب محافظه کار رای داده بودند. دوازده میلیون و دویست و هشتاد هزار و هفتصد و پنجاه و هشت نفر به حزب کارگر رای داده بودند. محافظه کارها سیصد و سی صندلی مجلس عوام را به خود اختصاص داده بودند. حزب کارگر دویست و هشتاد و هشت کرسی را داشت. محافظه کارها انتخابات سراسری سال 1970 را برنده شدند. ادوارد هیث که متولد نماینده منطقه کنت در جنوب شرقی انگلستان بود و هوادار تیم برنلی، نخست وزیر جدید انگلستان شد. هارولد ویلسون که نماینده هیوتون در لیورپول و همینطور هوادار تیم هادرزفیلد تاون بود، دیگر نخست وزیر نبود. بیل سعی کرد که بایستد. سعی کرد که روی پاهایش بایستد. بیل می دانست که اگر نتواند بایستد کارش تمام است. می میرد. همینطور آن هایی که حمایتش می کردند. آدم هایی که باورش داشتند. آن ها هم تمام می شدند. بیل می دانست که باید بایستد. بیل می دانست که به خاطر مردم باید بایستد. همیشه باید می ایستاد. همیشه باید روی پاهایش می ایستاد. بیل بلند شد. روی پاهایش ایستاد و به سمت تلویزیون رفت. آن را خاموش کرد. به سوی پنجره رفت. پرده را کنار زد. نور صبح را دید. به آن سوی شیشه ها نگاه کرد، به خیابان. پسرها با توپشان در خیابان بودند. توپ زیر پای آن ها بود. بیل دید که توپ به آسمان رفت. دید که در ابرها فرو رفت. پیش بینی ها خبر از باران و طوفان می دادند. بیل پنجره را بست. به سوی هال رفت، در را باز کرد و به خیابان قدم گذاشت. گفت بیایید پسرها. بیایید یک بازی سریع انجام دهیم. آخرین بازی پیش از جاری شدن سیل.
در خانه، بیل جام جهانی را از تلویزیون نمی دید، به عنوان کارشناس به استودیوهای تلویزیونی نمی رفت و در مورد جام جهانی صحبت نمیکرد. به جای آن، ترجیح میداد با باب پیزلی، روبن بنت، جو فگن و رونی موران کار کند. هر روز کار می کردند. هر روز حرف می زدند، آنالیز می کردند. بازی های فصل قبل، بازی های فصل پیش رو. بازیکنان فصل قبل. بازیکنان تیم اصلی و تیم رزرو. بازیکنانی که در چهل و دو بازی حاضر شده بودند. آن ها که بیست بار برده بودند. یازده بار مساوی کرده و یازده بار باخته بودند. شصت و پنج گل زده و چهل و دو گل دریافت کرده بودند. پنجاه و یک امتیاز گرفته بودند و در رده پنجم ایستاده بودند. تیم رزرو چهل و دو بازی انجام داده بود و بیست و هشت بار برده بود. یازده مساوی و دو شکست. هشتاد و نه گل به ثمر رسانده و بیست گل دریافت کرده بودند. آن ها قهرمان لیگ مرکزی شده بودند. بیل، باب، روبن، جو و رونی هر بازی تیم اصلی و رزرو را آنالیز می کردند. هر روز. بیل، باب، روبن، جو و رونی در مورد هر بازیکن تیم اصلی و رزرو حرف می زدند. هر روز به بحث و آنالیز می گذشت. چه کسی باید به تیم اصلی می رسید. هر روز صحبت از همین بود. چه کسی باید تیم را ترک می کرد و چه کسی باید می ماند. چه کسی می آمد و چه کسی می رفت.
لیورپول جک ویتهام را از شفیلد ونزدی با پنجاه و هفت هزار پوند خرید. لیورپول استیو هایوی را اسکلمرسدیل9 یونایتد خرید. چه کسی نباید بازی می کرد. فصل داشت می آمد و آن ها آنالیز می کردند. در مورد فصل پیش رو حرف می زدند. هر روز. بیل، باب، روبن، جو و رونی هر روز کار می کردند. تا وقتی که آماده شوند.
در اتاق کارش، دفتر نام ها و نوشته ها را باز کرد و به آن خیره شد. در آخرین صفحه نام ها را خواند: کلمنس: لاولر، راس، اسمیت، لوید، هیوز، کلگن، ایوانز، گراهام، مک لاولین و تامپسون. بیل، دفتر را سمت دیگری گذاشت. بلند شد و به سوی قفسه رفت. قفسه ای که در آن دفترها و کتاب هایی دیده می شدند. دفتر دیگری برداشت. دفتر دیگری از نام ها و نوشته ها. نام های فصل قبل، نوشته های فصل قبل. نام ها و نوشته های قدیم. به نخستین صفحه فصل قبل رفت. نام ها را خواند: لاورنس، لاولر، استرانگ، اسمیت، یتس، هیوز، کلگن، هانت، گراهام، سنت جان و تامپسون. بیل دفتر را بست و آن را سر جایش گذاشت. به سوی میز برگشت و روی صندلی نشست. دوباره به دفتری که روی میز بود خیره شد. نام ها و نوشته های فصل جدید. آخرین صفحه نام ها و نوشته ها. آب دهانش را قورت داد. دوباره نام ها را خواند: کلمنس، لاولر، راس، اسمیت، لوید، هیوز، کلگن، ایوانز، گراهام، مک لاولین و تامپسون. می دانست که پنج نام از ابتدای این فصل نسبت به فصل گذشته تغییر کرده اند. نام هایی جدید جای نام هایی قدیمی را گرفته اند. دوباره آب دهانش را قورت داد. می دانست که لیورپول در فصل گذشته پنجم شده است. بیل می دانست که لیورپول در ناکجا آباد مانده بود. دفتر را بست. دفتر نام ها و نوشته های جدید. چشم هایش را بست. چشم های قدیمی اش را بست. از ناکجاآباد خسته شده بود. از نبردن خسته شده بود. خسته و بیمار شده بود. 
روی نیمکت در ترف مور، بیل بازی لیورپول و برنلی را نگاه می کرد. لیورپول دو بر صفر حریف را در بلومفیلد رود شکست داد. لیورپول با بلکپول به تساوی صفر صفر رسید. جان مک لاولین نخستین گل را برای لیورپول، در نخستین بازی اش در آنفیلد به ثمر رساند. با گلزنی او که تنها هجده سال داشت، لیورپول چهار بر صفر هادرزفیلد تاون را شکست داد. کلمنس برای گرفتن یک ضربه سر به هوا برخواست اما اشتباه کرد و توپ وارد دروازه شد. لیورپول و کریستال پالاس به تساوی یک بر یک رسیدند. در هارتونز هم، لیورپول و وست بروم به تساوی یک بر یک رسیدند. در آنفیلد، لیورپول و منچستریونایتد به تساوی یک بر یک رسیدند. در فیلد میل، لیورپول و مانسفیلد تاون در دور دوم لیگ کاپ به تساوی بدون گل رسیدند. در سنت جیمز پارک، لیورپول و نیوکاسل به تساوی بدون گل رسیدند. یک تساوی دیگر، یک تساوی لعنتی دیگر.
روی نیمکت آنفیلد، بیل دید که لیورپول یک بر صفر فرنکواروس تورنای مجارستان را در دور اول فیرز کاپ شکست داد. سپس لیورپول سه بر یک ناتینگهام فارست را در آنفیلد شکست داد. در آنفیلد لیورپول سه بر دو10 مانسفیلد تاون دسته سومی را در بازی تکراری دور دوم لیگ کاپ شکست داد. در رختکن به تک تک بازیکنان نگاه کرد. از کلمنس تا لاولر، از لاولر تا لیدنسی، از لیندسی تا اسمیت، از اسمیت تا لوید، از لوید تا هیوز، از هیوز تا هال، از هال تا ایوانز، از ایوانز تا گراهام، از گراهام تا مک لاولین، از مک لاولین تا هایوی. بیل لبخند زد و گفت خوب بازی کردید پسرها. امروز یک درس گرفتید. درس های مهمی گرفتید. اینکه هرگز نباید تیمی را دست کم بگیرید. اینکه نباید در هیچ دیداری تسلیم شوید. یاد گرفتید که تلاش کنید. یاد گرفتید که همیشه به مشکل می خورید اما نباید تسلیم شوید. همین را امروز در شما دیدم. دیدم که تسلیم نشدید. به شما افتخار کردم پسرها. خیلی خیلی زیاد افتخار کردم که درس های زیادی در این بازی گرفتید.
در ورزشگاه دل، الک لیندسی گل زد، یک گل به خودی. لیورپول یک بر صفر به ساوتهمپتون باخت. این نخستین باخت فصل 71-1970 بود. در نپستادیوم بوداپست، لیورپول توانست در بازی برگشت فیرز کاپ سربلند بیرون بیاید و در مجموع دو بر یک فرنکواروس تورنای مجارستان را شکست داد. در آنفیلد، بیل دید که لیورپول یک بر صفر چلسی را شکست داد. در کانتی گراند، جان ترولوپ سی یارد از کناره ها دوید و سانتر کرد. توپ روی پای دان راجرز پایین آمد و او دروازه را باز کرد. دو دقیقه بعد دیوید دنگفرید توپ را به راجرز داد. راجرز شوت زد و دروازه را باز کرد. روی نیمکت کانتی گراند بیل دید که لیورپولِ دسته اولی دو بر صفر از سوئیندون تاون از دسته دوم شکست خورد و از لیگ کاپ کنار رفت. در رختکن تیم مهمان، بیل به تک تک بازیکنان نگاه کرد. از کلمنس تا لاولر، از لاولر تا لیندسی، از لیندسی تا اسمیت، از اسمیت تا لوید، از لوید تا هیوز، از هیوز تا هال، از هال تا ایوانز، از ایوانز تا هایوی، از هایوی تا لیورمور، از لیورمور تا ویتام. بیل غم و درد را در آن ها می دید. صورت هایی را میدید که ترسیده بودند. بیل لبخند زد و گفت همیشه وقت هایی هست که می بازید پسرها11. همیشه احتمال باخت وجود دارد اما مهم ترین چیز این است که چیزی از آن باخت با خود همراه کنیم. مهم، چیزی است که از آن باخت یاد می گیریم. به خاطر اینکه شکست چیزهایی بیش از پیروزی یاد ما می دهد. پس این را به یاد داشته باشید و درک کنید پسرها. فردا می بینمتان. صبح زود می بینمتان.
در وایت هارت لین، لیورپول یک بر صفر به تاتنهام باخت. در آنفیلد، لیورپول دو بر صفر برنلی را شکست داد.
در آنفیلد، لیورپول سه بر صفر دینامو بخارست رومانی را در دور رفت مرحله دوم فیرز کاپ شکست داد. در پورتمن رود، لیورپول یک بر صفر به اپسویچ باخت. در آنفیلد، لیورپول دو بر صفر ساوتهمپتون را شکست داد. در ورزشگاه بیست و سوم آگوست بخارست، لیورپول در مجموعه چهار بر یک دینامو بخارست را از فیرز کاپ حذف کرد. روی نیمکت در بسکتبال گراند، بیل دید که لیورپول و دربی کانتی به تساوی بدون گل رسیدند. دوباره مساوی. دوباره یک مساوی لعنتی دیگر.
در اتاق کار در آنفیلد، چسب و قیچی را از کشو برداشت. به جدول لیگ خیره بود. به بالا و پایین آن. عصر آن روز لیورپول پس از پانزده بازی در فصل 71-1970 شش برد، شش مساوی و سه باخت داشت. هفده گل زده و هفت گل دریافت کرده بودند. عصر آن روز لیورپول با هجده امتیاز در رتبه هشتم دسته اول بود. اول نبود، دوم و سوم هم نبود. هشتم بود. بیل می دانست که وضعیت قابل قبول نیست. بیل می دانست که این کافی نیست. بیل می دانست که این شرایط برای لیورپول مناسب نیست. همینطور برای هواداران و مردم لیورپول. مشکل را می دانست، می دانست چه کاری باید انجام دهد. پشت میزش، تلفن را برداشت. به هادرزفیلد تاون زنگ زد. به آن ها گفت که فرانک ورتینگتون12 را می خواهد. هادرزفیلد مشکلی با فروش ورتینگتون نداشت. ورتینگتون به آنفیلد آمد و در تست پزشکی شرکت کرد اما در تست ها رد شد. او به هادرزفیلد بازگشت. در آنفیلد، بیل تلفن را برداشت و به کاردیف سیتی زنگ زد. او جان توشاک را می خواست. آن ها قبول کردند که توشاک را به لیورپول بفروشند. توشاک به آنفیلد آمد و در تست های پزشکی قبول شد. لیورپول صد و ده هزار پوند به کاردیف پرداخت کرد. این یک رکورد جدید برای باشگاه بود. پشت میز کارش، بیل لبخند می زد.
در آنفیلد، پنجاه و سه هزار و هفتصد و هفتاد و هفت هوادار آمده بودند تا بازی لیورپول و اورتون را تماشا کنند. اورتون تیم یازدهم جدول بود اما آن ها مدافع عنوان قهرمانی بودند. در نیمه اول، بازی سرعت بالایی داشت و برخورد ها زیاد بود. در نیمه دوم جانی موریسی روی پای تامی اسمیت تکل زد. موریسی توپ را گرفت و به آلن ویتل پاس داد. ویتل توپ را از روی کلمنس عبور داد و دروازه را باز کرد. دقایقی بعد بال توپ را به موریسی داد. موریسی توپ را به بال برگرداند. بال سانتر کرد. لری لوید به توپ نرسید. جو رویل توپ را با سر وارد دروازه کرد. لیورپول در آنفیلد دو بر صفر عقب افتاده بود. اما دقیقه شصت و نهم استیو هایوی از هرست در سمت چپ عبور کرد. هایوی به داخل آمد و از زاویه ای بسته شوت زد. شوت او از مدافعان عبور کرد و وارد دروازه شد. پنج دقیقه بعد هایوی دوباره از چپ پیش آمد. او سانتر کرد. توشاک بالاتر از همه ضربه سر زد و دروازه را باز کرد. این اولین گل او برای لیورپول بود. آنفیلد به خروش در آمد. صدا کر کننده بود. دقیقه هشتاد و چهارم توشاک توپ را با سر برای کریس لاولر مقابل دروازه آماده کرد. لاولر چرخید و شوت زد. دروازه باز شد. صدای خروش آنفیلد به آسمان برخواست. صدای لیورپول بود. لیورپول سه بر دو اورتون را در آنفیلد شکست داد. در میانی دریایی سرخرنگ، اورتون را شکست دادند. صدا تکرار می کرد لی-ور-پول، لی-ور-پول، لی-ور-پول.
پیش از ورود به خانه روی پله ها، در سکوت شب بیل در را باز کرد و قدم به خانه گذاشت. در تاریکی و سکوت وارد شد و به آشپزخانه رفت. برق های آشپزخانه را روشن کرد. نشست و در سکوت چشم هایش را بست. در سرش صدای جمعیت را می شنید. صدای آنفیلد، صدایی که فریاد میزد: لی-ور-پول، لی-ور-پول، لی-ور-پول، لی-ور-پول. صدای کاپ را می شنید. صدای اسپین کاپ. لی-ور-پول. بیل آرزوی این کاپ را داشت. لی-ور-پول. بیل صدای سرفه نس را از طبقه بالا شنید. چشم هایش را باز کرد. دوباره صدای سرفه آمد. صدای تیک تیک ساعت روی دیوار می آمد. به ساعت مچی هم نگاه کرد. تیک تاک. همیشه تیکتاککنان می گذشت. انگشت هایش را در گوش گذاشت. بیل می دانست که باید صبور باشد. حتی با وجود اینکه به طور ذاتی عجول بود. حتی اگر همیشه می خواست در سریع ترین زمان به موفقیت برسد. حتی با اینکه همیشه می خواست در سریع ترین زمان موفقیت را به مردم ارزانی دارد. همیشه می دانست که برای جواب دادن شیوه هایش به صبر نیاز دارد. می دانست که باید با صبر، شیوه خود را ادامه دهد. بیل شنکلی مردی بسیار صبور و عجول بود.
فصل سی و پنجم: در لیگی پر از مشکل
شنبه بیست و هشتم نوامبر 1970 لیورپول به هایبوری لندن رفت. اما ایان کلگن مصدوم بود و با تیم سفر نکرد. پیتر تامپسون، آلون ایوانز و بابی گراهام هم مصدوم بودند و همراه تیم به لندن نرفتند. آرسنال تیم دوم لیگ و لیورپول در رتبه ششم بود. لیورپول مقابل آرسنال به تقلا افتاد. کلمنس می جنگید، لاولر می جنگید، لیندسی می جنگید، اسمیت می جنگید، لوید می جنگید، هیوز می جنگید، هال می جنگید، توشاک می جنگید، هایوی می جنگید، مک لاولین می جنگید و راس می جنگید. دقیقه شصت و ششم جورج گراهام از آرسنال به صورت والی توپ را از روی کلمنس عبور داد و دروازه را باز کرد. دقایقی بعد جان رادفورد از آرسنال دروازه را باز کرد. لیورپول دو بر صفر به آرسنال باخت.
بیل شنکلی در امتداد خط طولی راه افتاد و با برتی مـی مربی آرسنال دست داد. گفت خوب بازی کردید برتام، خوب بودید. فکر می کردم یک مساوی از شما بگیریم اما اینطور نشد. برتی مـی گفت ممنون ویلیام. ممنون از تو. اما انرژی زیادی از ما گرفتید. بازیکنان جواب و با استعدادی دارید. این بازیکنان بهتر می شوند ویلیام. شنکلی گفت ممنون برتام. اشتباه نمی کنی. آن ها همواره در حال پیشرفت هستند چون دارند یاد می گیرند. در هر بازی، بهتر و بهتر می شوند. حرفم را یادت باشد، تو هنوز بهترین بازی این پسران را ندیده ای. این آخرین باری نخواهد بود که نامشان را می شنوی. نه هنوز. نه تا مدت ها بعد برتام.
یک هفته بعد لیدز به آنفیلد آمد. پنجاه و یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت هوادار هم آمده بودند. لیدز صدرنشین لیگ انگلستان و لیورپول در رده هفتم بود. لیورپول مقابل لیدز هم به تقلا افتاد. کلمنس می جنگید، لاولر می جنگید، لیندسی می جنگید، اسمیت می جنگید، لوید می جنگید، هیوز می جنگید، هال می جنگید، توشاک می جنگید، هایوی می جنگید، مک لاولین می جنگید و تامپسون می جنگید. دقیقه پانزدهم تری کوپر از راست پیش آمد و سانتر کرد. پل مدلی به توپ رسید و دروازه را باز کرد. اما هواداران لیورپول تسلیم نشدند. آن ها به تشویق ادامه دادند. بازیکنان لیورپول هم تسلیم نشدند. آن ها سخت در تلاش بودند. تک تک آن ها مقابل حریفی قدرتمند به تقلا افتاده بودند اما تلاش بیشتری به خرج می دادند. لیورپول به یک کرنر رسید. تامی اسمیت پشت ضربه ایستاد. توپ را روی تیر دوم سانتر کرد. توشاک آنجا بود. توشاک به توپ رسید و با سر دروازه را باز کرد. صدای تشویق هواداران لیورپول به هوا برخواست. آن ها سرود می خواندند و می غُریدند. لیورپول باز هم حمله کرد. آن ها سخت تر تلاش می کردند. در سی و پنج دقیقه آتی، هواداران لیورپول بیشتر تشویق کردند و بازیکنان بر قدرت حمله های خود افزودند. اما لیدز دفاع کرد. در سی و پنج دقیقه پایانی، آن ها تنها دفاع کردند. لیورپول و لیدز به تساوی رسیدند.
بیل شنکلی در امتداد خط طولی به سوی دون روی رفت. لبخند زد و گفت خوب دفاع کردید دون. فکر می کردم شما را شکست می دهیم. واقعا اینطور فکر می کردم. دون روی گفت شانسی نداشتید بیل. امروز خوش شانس بودید. باید شما را شکست می دادیم بیل. شنکلی گفت نمی دانم که کدام بازی را نگاه می کردی دون اما نصیحت من به تو این است که اگر می خواهی در مسابقه ای برنده شوی، حمله کنی. نه اینکه فقط به دفاع بروی!
سه روز بعد لیورپول در تاریکی و قطعی برق13 در روز عید پاک به ادینبرو رفت تا در مرحله سوم فیرز کاپ با هیبرنیان روبرو شود. در تاریکی و قطعی برق، لیورپول حمله می کرد. دقیقه هفتاد و پنجم جان توشاک گل زد. لیورپول یک بر صفر هیبرنیان را در بازی رفت دور سوم فیرز کاپ شکست داد. 
شنبه دوازدهم دسامبر 1970 لیورپول به آپتون پارک لندن رفت. به خاطر قطعی برق، بازی دو تیم سی دقیقه زودتر شروع شد. دقیقه بیست و هفتم جک ویتام برای لیورپول گل زد. این اولین گل او برای لیورپول بود. در چهل و سومین دقیقه فیل بوئرسما برای لیورپول گل زد. لیورپول دو بر یک در تاریکی و قطعی برق، وست هم یونایتد را خارج از خانه شکست داد.
یک هفته بعد لیورپول به خیابان لیدز، به هادرزفیلد رفت. گلی به ثمر نرسید و نتیجه بدون گل به پایان رسید. بیل شنکلی در امتداد خط طولی به سوی ایان گریوز مربی هادرزفیلد تاون رفت. شنکلی گفت خوب بازی کردید. بهترین ها را برایت آرزو دارم ایان. از جنگی که داری باخبرم اما امیدوارم که برنده این جنگ شوی. چون همیشه گفته ام که هادرزفیلد باید در دسته اول باشد. کاری که تا اینجا کرده ای را ستایش می کنم ایان. در دسته اول هستید. گریوز لبخند زد و گفت ممنون بیل. از تو ممنونم. حرف هایت برایم بسیار با ارزش است.
سه روز بعد هیبرنیان به آنفیلد آمد. سی و هفت هزار و هشتصد و پانزده هوادار هم آمده بودند. آمده بودند تا بازی برگشت دور سوم فیرز کاپ را بین لیورپول و هیبرنیان ببینند. دقیقه بیست و سوم املین هیوز توپ را استیو هایوی سپرد. هایوی استارت زد و با سرعت پیش رفت. کاری کرد که بازیکنان هیبرنیان بایستند و دویدن او را نگاه کنند. شوت زد و دروازه را باز کرد. در پانزدهمین دقیقه بوئرسما از راست سانتر کرد. بازیکنان هیبرنیان ایستادند و نگاه کردند. سانتر از روی همه و دروازه بان هیبرنیان عبور کرد و وارد دروازه شد. لیورپول در مجموع سه بر صفر هیبرنیان را از دور سوم فیرز کاپ حذف کرد.
چهار روز بعد در باکسینگ دی 1970 استوک سیتی در کولاک و یخ بندان به آنفیلد آمد. چهل و هفت هزار و صد و سه هوادار هم آمده بودند. اما در کولاک و یخ بندان دو تیم موفق به گلزنی نشدند. بازی صفر صفر به پایان رسید. این دهمین مساوی لیورپول در فصل بود. ششمین دیداری که با نتیجه صفر صفر به پایان برده بودند. عصر آن روز لیورپول بیست و شش امتیازی شده بود. آن ها در رتبه هفتم دسته اول بودند. لیورپول هنوز هم گمشده در ناکجاآباد بود.
شنبه دوم ژانویه 1971 آلدرشوت دسته چهارمی به آنفیلد آمد. چهل و پنج هزار و پنج هوادار هم آمده بودند تا بازی دو تیم را در دور سوم جام حذفی ببینند. بیل شنکلی به رختکن رفت. به تک تک بازیکنان نگاه کرد. از کلمنس تا لاولر، از لاولر تا بوئرسما، از بوئرسما تا اسمیت، از اسمیت تا لوید، از لوید تا هیوز، از هیوز تا هال، از هال تا مک لاولین، از مک لاولین تا هایوی، از هایوی تا توشاک و از توشاک تا کلگن. کاغذی از جیب در آورد که اسم هایی روی آن نوشته شده بود. دیکسون، والدن، واکر، جوسلین، دین، ژیلس، والتون، براون، هاورات، ملیا و برودی. گفت این ترکیب آلدرشوت است پسرها. امروز با این نفرات بازی می کنید. می دانم که یکی از آن اسم ها برای شما آشنا است: جیمی ملیا.
می دانید که جیمی دویست و هشتاد و شش بازی برای لیورپول انجام داد و هفتاد و نه گل به ثمر رساند. دویست و شصت و هشت بار و هفتاد و نه گل پسرها. و جیمی همه چیز را در مورد لیورپول می داند. اما جیمی امروز کاپیتان آلدرشوت است. جیمی به همبازیهایش می گوید که همه چیز را در مورد لیورپول می داند. او در مورد شما و هواداران به آن ها می گوید. اینکه باید انتظار چه چیزی داشته باشند. چیزی که به آن ها می گوید، آن ها را مضطرب می کند اما به آن ها می گوید که چیزی برای از دست دادن نخواهند داشت. به آن ها می گوید که این بزرگترین بازی عمرشان خواهد بود. بزرگترین بازی تمام دوران بازیشان. به آن ها می گوید که از بازی لذت ببرند و طعم آن را بچشند.
اما چیز کمی در مورد سایر بازیکنان آن ها می دانیم. در مورد دیکسون، والدن، واکر، جوسلین، دین، ژیلس، والتون، براون، هاوارت و برودی. تنها می دانیم که در دسته چهارم هستند. اما این موضوع، امروز بی معنی است. چون این بازی، در لیگ برگزار نمی شود. جام حذفی است پسرها. اما از ما توقع می رود که برنده شویم پسرها. فشار روی ماست. اما به شما می گویم: اگر با آن بازیکنان طوری بازی کنید که انگار بازیکنان منچستر یونایتد یا لیدز هستند، آنگاه برنده می شوید. اگر بجنگید و سعی کنید برنده می شوید، برنده می شویم. چون برای لیورپول بازی می کنید و اینجا آنفیلد است. و با هر بازیکنی که به آنفیلد می آید، با احترام برخورد می کنیم. به هرکس که به آنفیلد بیاید احترام می گذاریم. چون از خودراضی نیستیم پسرها. اما از سوی دیگر، ترسی هم نداریم. و اینطور برنده می شویم پسرها. این خصوصیات را با کیفیتی که داریم، کنار هم میگذاریم؛ این شیوه برنده شدن ماست پسرها.
شنبه دوم ژانویه 1971 در مرحله سوم جام حذفی، در دقیقه بیست و هشتم جان مک لاولین گل زد. لیورپول یک بر صفر آلدرشوت از دسته چهارم را در خانه شکست داد. بازیکنان لیورپول با بازیکنان آلدرشوت دست دادند. هواداران لیورپول برای برای بازیکنان آلدرشوت دست زدند. بعد هواداران لیورپول با هم خواندند ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم.
همان روز، همان شنبه شصت و شش مرد و کودک از خواب بیدار شدند. شصت و شش مرد و کودک با خانواده خود صبحانه خوردند، حرف زدند و شوخی کردند. شصت و شش مرد و کودک به خانواده خود گفتند که آن ها را باز هم می بینند و بعد از خانه های خود خارج شدند. شصت و شش مرد و کودک در مه به اتوبوس یا قطار رفتند. شصت و شش مرد و کودک به استادیوم آیبروکس رفتند تا دیدار رنجرز و سلتیک را در گلاسکو ببینند. شصت و شش مرد و کودک دیدند که سلتیک گل زد14 و رنجرز کار را به تساوی کشاند و بعد صدای سوت پایان را در مه شنیدند. شصت و شش مرد و کودک از سکوها راه افتادند و سعی کردند از در خروج شماره سیزده خارج شوند. شصت و شش مرد و کودک احساس کردند که فضا تنگ و تنگ تر می شود. شصت و شش مرد و کودک وزن افرادی که از پشت به آن سو می آمدند را احساس کردند. شصت و شش مرد و کودک احساس کردند که دیگر پاهایشان روی زمین نیست. شصت و شش مرد و کودک صدای گریه و جیغ را از اطراف خود می شنیدند. شصت و شش مرد و کودک کم کم سکوت را احساس کردند. شصت و شش مرد و کودک کم کم احساس کردند که جان از تن آن ها خارج می شود. شصت و شش مرد و کودک احساس کردند که زندگی از آن ها رخت بر می بندد. شصت و شش مرد و کودک مردند. یک زن جوان آن بین از سکوها بالا کشیده شد و نجات پیدا کرد. شصت و شش مرد و کودک مردند و یک زن را به روی چمن منتقل کردند. شصت و شش مرد و کودک که برای دیدن یک فوتبال در شنبه دوم ژانویه رفته بودند مردند. همه چیز سیاه و سفید بود. شصت و شش مرد مردند و یک زن با استخوان های خرد شده از فشار صدها بدن در خروجی شماره سیزده، توانست به زندگی ادامه دهد.
بیل شنکلی سعی کرد که روی پاهایش بایستد. تا به سوی تلویزیون برود و آن را خاموش کند. تا تصاویر سیاه و سفید را نبیند. پولیور به پیراهن، پیراهن به زیرپوش و زیرپوش به پوست چسبیده بود. بیل شنکلی نتوانست بایستد. بیل شنکلی سرش را به سمت همسرش چرخاند تا چیزی بگوید. تا کلمهای برای گفتن پیدا کند. کلمه هایی باید برای جاک استاین و ویلی وادل مربیان سلیتیک و رنجرز پیدا می کرد. کلمه هایی برای مردم گلاسکو، مردم اسکاتلند. اما بیل نتوانست چیزی بگوید. بیل شنکلی کلمه ای برای گفتن پیدا نکرد. عصر آن روز شنبه در خانه، حرفی زده نشد. تنها تصاویر سیاه و سفید بود که پخش می شد. در سکوت. در سکوت و اشک.
شنبه نهم ژانویه 1971 بلکپول به آنفیلد آمد. چهل و دو هزار و نهصد و سی و سه هوادار هم آمده بودند. دقیقه سی و هشتم استیو هایوی گل زد اما بلکپول هم گل زد. بلکپول گل دیگری هم به ثمر رساند. دقیقه هشتاد و سوم بلکپول یک گل دیگر هم به ثمر رساند اما این بار گل به خودی. لیورپول و بلکپول در آنفیلد به تساوی دو بر دو رسیدند. باز هم مساوی. سه روز بعد منچسترسیتی به آنفیلد آمد. چهل و پنج هزار و نهصد و هشتاد و پنج هوادار هم آمده بودند. اما دو تیم گلی به ثمر نرساندند و بازی بدون گل به پایان رسید. یک تساوی دیگر، یک تساوی بدون گل دیگر. چهار روز بعد لیورپول به سلهرست پارک لندن سفر کرد. لیورپول آن روز هم گل نزد اما کریستال پالاس گل زد. لیورپول خارج از خانه یک بر صفر به پالاس باخت.
شنبه بیست و سوم ژانویه 1971 سوانزی به آنفیلد آمد. چهل و هفت و دویست و بیست و نه هوادار هم آمده بودند. آمده بودند تا بازی لیورپول برابر سوانزی دسته سومی را در مرحله چهارم جام حذفی ببینند. دقیقه پنجاه و دوم توشاک گل زد. دقیقه هفتاد و ششم ایان سنت جان گل زد. او به جای کلگن به ترکیب آمده بود. دقیقه هشتاد و پنجم سنت جان باز هم گل زد. صد و هجدهمین گل او برای لیورپول در چهارصد و بیست و پنجمین بازی. دقیقه هشتاد و هفتم لاولر گل زد. لیورپول سه بر یک سوانزی را از مرحله پنجم جام حذفی کنار زد. هواداران لیورپول، بازیکنان سوانزی را تشویق کردند و بعد خواندند ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم.
دوشنه صبح، صبح پیش از تمرین ایان سنت جان به دفتر کار بیل شنکلی آمد. در زد و بعد وارد شد. گفت رئیس، می خواستی من را ببینی؟ بیل گفت هفته پیش تماسی از سوی جورج ایستام15 داشتم. سنت جان گفت جورج ایتسام؟ حالش چطور است. بیل گفت خوب به نظر می آمد. در آفریقای جنوبی است. در کیپ تاون. مربیگری یک تیم به اسم کیپ تاون هلنیک را به عهده دارد. ایان گفت خوب است. خوش به حالش. امیدوارم که اوقات خوبی داشته باشد اما این چه ارتباطی به من دارد؟ بیل گفت جورج می خواست بداند که اجازه می دهم با تو صحبت کند یا نه. ایان گفت با من؟ صحبت در چه موردی رئیس؟ بیل گفت با تو صحبت کند که به آنجا بروی. ایان گفت به آنجا بروم؟ بیل گفت به آفریقای جنوبی بروی. به کیپ تاون. ایان سنت جان به بیل شنکلی خیره بود.
بیل ادامه داد جورج به تو صد پوند در ماه پیشنهاد داده، همان اندازه که از لیورپول دریافت می کنی. اما می خواهد که مربی-بازیکن باشی. می دانم که در لیلشال16 بوده ای و آن چیز را گرفته ای؛ نمی دانم این روزها به آن چه می گویند. ایان گفت مدرک مربیگری اتحادیه فوتبال انگلستان. بیل گفت بله. همان. گفتم که شاید علاقه داشته باشی. گفتم که شاید بخواهی با جورج صحبت کنی. اینکه به پیشنهادشان گوش بدهی. ایان سنت جان لبخند زد. بیل کاغذی از کشوی میز برداشت و آن را به ایان سنت جان داد. گفت این شماره جورج است. با او تماس بگیر. ایان سنت جان کاغذ را برداشت. ایان نگاهی به کاغذ انداخت.
بعد سرش را بالا آورد و گفت می خواهی بدانی چه زمانی فهمیدم کارم در اینجام تمام است؟ روز بازی با نیوکاسل که کنارم گذاشتی نبود. آن روز نبود. دوشنبه ای که به دفتر کارت آمدم هم نبود. روزی بود که برای گرفتن هدیه کریسمس به اتاق اسنوکر رفتم. به همه یک بوقلمون برای تشکر دادی. به سمت میز رفتم و مانند همیشه یک بوقلمون بزرگ برداشتم. اما بیل بارلو معاون یا منشی باشگاه یا هر اسمی که این روزها به آن می گویند مرا متوقف کرد. حرامزاده گفت این پرنده ها برای اعضای تیم اصلی است. پرنده تو آن سمت است. به میزی که اشاره کرد نگاه کردم. میزی مربوط به بازیکنان تیم رزرو بود. به بوقلمون هایش نگاه کردم. بوقلمون های کوچک، بوقلمون های مزخرف. آنجا بود که فهمیدم کارم اینجا تمام شده است. چهارصد و بیست و چهار بار برای لیورپول بازی کردم. صد و هفده گل برای لیورپول به ثمر رسانده بودم اما یک سگ دست آموز لعنتی برای کریسمس، یک بوقلمون لعنتی را پیشنهاد می کرد. آنجا فهمیدم که کارم در این باشگاه تمام است. اما باز هم شنبه برایت بازی کردم و گل زدم. شنبه بود، نبود رئیس؟ برای تو گل زدم. بیل گفت این موضوع برای همه ما اتفاق می افتد. برای همه ما اتفاق استاده است. ایان گفت می دانم. احمق نیستم. اما نه اینطور، نباید اینطور باشد.
شنبه سی ام ژانویه 1971 آرسنال به آنفیلد آمد. چهل و سه هزار و هشتصد و چهل و هفت هوادار هم آمده بودند. آرسنال تیم دوم و لیورپول تیم هشتم جدول بودند. اما عصر آن روز لیورپول به تقلا نیفتاد. کلمنس به تقلا نیفتاد، لاولر به تقلا نیفتاد، یتس به تقلا نیفتاد، اسمیت به تقلا نیفتاد، لوید به تقلا نیفتاد، هیوز به تقلا نیفتاد، بوئرسما به تقلا نیفتاد، مک لاولین به تقلا نیفتاد، هایوی به تقلا نیفتاد، توشاک به تقلا نیفتاد و هال هم به تقلا نیفتاد. دقیقه چهارم یتس توپ را به هایوی داد. هایوی از گوشه زمین به راه افتاد. پیش رفت و سانتر کرد. برایان هال به توپ رسید و ضربه سر زد. توپ به سوی دروازه می رفت که توشاک روی آن اثر گذاشت. توپ وارد دروازه شد. دقیقه پانزدهم تامی اسمیت، ضربه آزادی که املین هیوز به صورت پاس فرستاده بود را دریافت کرد و شوت زد. توپ وارد دروازه شد. لیورپول دو بر صفر آرسنال را در آنفیلد شکست داد.
پس از سوت پایان، بیل در امتداد خط طولی به سوی برتی مـی رفت. مـی سرش را تکان می داد و بیل لبخند می زد. بیل گفت خوب بازی کردید برتام. به پسرهایم گفته بودم که اگر خوش شانس باشیم مساوی می کنیم. اما اینطور نشد. برتی گفت ممنون ویلیام اما تو یک دروغگویی. یک دروغگوی لعنتی! تو هرگز چنین چیزی به بازیکنانت نمی گویی. تو هرگز آن ها را برای مساوی به زمین نمی فرستی. این را می دانم ویلیام. تو می دانی که تیمت دارد به چه چیزی تبدیل می شود. آن ها به اوج استعداد خوب می رسند و این را باور داری. باید به آن ها افتخار کنی. بیل گفت ممنون برتام. به آنها افتخار می کنم. اما تو هنوز بهترین های آن ها را ندیده ای. این آخرین باری نخواهد بود که اسم آن ها را می شنوی.
یک هفته بعد لیورپول به الندرود لیدز رفت. لیدز تیم اول انگلستان و لیورپول تیم ششم بود. دقیقه دوم رینی و اسپارک به سوی توپ رفتند و به هم خوردند. توپ روی زمین افتاده بود که توشاک به آن رسید. او با ضربه ای آرام دروازه را باز کرد. هواداران لیورپول شادی کردند اما لیدزی ها می غُریدند. آن ها انتقام می خواستند. لیدز حمله می کرد. در هشتاد و هشت دقیقه بعد هواداران لیدز غریدند و بازیکنان لیدز حمله کردند. اما لیورپول دفاع می کرد. آن ها هشتاد و هشت دقیقه دفاع کردند. لیورپول یک بر صفر لیدز را شکست داد. بیل شنکلی به سوی دون روی رفت. با او دست داد و گفت خوب بازی کردید دون. فکر می کردم که ما را شکست دهید یا حداقل مساوی کنیم. فکر نمی کردم بتوانم پیروزی را حفظ کنیم، واقعا اینطور فکر نمی کردم.
دون سرش را تکان می داد. او گفت خوش شانس بودید بیل. بسیار خوش شانس. اما صادقانه فکر می کنم تو آدم خوش شانسی باشی بیل. فکر می کنم که زندگی جذابی داشته باشی، چون هنوز متوجه نشده ام که چطور بازی ها را برنده می شوی. ما بهتر بودیم و باید برنده می شدیم. باید شما را در هم می شکستیم. باید شما را از دم تیغ میگذراندیم. باید دو، سه یا چهار بر صفر برنده می شدیم. بیل گفت فکر می کنم چیزی که امروز دیدی درسی برای دفاع کردن بود. اینکه چطور دفاعی محکم داشته باشی. دفاعی ساده و خالص. ما در ابتدا حمله و بعد دفاع کردیم دون. از عقب تا جلو، از جلو تا عقب. اینطور شما را شکست دادیم. این موضوع ارتباطی به شانس نداشت. هرگز شانس دلیل پیروزی نبوده است. ما نمایشی خیره کننده از دفاع داشتیم. اما بهترین ها را برایت آرزو دارم دون. همینطور بهترین ها را برایت در بازی بعدی در جام حذفی.
شنبه سیزدهم فوریه 1971 ساوتهمپتون به آنفیلد آمد. آن روز پنجاه هزار و دویست و بیست و شش هوادار هم آمده بودند. آمده بودند تا بازی دو تیم را در مرحله پنجم جام حذفی تماشا کنند. دقیقه بیست و نهم استیو هایوی از چپ نفوذ کرد. او پیش رفت و سانتر کرد. برایان هال به توپ رسید. او اثری جزئی روی توپ گذاشت و در ادامه کریس لاولر بود که با ضربه خود دروازه را باز کرد. لیورپول یک بر صفر ساوتهپتون را در خانه شکست داد و به مرحله ششم جام حذفی رسید. هواداران لیورپول شادی می کردند و سرود می خواندند. ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم، ای آی آدیو می رویم که جام را برنده شویم.
پس از سوت پایان بازی وقتی که هواداران و بازیکنان ورزشگاه را ترک کردند. وقتی همه رفتند. بیل به اتاق کارش رفت. باید به نامه های جواب داده نشده، جواب می داد. تلفن زنگ خورد. بیل شنکلی دست از نوشتن برداشت. تلفن را برداشت و گفت بیل شنکلی هستم، چه کاری از دست من بر می آید؟ کسی گفت سلام بیل. اندی هستم. اندی بیتی. حالت چطور است بیل؟ بیل با اندی بیتی در پرستون نورث اند بازی کرده بود. اندی بعدها به سراغ مربیگری رفته بود. در بارو، استوکپورت و هادرزفیلد مربیگری کرده بود. در هادرزفیلد، بیل شنکلی را به عنوان دستیار خود انتخاب کرده بود. اما هادرزفیلد سقوط کرده بود و بیل شنکلی به عنوان مربی باشگاه معرفی شده بود. بیتی مجبور به ترک هادرزفیلد شده بود.
او مدتی رئیس یک مرکز پستی در پرستون شده بود. بیل شنکلی می دانست که این تراژدی است. می دانست که استعداد بیتی هدر می رود. می دانست که بیتی باید به مربیگری باز می گشت. او بعدها در کارلایل یونایتد، ناتینگهام فارست و پلایموث آرگایل مربیگری کرده بود. سپس به عنوان مربی موقت وولورهمپتون انتخاب شده بود. اما وولوز هم سقوط کرده بود. بیتی از مربیگری در وولوز استعفا داده بود و بعد استعدادیاب برنتفورد شده بود. بیتی سپس به عنوان مربی ناتس کانتی معرفی شده بود. او در شفیلد یونایتد هم مربیگری کرده بود. او برای والسال استعدادیابی کرد و حالا استعدادیاب لیورپول بود. او ارتباط نزدیکی در کار با جف توئنتی من داشت. گاهی به صورت تلفنی با بیل شنکلی صحبت می کرد. در مورد بازیکنی در باشگاهی و بازیکنی در باشگاهی دیگر.
بیل گفت من خوبم. تو چطوری اندی؟ اندی گفت من هم خوبم. ممنون بیل. بیل گفت حالا بازی چه کسی را زیر نظر داری اندی؟ چه کسی را باید بخریم؟ حرف بزن. اندی گفت تو همین حالا هم می دانی بیل. در مورد این پسر با تو حرف زده ام. این پسر کیگان در اسکانتورپ. به جف هم در موردش گفته بودم. اما می دانم که هنوز او را ندیده ای بیل. می دانم که ندیده ای. می دانم که هنوز کسی او را ندیده است. بیل گفت از کجا می دانی اندی؟ اندی گفت چون اگر او را دیده بودی، در دَم او را میخریدی بیل. همان روز او را می خریدی. همان شب او را به لیورپول می بردی بیل.
پاورقی:
- جولای 1969، یعنی تقریبا یک ماه پیش از این قسمت از متن، نیل آرمسترانگ روی ماه قدم زد.
- ایان سنت جان. اینجا با قدیس ایهام دارد و منظور خاص خود را از اینطور گفتن آن نام در ذهنش دارد.
- اسطوره نیوکاسل که البته آن زمان بازیکن سابق به شمار می رفت.
- یار وفادار کلاف که بعدها با او دو بار به عنوان کاپیتان، قهرمان اروپا شد. در واقع در این بازی املین هیوز و جان مک گوورن مقابل هم قرار می گرفتند؛ کاپیتان هایی که هر کدام دو بار بین سال های 1977 تا 1980 جام قهرمانی لیگ قهرمانان را به عنوان کاپیتان روی سر بردند.
- اسب های پیر را به کارخانه چسب می فرستادند. آن روزها از دندان اسب برای تولید چسبهایی قدرتمند استفاده میشد.
- شنکلی بین دو نیمه دو تعویض انجام داد و هانت و ایوانز به جای خود بازگشتند.
- ستاره سال های بعد پرسپولیس.
- ایوانز بین 1965 تا 1974 عضوی از باشگاه لیورپول بود اما در این مدت تنها 9 بازی در تیم اصلی انجام داد. اما شنکلی چیز دیگری در او دیده بود و به باب پیزلی گفت که او را به عنوان دستیار خود انتخاب کند.
- حالا در سطح هشتم فوتبال انگلستان است. آماتور بودند و هستند.
- لیورپول در این بازی دو بار عقب افتاد اما در وقت های اضافه بود که برنده شد.
- این را بعد از اولین شکست در سال 1959 به بازیکنان گفته بود.
- با آمار گلزنی خوبی در هادرزفیلد، سال 72 به لستر رفت. پنج سال خوب در لستر داشت. بعدها به بولتون، بیرنگام و لیدز رفت و تا 1992 که بازنشست شد، جمعا در 24 باشگاه بازی کرد. 828 بازی و 260 گل. سال 73 که لیورپول در بازی با لستر به قهرمانی لیگ رسید، شنکلی به زمین رفت و با او به گرمی دست داد.
- در دهه هفتاد بریتانیا بارها با قطعی گسترده برق روبرو شد.
- سلتیک دقیقه 90 گل زد و برخی از هواداران رنجرز سعی در ترک استادیوم داشتند. اما در وقت های اضافه رنجرز کار را به تساوی کشاند و برخی قصد داشتند به سکوها بازگردند. اینطور شد که فاجعه آغاز شد.
- مهاجم و هافبک آرسنال بود که اواخر فوتبالش را در آمریکا و آفریقای جنوبی سپری کرد.
- یکی از مراکز تخصصی ورزش در انگلستان.



