اختصاصی طرفداری-  شما از آنچلوتی انتظار ندارید که تیمش همیشه با شیوه ای خاص حمله کند. شما از آلگری انتظار ندارید همواره به روش های حمله مشخصی مسلح باشد. شما حتی از زیدان، حتی از پوچتینو و حتی از یکی از بنیادی ترین مربیان زمانه در زمینه تاکتیک ژوزه مورینیو هم این انتظار را ندارید. اما قضیه برای آقای پپ کاملا متفاوت است.

 شما کاملا انتظارات مشخصی از گواردیولا در تدوین بینش تهاجمی اش دارید. اینکه ترکیبی باشد، اینکه سریع باشد، اینکه با جابه جایی دائمی همراه باشد و البته اینکه هر حمله پیوسته ای از پرسینگ شدید و تمام زمین تیمش باشد. بیایید زیاد از حد پنج گل سیتی به لیورپول را افسانه ای نکنیم و البته با من همراه باشید تا از اینکه سرسری از رازهای تاکتیکی این حملات عبور شود جلوگیری کنیم. گواردیولا معتقد است یک پرس کردن صحیح و منظم یعنی پنجاه درصد راه حمله را رفته ای چون تیم او دفاع می کند که حمله کند. خوب به گل های اول و سوم تیم نگاه کنید. چه چیزی نظم ساختاری را لیورپول را به هم زد؟ چه چیزی باعث اغتشاش جایگیری بین خطوط آنها و پاره شدن پوشش شد؟ چه چیزی هندرسون را به عنوان محور اصلی تیم کلوپ که جلوی عمود کردن حمله توسط هافبک های سیتی برای مهاجمان را با دیوارسازی می گرفت به بیرون از پست خود کشاند و شرایط پاس طولی بالای بیست و پنج متر دی بروینه به آگوئرو در گل اول و پاس طولی و بلندتر فرناندینیو به آگوئرو را در گل دوم فراهم کرد؟ جواب مشخص است. پرس کردن و دوئل کردن و فشار روی توپ تا آخرین حد امکان و فشار روی فضا و بازیکن تا جای ممکن در تمام زمین با پیوستگی و دامنه ایجاد کردن مداوم.

 

پرسینگ پنجاه درصد حمله است و خوب بله کار خودش را هم به درستی روی دو گل مهم تیم انجام داد. پنجاه درصد اول و حالا نوبت پنجاه درصد دوم بود. پنجاه درصد دومی که اگر هزاران هزار بار هم مشاهده اش کنید باز کلمات کلیدی اش مشخص هستند. حمله سریع. نفی بازی عرضی. طول و طول و طول. حرکت بدون توپ. کلمات کلیدی مشخص که در نگاه اول ممکن است ابهام آفرین باشد که مگر پپ به پاس های عرضی پرتعداد و حمله براساس احتمال موقعیت بالای نود درصد و پرهیز از کارهای تهاجمی ریسکی معتقد نیست! بله معتقد است اما اهمیت دادن به این قضیه کوچ از سیاه به سفید نیست. قضیه انعطاف است و پذیرفتن این نکته توسط پپ که فلسفه گرانبهایش شاخه های مختلفی دارد و چه چیزی بهتر از مسلح کردن تیم به حملات برق آسا برابر آقای تاکتیک های سرعتی؟ با توجه به این نکته که علاوه بر گل های اول و سوم، گل چهارم تیم هم خیلی سریع و با چهارپاس زده شد پس باید به جستجوی این پرسش رفت که پپ چگونه توانست تیمش را به این خوبی مجهز به حملات سریع کند و روانه این بازی نماید؟ قضیه کاملا به سیستم انتخابی گواردیولا مربوط می شود. چهار چهار دو خطی. یک سیستم اصیل برای انگلیسی ها. یک سیستم سریع و تهاجمی و انعطاف پذیر. و گواردیولا به بهترین شکل ممکن از انعطاف پذیری سیستم استفاده نمود. برعکس دیگر مربیانی که به استفاده از این سیستم طبق برند فرگوسن دست می زدند و دو محور عرضی مرکز را با گرگ و روباه سازمان می دادند پپ هرچند فرناندینیو بازیکن درگیرتری نسبت به دی بروینه است اما برای تهاجمی تر کردن سیستمش و اینکه مانند گل اول و سوم و چهارم هرلحظه در هر جای زمین امکان استارت انفجاری حمله وجود داشته باشد عملا هیچ خط کشی روی شعاع حرکتی و بازی کردن هیچکدام از دو محور مرکزی اش قرار نداده بود. کاملا آزاد و کاملا تهاجمی و خب دو پاس از سه پاس طولی پشت خط دفاع سه گل مورد اشاره سیتی توسط فرناندینیو انجام شد و البته همچنین به بهترین شکل ممکن با برتری در دوئل هوایی موجبات رسیدن توپ به دی بروینه را نیز در گل اول فراهم نمود. و خوب حالا نوبت به بررسی دو گل دیگر سیتی می رسد. گل دوم و گل پنجم. گل هایی با متدولوژی تیکی تاکای پپ. پاس های عرضی و حرکت عرضی و بازی عرضی و ایجاد شرایط خلق موقعیت بالای نود درصد و خوب حالا وقت به عمق زدن است. دو گل با متد مشخص پپ اما با اندکی هم انعطاف. به گل دوم نگاه کنید. تیمی که تحت هدایت گواردیولا است حمله اش را با سانتر کردن انجام داد! گواردیولایی که در چهارسال رویایی اش در بارسلونا به تیم حتی اجازه ارسال بلند کرنرها را هم نمی داد. اما نه، این ضعف پپ نیست، اتفاقا این همان چیزی است که در تمام سال های پس از بارسلونا مدام در موردش به وی انتقاد و پیشنهاد شده است و حالا پپ این انتقادات و پیشنهادات را گویا پذیرفته است که به تیمش اجازه می دهد وقتی چهار بازیکن خودی در پوزیشن صحیح درون محوطه جریمه قرار دارند نترسد و از قفس بیرون بیاید و سانتر را امتحان کند و خوب چه پاسخ عالی. ضربه ژسوس و گل.

 

و بله آخرین گل. مسئله اتصال خلاقیت های فردی به پاس های عرضی و هنگام انتقال به طول برای موقعیت سازی بارها و بارها توسط بارسای پپ مشاهده می شد. این قضیه خلاقیت ها ربطی به توانایی منحصر به فرد لیونل مسی نداشت. مسئله آزادی بود و اعتماد. آنچه که در سال های بعدی در بایرن مونیخ کمتر و کمتر دیده شد و در فصل گذشته در سیتی کاملا محو بود. گواردیولا کنترلش را بر بازی تیم در فصل گذشته به بالاترین درجه ممکن رسانده بود. تمام جزئیات بازی علاوه بر تاکتیک ها و استراتژی اصلی هم جزو برنامه دستوری پپ بود. کنترل دائم و مرتب روی نود و چند دقیقه بازی و سانس به سانس رفتارهای بازیکنان. خوب این قضیه حداقل در نتیجه جوابی به همراه نداشت و اکنون نیز با دیدن یک صحنه در آخرین دقیقه بازی که سانه عمل انتقال بازی عرضی به خلق موقعیت را با یک شوت خلاقانه به درون گل اجرا می کند نمی تواند مبنی بر دستور ویژه ای از سوی گواردیولایی باشد که واقعا در این فصل بیشتر از عملکرد خوب به نتیجه خوب نیاز دارد! اما می تواند یک جرقه باشد. مثل دیگر جرقه های بازی. مثل سانتری که به گل تبدیل شد. مثل حملات سریعی و طولی که عرض را نمی دیدند. جرقه هایی که پپ بعد از یک پیروزی عالی پنج بر صفر می تواند به آنها فکر کند.