از وقتی خواندن و نوشتن را یاد گرفتم تبدیل به یک رمان خوان حرفه ای شدم . همه چیز خوان بودم و هستم . در دوران اولیه کتاب خوانی ( اواخر دهه 60 و اوائل 70 ) عاشق ترجمه های مرحوم ذبیح الله منصوری و رمان های تاریخی و پلیسی اروپایی و آمریکایی بودم . اما در آن سالها یک نام ایرانی بود که سوپراستار ادبیات عامه پسند محسوب می شد . فهیمه رحیمی . من در همان دوران تقریبا تمام آثارش را خوانده ام . اتوبوس – بانوی جنگل – پنجره – هنگامه – بازگشت به خوشبختی – زخم خوردگان تقدیر و بسیاری دیگر که نامشان را به خاطر ندارم . سالها بعد در دوران دانشکده و یا جمع های دوستانه ( در مورد فیلم یا کتاب ) وقتی نام رحیمی مطرح می شد همه دوستان با تحقیر از او یاد می کردند و می گفتند حتی یکی از آثار او را هم نخوانده اند ! . اما من همیشه شجاعانه (!!) اعلام می کردم بیشتر آثار او را خوانده ام ( و حتما اضافه می کردم که یقین دارم همه شما هم خوانده اید !!) . اصولا خواندن رمان های عامه پسند باعث خجالت نیست . به ویژه در دوران نوجوانی . اکنون من به جز یکی دو داستان بقیه رمان های رحیمی را به یاد ندارم . اصلا در خاطرم نمانده در مورد چه و که بودند . اما می دانم 20- 25 سال پیش که آنها را خواندم بسیار لذت بردم !!. مطمئنا الان در لیست رمان های محبوبم عشق سالهای وبا مارکز – خانه ارواح آلنده – مرشد و مارگریتای بولگاکف – لولیتای ناباکوف – آدم فروش پل بیتی وووو هستند و هیچ جایی برای رحیمی نیست اما معتقدم همیشه به رحیمی و رحیمی ها بایت کمکی که به کتاب خوان کردن نوجوانان و جوانان کردند باید احترام گذاشت .. روحش شاد .....